بخش ۲۳۲ - پیغام آوردن جبرئیل به حضرت رسول و شهادت امام حسین ع
هوش مصنوعی: در این متن، جبرییل پیامبر به امام حسین (ع) پیام میدهد و از قربانیانی که به عشق او جان باختهاند، یاد میکند. او از حسین میخواهد که قربانی شود و خواستههای خود را در مورد کشتن او بیان میکند. جبرییل عشق و وفاداری خود را به امام نشان میدهد و از اینکه حسین در سرنوشت او نقش دارد، افتخار میکند. وی میخواهد که حسین به عنوان خونین و سرخ رو از کربلا بیرون بیاید و به وی وعده میدهد که به مقام بلندی دست خواهد یافت. در کل، این متن به عشق و فدای اباعبدالله حسین (ع) و مقام و والایی او اشاره دارد.
بود روزی آن رسول سرفرازدر درون حجره خلوتگاه راز
کآمد از دربار عزت جبرئیلکاروان ملک سرمد را دلیل
هوش مصنوعی: جبرئیل از دربار عظمت و افتخار وارد شده و راهنمای کاروان ملک جاودانی است.
گفت بعد از صد درود و صد سلامکای فراز قاب قوسینت مقام
هوش مصنوعی: پس از صد درود و سلام، گفت که ای صاحب مقام عالی در بالای قاب قوسین.
گویدت حق با سلام و با درودکای وجودت هر دو عالم را گشود
هوش مصنوعی: شخصی به تو میگوید که با سلام و احترام، وجود تو دریچهای است که به تمامی جهانها باز میشود.
کُشته خود را در ره ما هر کسیپُشتهها از کُشتهها دارم بسی
هوش مصنوعی: هر کسی که در راه عشق ما جانش را فدای کرده، من از آن کشتهها انبوهی دارم.
در سر کویم که میدان وفاستپشتههای کشته از تیغ رضاست
هوش مصنوعی: در کنار کوی محبوب، فضایی است که نشان از وفاداری و محبت دارد و در آنجا نشانههایی از فداکاری و قربانیان عشق دیده میشود.
هر سر خاری سری آویختهجان پاکان بر سر هم ریخته
هوش مصنوعی: هر جایی که گلی وجود دارد، خارها نیز آویزان هستند و جانهای پاکان بر روی یکدیگر جمع شده است.
لیک میخواهم من از تو کشتهایهم به همراهش ز کشته پشتهای
هوش مصنوعی: اما من میخواهم از تو کسی را به قتل برسانم، همچنین کسی که به خاطر قتل او، بر تعداد کشتهها افزوده شود.
ای حبیب مجتبای پاک منبی سر از تو کی سزد فتراک من
هوش مصنوعی: ای دوست عزیز و پاک من، آیا بی تو چگونه میتوانم از خودم جدا شوم؟
چون تو بر خوبان سری و سروریاز تو میخواهم به فتراکم سری
هوش مصنوعی: ای تو که با خوبیها چنان مرتبطی و سروری و مقام والایی داری، از تو میخواهم که لطافتی به من ببخشی تا بتوانم به مقام و جایگاه تو نزدیکتر شوم.
با پیام آور چنین گفت آن همامای سر و جانم فدای این پیام
هوش مصنوعی: او با پیامآور چنین گفت: ای جان و سر من، جانم فدای این پیام.
این سر من این تن و این جان منجملگی قربان آن سلطان من
هوش مصنوعی: تمام وجود و هستی من، از سر و جان و تن گرفته تا همه چیز، فدای آن پادشاهی است که در دل دارم.
اهل بیتم جملگی آن تواَندجان به کف در راه قربان تواَند
هوش مصنوعی: تمام اعضای خانوادهام آمادهاند که جان خود را در راه قربانی کنند.
این من و این عترت و این آل منکو منی کو عید ما ای ذوالمنن
هوش مصنوعی: این من و این خانوادهام، من کیستم، کجا هستم و عید ما چه زمانی است، ای صاحب نعمتها.
هین بفرما در کجا و چون کنمتو یکی گو من دو صد افزون کنم
هوش مصنوعی: بفرما بگو کجا هستی و چطور باید با تو برخورد کنم، من هم اگر تو یک حرف بگویی، دو صد حرف اضافه میکنم.
