بخش ۱۸۸ - تاجری که همه سرمایه ی خود را بوق حمام خرید
هوش مصنوعی: در این حکایت، راوی به یاد دوستی از قزوین میافتد که سالها با هم ارتباط نزدیک و صمیمانهای داشتهاند. آن دوست و سه فرزندش، تحت دلسوزی پدرشان به تجارت پرداخته و در کشورهای مختلف به فعالیت مشغول بودهاند. در این میان، یکی از فرزندان به پدرش احساس دلسردی میکند و از او میپرسد که چرا او را انتخاب کرده و احساس میکند که بختش بد بوده و همیشه در زندگی ناکام مانده است. او با حسرت به زندگی دیگران نگاه میکند و از نداشتن خوشبختی مینالد. در پایان، حکایت به این نتیجه میرسد که آنچه افراد به دست میآورند، نتیجه اعمال و تلاشهایشان است و نیکبختی به کارهای نیک و شایسته آنها بستگی دارد.
این حکایت کرد روزی راستیکان بعینه نقد جان ماستی
هوش مصنوعی: روزی راستی به نقل داستانی گفت، که حقیقتش همانند جان ماست و هیچ چیز دیگر.
گفت در قزوین مرا یک بار بودبا منش انس و صفا بسیار بود
هوش مصنوعی: در قزوین یک بار ملاقات کردم که در آن دیدار، بین ما دوستی و صفای زیادی وجود داشت.
سالها بودیم با هم آشنامتحد جانمان و تنهامان جدا
هوش مصنوعی: سالها با هم بودیم و به هم پیوسته بودیم، اما اکنون جانمان یکی است و تنهایمان جدا.
چشممان روشن به روز از روی همبزممان گلشن به شب از بوی هم
هوش مصنوعی: چشممان به روز روشن است و در شب با هم جشن و شادی داریم، به طوری که عطر محبتمان فضای شب را معطر کرده است.
داده بودش کردگار مهربانچار پور خوش لقای نوجوان
هوش مصنوعی: پروردگار مهربان چهار نعمت خوب به او عطا کرده بود که در جوانی از آنها بهرهمند شود.
هر سه تن زیشان که کوچکتر بدندکار بابا را مه و مصدر بدند
هوش مصنوعی: سه نفر از آنها که کوچکتر بودند، کار پدر را به عنوان الگو و منبعی برای خود قرار دادند.
مایه ی چندی به هریک داده بوددر تجارت دستشان بگشاده بود
هوش مصنوعی: در آن زمان به هر یک از آنها مقداری پول و سرمایه داده بود و به این ترتیب در کار تجارت دستشان را باز گذاشته بود.
گاه در روم و گهی اندر یمنگاه در هند و گهی اندر ختن
هوش مصنوعی: وقتی به اینجا و آنجا سفر میکنم، گاهی در روم و گاهی در یمن هستم، گاه به هند میروم و گاهی هم در ختن.
آن پدر بنشسته اندر دیلمانوان سه فرزندش به اطراف جهان
هوش مصنوعی: پدر در دیلمان نشسته است و سه فرزندش در گوشه و کنار دنیا پراکندهاند.
چون حریصان روز و شب اندر طلببهر دانگی می شدندی تا حلب
هوش مصنوعی: گروهی از مردم به طور مداوم و با اشتیاق در روز و شب به دنبال کسب مال و مقام هستند تا به هدف خود برسند.
مرد دنیا نشنود پندی زکسغیر پند مرگ چون گوید که بس
هوش مصنوعی: انسانها در زندگی عادی خود معمولاً از هیچکس نصیحتی نمیپذیرند، مگر اینکه درباره مرگ صحبت شود. در آن زمان، همه تحت تأثیر قرار میگیرند و متوجه اهمیت زندگی و لحظهها میشوند.
هرچه هرکس گفت نپذیرفت ازوتا گرفتش مرگ او را در گلو
هوش مصنوعی: هر کس چیزی میگوید، اگر فردی آن را نپذیرد و به دنبال دلیل و برهان برود، در نهایت ممکن است که این رفتار او به سرنوشت بدی منجر شود و جانش در خطر بیفتد.
