بخش ۲۳۳ - جواب دادن حضرت رسول صلی الله علیه و آله به جبرئیل ع
هوش مصنوعی: پیامبر به فرستادهاش گفت که حسین و قامت و سرش چه بزرگ هستند و ای کاش صد حسین در جهان بود. او جانش را برای حسین قربان میکند. جبرئیل به پیامبر میگوید که حسین امام و امین حق است و برای این معامله باید رضایت او جلب شود. پیامبر از حسین میخواهد که این راز را بپذیرد و حسین با شکر و نماز به خاک افتاد.
حسین با تبسمی میگوید که او تنها جانی در برابر خدا و حسین نخواهد بود و آماده است جانش را برای امت فدای حسین کند. وحی از سوی خدا نازل میشود که نخستین قطره خون حسین برای شفاعت برگزیده شده است. وعده روز عاشورا به عنوان عید و عزای جمعی مشخص میشود و این روز برای دوستان حسین همیشه به یاد ماندنی و پر از اندوه خواهد بود.
پیامبر از مردم دعوت میکند تا با غم و اندوه به استقبال اربعین بروند و در کربلا حاضر شوند. این یوغ غم و شادی در عاشورا است که دلی و فهمی بزرگ میطلبد.
گفت پیغمبر به پیغام آورشکاین حسین و این سر و این پیکرش
هوش مصنوعی: پیامبر به فرستادهاش گفت که این حسین است و این سر و این تن او.
کاش بودی صد حسینم در جهانکردمی قربان آن سلطان جان
هوش مصنوعی: ای کاش که در جهان صد نفر مثل حسین بود، تا جانم را فدای آن سلطان کنم.
گر حسین بن علی جان من استجان دل خوش بهر سلطان من است
هوش مصنوعی: اگر حسین بن علی جان من باشد، دل خوش من به خاطر سلطانی است که در زندگیام دارم.
گفت جبریل ای شه دنیا و دینای امام خلق ای حق را امین
هوش مصنوعی: جبریل گفت: ای سرور دنیا و دین، ای امام مخلوقات، تو حقیقت را نگهدارندهای.
شرط این سودا بود اذن حسینهم رضای آن شفیع خافقین
هوش مصنوعی: برای دستیابی به این معامله، کسب اجازه حسین در کنار رضایت آن شفیع بزرگ ضروری بود.
گفت باید با حسین این راز راگفت هم انجام و هم آغاز را
هوش مصنوعی: بهتر است با حسین درباره این موضوع صحبت شود، زیرا او هم بخشی از داستان را آغاز کرده و هم به پایان آن مربوط میشود.
پس طلب کرد آن شه گردون بساطنور چشم خویش را با صد نشاط
هوش مصنوعی: پس آن شاه آسمانی با شوق و نشاط فراوان، خواست تا سفره روشنی را که نماد چشم و دلش بود، برپا کند.
گفت با او از کرامتهای دوستوان نظرها و عنایتهای دوست
هوش مصنوعی: با او دربارهی بزرگواریها و لطفهای دوست صحبت کردم و از نگاهها و توجههای او گفتم.
وان سر ببریده از او خواستنوز سر جان بهر او برخاستن
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که انسان برای عشق و علاقهای که به کسی دارد، حتی اگر مجبور به فدا کردن چیزهای ارزشمندی مانند جانش شود، دریغ نخواهد کرد. یعنی عشق و محبت آنقدر بزرگ است که فرد حاضر است از خودگذشتگی و فداکاری کند.
خون خود را در ره او ریختنخاک غم بر فرق عالم بیختن
هوش مصنوعی: به خاطر او جان و زندگیام را فدای عشقش میکنم و غم و اندوه خود را بر سر دنیا میریزم.
جان شیرین در رهش درباختنسوختن پروانهسان و ساختن
هوش مصنوعی: فدای عشق او شدن و همه چیز را در راه او از دست دادن، مانند پروانهای که در آتش میسوزد و برای محبوب خود فداکاری میکند.
این بشارت چون شنید آن سبط پاکرخ نهاد از بهر شکر حق به خاک
هوش مصنوعی: این پیام خوشحالکننده را که شنید، آن خانوادهی پاک به خاطر شکرگزاری به زمین افتادند.
از پی تعظیم و تمجید و نیازهم رکوع آورد بهر حق نماز
هوش مصنوعی: به دنبال احترام و بزرگداشت و درخواست، به خاطر حق، برای نماز به حالت رکوع درآمد.
پس شکفتش همچو گل آن رخ که ماهسجده آوردی برش هر شامگاه
هوش مصنوعی: پس چهرهات مانند گلی شکوفا شد، آن ماه که هر شب برایش سجده میکند.