گفت جبریل ای رسول نیک رایاز تو میخواهد حسینت را خدای
هوش مصنوعی: جبریل به پیغمبر میگوید: خداوند از تو درخواست میکند که حسین را به او تقدیم کنی.
گفت دارم عالمی جان باختهخویش را قربانی من ساخته
هوش مصنوعی: میگوید که در دنیای خود افرادی را میشناسم که جانشان را فدای من کردهاند و به نوعی من را قربانی کردهاند.
چون حسینم نیست لیکن کشتهایدر سر کویم به خون آغشتهای
هوش مصنوعی: هرچند من مانند حسین نیستم، اما در گوشهام کشتهای وجود دارد که به خون آغشته شده است.
نیست شمعم را چو آن پروانهاینیست بحرم را چو آن دردانهای
هوش مصنوعی: من برای شمع بودن خود نیازی به پروانه ندارم و مانند دریا به مروارید نیازمند نیستم.
گلشنم را نیست چون آن بلبلینیست رنگینتر به باغم زان گلی
هوش مصنوعی: باغ من به خاطر نبودن بلبل رنگین، شکوهای ندارد و هیچ چیز به زیبایی آن گل نیست.
این گل رنگین به باغ من خوش استغنچهٔ نشکفته در گلشن خوش است
هوش مصنوعی: این گل زیبا در باغ من بسیار خوشایند است و غنچهای که هنوز نشکفته است در باغ بهاری هم دلپذیر است.
منزل خورشید باشد آسمانآفتابی کی سزد در خاکدان
هوش مصنوعی: نیازی نیست که خورشید در خاک پنهان شود، چرا که جایگاه او در آسمان روشن است.
سرو خوش باشد ولی در بوستانطوطیان را خوش بود هندوستان
هوش مصنوعی: سرو زیبا و خوشفرم است، اما در باغ، طوطیان شادتر و خوشحالتر از هندوستان هستند.
خاصه آن طوطی خوش گفتار منعندلیب گلشن گلزار من
هوش مصنوعی: به ویژه آن طوطی خوشزبان من، که از گلستان من سخن میگوید.
خاصه آن طوطی هند لامکانخاصه آن طوطی هندستان جان
هوش مصنوعی: به ویژه آن طوطی هندوستان، که در سرزمین خاص خود زندگی میکند و جانش به زیبایی و لطافت آن محل پیوند خورده است.
چون از آن ما بود با ما خوش استجای ماهی لجهٔ دریا خوش است
هوش مصنوعی: چون این مکان متعلق به ماست، بودن در آن برای ما خوشایند است؛ همانطور که وجود ماهی در عمق دریا خوشایند و طبیعی است.
خاصه آن ماهی که از دریای ماستزنده از دریای توفانزای ماست
هوش مصنوعی: خصوصاً آن ماهی که از دریای خودمان زنده است، از دریای طوفانی تو نیز پا برجا مانده است.
هم سر او در خور چوگان ماستهم تنش شایستهٔ میدان ماست
هوش مصنوعی: ما همچنان که خوشامدی برای او داریم، بر این باور هستیم که او به اندازهی کافی شایسته و مناسب میدان ماست.
گفت میخواهم حسینت سرخ روسرخ رو لیکن ز خوناب گلو
هوش مصنوعی: میگوید: میخواهم حسین تو را با چهرهای سرخ و شاداب ببینم، اما این زیبایی تحت تاثیر زخمها و خونهایی است که بر گلویش نشسته است.
خواهمش بینم سر از پیکر جداتن جدا در خاک و خون و سر جدا
هوش مصنوعی: میخواهم او را ببینم، در حالی که جسمش از سرش جدا شده و در خاک و خون روی زمین افتاده است.
مرده خواهم خواصگان پردهاشقدسیانِ در حرم پروردهاش
هوش مصنوعی: میخواهم که بندهی کسانی باشم که پردهدار و نگهدار حرم هستند و از جان و دل به این کار مشغولند.
خون او خواهم روان بر روی خاکپیکرش خواهم ز خنجر چاک چاک
هوش مصنوعی: جوانِ با激情، خون خود را بر زمین میریزم و بدن او را با خنجر، هر طوری که شده، مجروح میکنم.
تشنه میخواهم ببینم آن لباندر کنار دجله و آب روان
هوش مصنوعی: میخواهم آن لبها را ببینم در کنار رودخانهی جاری دجله، زیرا تشنهام.