بخش ۹ - رفتن شاپور به ارمن به طلب شیرین
هوش مصنوعی: شاپور از زمین بوسه میزند و برمیخیزد، در حالی که با امید و انرژی به آینده مینگرد. او از کوئی ملال و افسردگی دوری میکند و میخواهد همیشه خوشحال باشد. سپس پارچهای زیبا را برمیدارد و تصویر پرویز را روی آن میکشد، به طوری که روح القدس به آن دم میزند. او با شتاب در سفر به کوهستان ارمن به دنبال شادی و خوشی میگردد و در مکانهای مختلف حتی در قدیمیترین دیرها به مینوشد و شادی میکند. در این میان، به ملاقات عیسی و مریم میرسد و تجربهای روحانی و شاداب از زندگی دارد. در نهایت، شاپور با تمام چالشها و سختیها روبهرو میشود اما به همراه عیسی و مریم به آرامش میرسد.
زمین را بوسه زد شاپور و برخاستکه باد این کار همچون قامتت راست
هوش مصنوعی: شاپور به زمین بوسه زد و از آن برخاست، گویی که باد این عمل را به قامت بلند تو تشبیه میکند.
میفتا در دلت هرگز ملالیمبادا آفتابت را زوالی
هوش مصنوعی: در دل تو هیچگاه غمی نباشد و نور آفتابت هرگز کاهش نیابد.
نه از بیگانه روزی نی زخویشانمگردا، خاطر جمعت پریشان
هوش مصنوعی: نه از بیگانگان روزی بگیر و نه از خویشاوندانت، زیرا این کار موجب اضطراب و پریشانی خاطر تو میشود.
پس آنگه یک حریر نغز برداشتبه خوبی صورت پرویز بنگاشت
هوش مصنوعی: سپس یک پارچه نازک و زیبا برداشت و به خوبی چهره پرویز را نظاره کرد.
بدان دیبا چنان نقش از قلم زدکه روح القدس از آن، صد بار دم زد
هوش مصنوعی: بدان پارچهای که نقشی بر آن با قلم زدهاند، به قدری زیباست که روحالقدس بارها و بارها بر آن دمیده است.
چو بر دیبا کشید آن صورت شاهروان برجست و روی آورد بر راه
هوش مصنوعی: وقتی که آن تصویر شاه را بر روی پارچه حریر کشیدند، صورتش به جلو آمد و به سمت راه نگاه کرد.
در آن بازی چو نقش خویشتن دیددو منزل را به یک منزل ببرید
هوش مصنوعی: در بازی زندگی، وقتی انسان خودش را میبیند، میتواند دو مقصد را به یک مقصد تبدیل کند.
چو آتش گرم شد در راه و چون بادبه کوهستان ارمن رخت بنهاد
هوش مصنوعی: وقتی آتش در راه گرم شد و مانند بادی به کوههای ارمن رفت.
چرا کان دلستان با مطرب و میبه رسم خسروان همچون جم و کی
هوش مصنوعی: چرا این دلانگیز با موسیقی و شراب به شیوهی پادشاهان، شبیه به زمان جمشید و کیقباد است؟
چو تابستان رسیدی از پی گشتبه کوهستان ارمن رفتی از دشت
هوش مصنوعی: زمانی که تابستان رسید، به کوهستان رفتی و از دشت عبور کردی.
به هر سرچشمه جام می کشیدیبه هر باغی زمانی آرمیدی
هوش مصنوعی: تو از هر چشمهای مشروب مینوشیدی و در هر باغی برای مدتی استراحت میکردی.
دگر کانجا یکی دیر کهن بودکه می آورد از رشکش فلک دود
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که در گذشته، مکان خاصی وجود داشت که مردم به آنجا میرفتند و از آنجا نوشیدنیای مینوشیدند. این مکان قدیمی از حسادت آسمان (یا سرنوشت) دودی به آسمان میفرستاد، که نشاندهندهی تأثیرات منفی و ناپسندی بود.
کشیشانی در آن دیر کهن سالفتاده روز و شب بر رسم ابدال
هوش مصنوعی: کشیشانی در آن کلیسای قدیمی روز و شب به سنت و آیینهای قدیمی مشغولند و غرق در انجام Ritualهای مذهبی هستند.
مسیحاسان در آنجا کرده ماواهمه هر یک به خوبی صد مسیحا
هوش مصنوعی: در آنجا حسابگران و محاسبهگران جمع شدهاند و هر کدام به اندازهای شایستگی و خوبی دارند که میتوان آنها را به عنوان صد مسیحا در نظر گرفت.
در آن دیر، هر زایر که بگشودمسیحایی به چرخ چارمین بود
هوش مصنوعی: هر زائری که در آن معبد وارد میشود، با نگاهای مسیحایی به آسمان چهارم برخورد میکند.
در آنجا آن پری رخ رو نهادیچو مریم در پی عیسی فتادی
هوش مصنوعی: در آن مکان، آن پری زیبا را مانند مریم که در پی عیسی میرفت، دیدی و به او نزدیک شدی.
چو کردی گوشه آن دیر منزلشدی خورشید با عیسی مقابل
هوش مصنوعی: وقتی به گوشه آن معبد وارد شدی، مانند خورشید با عیسی در مقابل هم قرار گرفتی.
دگر زانجا چو رفتی شاد و خرمندیدی هیچ وقتی صورت غم
هوش مصنوعی: وقتی از آن مکان دور شدی و به شادی و خوشحالی ادامه دادی، هرگز هیچ وقت چهره غم را ندیدی.
به عشرتگاهها عشرت نمودیبه دف گفتی سخن، از نی شنودی
هوش مصنوعی: در جایی که لذت و خوشی بود، تو خود را به نمایش گذاشتی و با ساز دف صحبت کردی، اما از نی، نغمهای را شنیدی که حکایت دیگری دارد.
چو می دانست شاپور این چنین حالشد آن خورشید را چون سایه دنبال
هوش مصنوعی: وقتی شاپور متوجه شد که اوضاع به این صورت است، آن خورشید را مانند سایهای دنبال کرد.
به سوی کوه ارمن کرد آهنگمگر کان لعل یابد در دل سنگ
هوش مصنوعی: به سمت کوه ارمن حرکت کرد، اما آیا ممکن است که در دل سنگ، لعل پیدا کند؟
ز راه دیر اگر چه بس ستم دیددر آخر عیسی و مریم به هم دید
هوش مصنوعی: اگرچه در مسیر دیر، سختیها و ظلمهای زیادی متحمل شد، در نهایت عیسی و مریم یکدیگر را دیدند.