از نشاطش آن رخ گلگون شکفتبا تبسم با حیا و شرم گفت
هوش مصنوعی: به خاطر شادی و سرزندگیاش، صورتی گلگون و زیبا پیدا کرد که با لبخند یا حیا و شرم خود صحبت میکرد.
من که باشم تا مرا باشد سرییا بود جانی مرا یا پیکری
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم که میتوانم سری داشته باشم یا اگر جانی در من باشد، یا پیکری برایم موجود باشد؟
جسم و جانم جمله در فرمان اوستلایق او گر بود قربان اوست
هوش مصنوعی: تمام وجود من، چه جسم و چه روح، تحت فرمان اوست و اگر شایستهاش باشد، من فدای او هستم.
گرنه جان از بهر او میدادمیجان شیرین مژدگانی دادمی
هوش مصنوعی: اگر نبود او، من به خاطر او جانم را فدای او میکردم و جان شیرینم را به عنوان پاداش به او میدادم.
لیک دارم از خدا من یک امیدگر برآرد نیست زِ اَلطافش بعید
هوش مصنوعی: اما من از خدا یک امید دارم؛ اگرچه امید من را محقق کند، بعید نیست که از رحمتهایش چیزی کم مباشد.
رخصتم بخشد که بهر عاصیاندر صف محشر گشایم من زبان
هوش مصنوعی: اجازه میدهند که در روز قیامت به خاطر گناهکاران صحبت کنم و از آنها دفاع کنم.
تا زبان عذرخواهی وا کنمجرمشان با مغفرت سودا کنم
هوش مصنوعی: من میخواهم عذرخواهی کنم و با آمرزش، گناه آنان را جبران کنم.
چون برافتد پرده از آن انجمندر شفاعت برگشاید دست من
هوش مصنوعی: وقتی که پردهای از میان جمع برداشته شود، در آن زمان دست من به درخواست کمک بلند خواهد شد.
جان خود قربان امت میکنممیدهم جان و شفاعت میکنم
هوش مصنوعی: من جان خود را برای خدمت به ملت فدای آنها میکنم و آمادهام که جانم را اهدا کنم و در مشکلها شفاعت کنم.
وحی آمد سوی پیغمبر ز ربما بدادیم آنچه کرد از ما طلب
هوش مصنوعی: وحی از سوی خداوند به پیامبر رسید و ما آنچه را که از ما درخواست کرده بود به او عطا کردیم.
تا نخستین قطره خونش را بهااز شفاعت میدهیم ای ذوالبها
هوش مصنوعی: ما با اولین قطره خون او، بهای شفاعت را پرداخت میکنیم، ای صاحب عظمت.
وعدهٔ قربانیاَش را ذوالجلالپس معین کرد روز و ماه و سال
هوش مصنوعی: خدای بزرگ زمان و مکان قربانی را مشخص کرد و روز، ماه و سال آن را معین ساخت.
کربلاشان شد منی عاشور عیدکس چنین عیدی به عالم کی شنید
هوش مصنوعی: کربلا برای من مانند عاشورا است، اینکه کسی چنین عیدی را در جهان دیده باشد، بسیار عجیب است.
عید جمعی را و جمعی را عزادیده کو تا با حقیقت آشنا
هوش مصنوعی: عید را برای برخی جشن گرفتهاند و برای برخی دیگر عزاداری است. کجا میتوان کسی را پیدا کرد که با واقعیت زندگی آشنا باشد؟
کو دلی اینجا بفهمد سوگ و سورتا که را ماتم شد و کی را سرور
هوش مصنوعی: در اینجا کسی نیست که درک کند چه کسی در سوگ است و چه کسی در حال شادی. هیچکس نمیداند که چه کسی در حال عزاداری است و کی در حال جشن.
دوستان را تا قیامت ماتم استسر به جیب درد و زانوی غم است
هوش مصنوعی: دوستان تا همیشه در غم و اندوه هستند و درد و رنج را به دوش میکشند.
از پی تسلیم و فرمان الهبرد آن شب در حساب سال و ماه
هوش مصنوعی: ای اهل تسلیم و فرمانبرداری الهی، در آن شب خاص، سال و ماه را به شمار آورد.
وعدهاَش را چون شد ایام وفابارها بستند سوی کربلا
هوش مصنوعی: وقتی زمان وفا رسید، بارها به سمت کربلا رفتند و وعدهشان را تجدید کردند.
ای مدینه جامه نیلی کن به براز غم افشان خاک و خاکستر به سر
هوش مصنوعی: ای مدینه، با لباس نیلی خود را آرایش کن تا غم و خاکستر این زمین را پنهان کنیم.