شمارهٔ ۳۲
هوش مصنوعی: این شعر احساس longing و آرزوی محبوبی را بیان میکند. شاعر امیدوار است که محبوبش (کوکب امید) روزی به سراغش بیاید و شب غم (شام الم) به پایان برسد. او به درد و ناراحتی خود اشاره میکند و میگوید که این شب ممکن است شب مرگ او باشد. شاعر به محبوبش میگوید که حتی اگر او در حال مرگ باشد، امید دارد که یک اشاره یا حرکت کوچک از سوی او بتواند دلش را شاد کند. او به زیبایی محبوب و تأثیر آن بر دل خود اشاره کرده و آرزوی دیدار او را دارد تا زنگ غم را از دلش بزداید. در نهایت، او در جستجوی دل خود است و از جستجوی عشق و زیبایی با نگاهی رازآلود سخن میگوید.
ای کوکب امید شبی کاش برآییای شام الم کاش که روزی به سرآیی
هوش مصنوعی: ای ستاره امید، کاش شبی طلوع کنی و ای شب تار، کاش روزی به پایان برسی.
گفتی که شب مرگ بیایم به بر توامشب شب مرگ است گر امروز بیایی
هوش مصنوعی: تو گفتی که شب مرگ بیایم پیش تو، ولی امشب که شب مرگ است، اگر امروز بیایی.
چون گوش به فریاد من آن ماه نداردای آه چرا بیهده از سینه برآیی
هوش مصنوعی: من دردم را فریاد میزنم، اما او، که ماه زیبایی است، به صدای من توجهی ندارد. ای حسرت، چرا بیهدف از دل من بیرون میآیی؟
آتش فکنی یکسره در خرمن هستیروزی ز پس پرده اگر رخ بنمایی
هوش مصنوعی: اگر روزی چهرهات را نشان بدهی، آتش عشق همهچیز را در زندگیام شعلهور خواهد کرد.
پر عنبرسارا کنی این حقه ی گردونگر یک گره از طره ی مشکین بگشایی
هوش مصنوعی: اگر در دنیای پر از زیبایی و خوشبو مثل عنبر، کارها را به دست بگیری و یک گره از موهای مشکی کسی را باز کنی، دنیای دیگری را میتوانی تجربه کنی.
بگرفته دل ما بر ما خوی بد ماای کاش به یک عشوه دل ما بربایی
هوش مصنوعی: دل ما در تسخیر گرفته شده است، و به خاطر ویژگیهای منفی خودمان اندوهگین هستیم. ای کاش با یک نگاه وسوسهانگیز، دل ما را فریبدهی و به دست آوری.
جستم دل خود را و نشان پیش تو دادنداما چه ثمر چونکه ندانم تو کجایی
هوش مصنوعی: دل خود را جستجو کردم و نشانی از آن را به تو ارائه دادند، اما چه فایده وقتی نمیدانم تو کجا هستی.
عکس رخ او را به نظر گیر «صفایی»تا زنگ غم از آینه ی دل بزدایی
هوش مصنوعی: چهره او را ببین تا غم و اندوه را از دل پاک کنی و آن را روشن کنی.