گویدش بس کن کنون گویه به چشممن نکردم بس تو کردی بس به چشم
هوش مصنوعی: میگوید: حالا دیگر بس کن و حرف نزن، چرا که من به چشم خودم دیدم که تو چی کار کردی و چقدر کافی بود.
وان یکی فرزند مهتر ماه و سالپیش بابا بود در بین الرجال
هوش مصنوعی: این فرد، فرزند برتر و برجستهای است که در ماه و سالهای قبل به پدرش افتخار میکرد و در میان مردم شناخته شده است.
نانکی می خورد و رختی می دریدراهکی می رفت و قمطر می جوید
هوش مصنوعی: نانکی در حال خوردن غذا بود و در عین حال لباسی را پاره میکرد. او در مسیر خود به راه خود ادامه میداد و به دنبال شجاعت و افتخار میگشت.
چونکه دید آن دوست را بس معتبرپیش هرکس خاصه در پیش پدر
هوش مصنوعی: وقتی آن دوست را دید که در نظر دیگران به ویژه در برابر پدرش بسیار محترم و با اعتبار است.
پیش او بنشست و کشف راز کرداز پدر هفتصد گله آغاز کرد
هوش مصنوعی: او به حضور او نشسته و رازی را فاش کرد و دربارهٔ پدرش که صاحب هفتصد گله بود، سخن گفت.
کهتوران را از چه بر من برگزیداندرین مدت ز من آیا چه دید
هوش مصنوعی: چرا تو میخواهی مرا انتخاب کنی؟ چه چیزی در این مدت از من دیدهای که چنین تصمیمی گرفتهای؟
ای فغان از بخت دندان خای مندر هبوط از آن بود خورشای من
هوش مصنوعی: آه از بدبختی من! من به دلیل افول شانس خود، مثل خورشیدی که غروب میکند، در حال سقوط و شکست هستم.
زهر از این جام اندر واخورمدیگران حلوا و من الوا خورم
هوش مصنوعی: من زهر را از این جام مینوشم، در حالی که دیگران حلوا میخورند و من تنها چیزی تلخ را تجربه میکنم.
من کدامین مایه را کردم زیانکی خروسم کرد بانگ ماکیان
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به تتبع در علل زیان یا ضرر خود اشاره میکند و در ادامه از این میپرسد که چه چیزی باعث سر و صدا و ناراحتیاش شده است. به طور کلی، شاعر در جستجوی دلیل ناخرسندی و آشفتهخاطری خود است.
من کدامین وقت گندم کاشتموقت خرمن جو ازو بر داشتم
هوش مصنوعی: من در چه زمانی زراعت گندم کردم که اکنون وقت برداشت جو رسیده است؟
بلکه جو پاشم به شهریور به خاکتیر ماهم گندم آرد صاف و پاک
هوش مصنوعی: در شهریور به دشت میرویم و زمین را شخم میزنیم تا گندمها را برداشت کنیم و آردی خالص و تمیز تولید کنیم.
چیست گندم لؤلؤ غلطان دهدجای گندم گوهر و مرجان دهد
هوش مصنوعی: گندم باارزش و قیمتی چون لؤلؤ (گنج) به دست میآید. جایگاه گندم میتواند دانههای قیمتی و زیبا همچون گوهر و مرجان را فراهم کند.
هر چه کارد نیک طالع گو بکارکانچه می خواهد همان آرد به بار
هوش مصنوعی: هر چیز خوبی که سرنوشت خوب داشته باشد، در کار خود موفق میشود و آنچه را که میخواهد، به دست میآورد.
نیکبخت اردست بر خاک آوردجای خاکش لؤلؤ پاک آورد
هوش مصنوعی: شخص خوشبخت، در گودالی از خاک قرار دارد و در زیر خاک، مروارید خالصی را به ارمغان میآورد.