شمارهٔ ۱۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات و تمایلاتی است که در مقابل موانع اجتماعی و مذهبی قرار دارد. شاعر از ترس خود میگوید که مبادا درخت انگور خشک شود و فرصتی برای شادابی ما پیدا نشود. او از زاهدی صحبت میکند که خود را از لذتها منع کرده و در عین حال با سادگی به میخانه میآید. شاعر احساس میکند که اگر اشک نمیریزد، به دلیل ترس از دلتنگیاش است. تیرهایی که زندگی به او میزند، هر کدام او را بیشتر به هدف میزند. او احساس میکند حتی در زمان اذان، معشوقش به یادش میآید، اما اهل دین او را از میکده میرانند. در نهایت، شاعر به عابدی مراجعه میکند که به او میگوید برای آرامش، به سمت ساقی برود، و او به یاد جانش میافتد و از روزی میترسد که دلتنگی او را به فغان بیاورد.
ترسم نشده غوره، انگور خزان آیدیا می نشده انگور ماه رمضان آید
هوش مصنوعی: نگرانی من این است که مبادا قبل از رسیدن به زمان مناسب، محصول نرسیده و ناپایدار به دستم برسد یا آنکه فرصت مناسبی برای بهرهبرداری از میوههایم نداشته باشم.
زاهد که کُنَد منعم از رفتن میخانهبا ساده رخی هر شب آنجا به نهان آید
هوش مصنوعی: راهبی که از رفتن به میخانه پرهیز میکند، شبها به طور پنهانی به آنجا میآید و با چهرهای ساده و بیآلایش در میخانه حاضر میشود.
گر اشکِ روانم نیست زآن است که می ترسماز دل غم او بیرون با اشک روان آید
هوش مصنوعی: اگر اشکی از چشمانم نمیریزد، به خاطر این است که از این میترسم که درد و غم او با اشکهای من بیرون بیاید.
گردون که دل ما را کرده هدف تیرشهر تیر که اندازد یکسر به نشان آید
هوش مصنوعی: آسمان، که دل ما را هدف قرار داده، هر تیر که به سوی ما میزند، درست به هدف میخورد.
هر شب بت عیاری گوید به بَرَت آیمآید به برم اما هنگام اذان آید
هوش مصنوعی: هر شب معشوق زیبا و فریبندهای میگوید که به نزد تو میآیم، اما وقتی زمان اذان فرا میرسد، بازمیگردد.
آن شیخ سیه نامه با جبه و عمامهاز میکده صد بارَش، راندند و همان آید
هوش مصنوعی: آن پیرمرد که در پوشش خود جدیت دارد و ظاهری مذهبی دارد، بارها از میکده طرد شده، اما باز هم به همان جا میآید.
کردم طلب از عابد وردی پی دفع غمگفتا بَرِ ساقی رو، کاین کار از آن آید
هوش مصنوعی: از عابدی که در پی دزدیدن غم بودم، درخواست کردم. او گفت: به پیش ساقی برو، زیرا این کار از آن سرچشمه میگیرد.
گاهی بنواز ای جان چون غیر صفایی راترسم که ز بیدادت روزی به فغان آید
هوش مصنوعی: گاهی ای جان، مرا نوازش کن، زیرا میترسم که در زمان حسی غیر از محبت، روزی به فریاد بیفتم.