شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر آرزویی را ابراز میکند که ای کاش در شبهای تار و تیرهاش، سحری وجود داشت تا نالهها و غمهایش تأثیرگذار باشد. او به آزادیاش اشاره میکند و میگوید که هرچند از دام هوس رهایی ندارد، اما آرزو دارد که صیادش نگاهی به او بیندازد. شاعر از عشقش سخن میگوید و بیان میکند که در وجودش، غم عشق به شدت وجود دارد. او به میکده و محبتهایی که از آنها محروم است، اشاره میکند و خواهان این است که کاش درهای میخانه به روی او باز بود. مردی به نام ناصح نیز به او پند میدهد، اما شاعر احساس میکند که این پندها بیاثرند و در بیخبری به سر میبرد. این شعر عواطف عمیق و آرزوی نداشتهها و نگرانیهای او را به زیبایی بازتاب میدهد.
ای کاش شب تیرهٔ ما را سحری بودتا در سحر این نالهٔ ما را اثری بود
هوش مصنوعی: کاش که شبی تاریک ما به صبحی روشن میرسید تا در آن سحر صدای نالههای ما به جایی میرسید و تأثیری میکرد.
آزادیام از دام هوس نیست، ولیکنصیاد مرا کاش به صیدش گذری بود
هوش مصنوعی: من اسیر هوس و تمایلات نیستم، اما ای کاش صیاد به من در حالی که گرفتار اوست نگاهی میانداخت.
یک دیده گشودیم به روی تو و بستیمچشم از دو جهان و چه مبارک نظری بود
هوش مصنوعی: ما یک بار به چهره تو نگاه کردیم و از دو جهان چشم پوشیدیم، این نظری که به ما عطا کردی بسیار خوشایند و خوشبخت کننده بود.
از بیم ملامت رهم از میکده بسته ستاز خانهٔ ما کاش به میخانه دری بود
هوش مصنوعی: از ترس اینکه در میکده مورد سرزنش قرار بگیرم، دیگر به آنجا نمیروم. ای کاش در خانهٔ ما در میخانهای باز بود تا بتوانم به آنجا بروم.
اجزای وجودم همه کاویدم و دیدمدر هر رگ و هر پی ز غمت نیشتری بود
هوش مصنوعی: در وجودم را به دقت بررسی کردم و متوجه شدم که در هر رگ و عضوی از وجودم درد محبت تو وجود دارد.
کردم طلب مرغ دل از عشق و نشان داددیدم که به کنج قفسی مشت پری بود
هوش مصنوعی: در جستجوی دلبر خود از عشق، به دنبال نشانی از او بودم. ناگهان دیدم که در گوشهای، تنها یک مشت پر به چشم میخورد، مثل یک پرنده در قفس.
از خون شدن دل زغم او چه غمم بودگر دلبر ما را ز دل ما خبری بود
هوش مصنوعی: اگر دل من از غم او به درد آمده، چه اهمیتی دارد این موضوع؟ کاش که معشوق ما خبری از حال دل ما داشت.
باز است به فتراک تو این دیده ی حسرتای کاش مرا لایق تیرت سپری بود
هوش مصنوعی: چشمان حسرتزدهام به تو نگاه میکند، ای کاش من به اندازهای شایسته بودم که تیر تو به من اصابت کند.
ناصِح که مرا پند همیداد «صفایی»امید اثر داشت، عجب بیبصری بود!
هوش مصنوعی: مُشَوِّق من که به من توصیه میکرد، گمان میکرد که پندهایش تأثیر دارد، اما واقعاً چه نادان بود!