بخش ۲۳ - بازآوردن شاپور شیرین را به ارمن پیش مهین بانو
هوش مصنوعی: شاپور بعد از رفتن از قصر، شیرین را به خسرو در ارمن میبرد. از دوری پرویز، شیرین به شدت نگران و غمگین است و به شهر مداین بازمیگردد. او به باغ مهین میرود و دوباره به عزت و احترام پذیرایی میشود. با آمدن او، باغ رونق و جوانی تازهای مییابد و کنیزان نیز از خوشحالی از بازگشت شیرین شادمان میشوند. مهین بانو، از درد و داغ دوری شیرین، به شدت احساس ناراحتی میکند و در بین شادی و غم دستوپا میزند.
شیرین از محبت و مهربانی اطرافیانش و از عشقش به پرویز میکاهد، به طوری که میگوید هیچچیزی بهتر از این نیست که در وقت مرگش، پرویز در کنارش باشد. همچنین، از نوازشها و محبتهایی که به او میشود بسیار خوشحال است و با دختران دیگر به خوشگذرانی و لذتبردن میپردازد. همه چیز در آنجا به خوبی پیش میرود، ولی دل شیرین همچنان برای پرویز تنگ است.
چو شد شاپور و از آن قصر سنگینسوی خسرو به ارمن برد شیرین
هوش مصنوعی: وقتی شاپور از قصر سنگین خارج شد، شیرین را به سمت خسرو در ارمن برد.
به جان درماند کز آن جای، پرویزسوی شهر مداین رفته بد تیز
هوش مصنوعی: به جان درماندهای که از آن مکان دور افتاده، پرویز به طرف شهر مداین با شتاب رفته است.
به گلزار مهین بانو به اعزازفرود آورد شیرین را دگر باز
هوش مصنوعی: در باغ زیبایی، بانوی مهین به احترام و بزرگی، دوباره شیرین را به خانه برگرداند.
چمن را رونق از گل داد دیگرجهان، دیگر جوانی یافت از سر
هوش مصنوعی: چمن به خاطر گل شکوفا و زیبا شد و دنیای جدیدی پیدا کرد؛ گویی که جوانی تازهای به آن بخشیده شده است.
کنیزان چون که او با ارمن آمدتو گفتی باز جانشان با تن آمد
هوش مصنوعی: وقتی که کنیزان او را با ارمنی دیدند، گویی روحشان دوباره به بدنشان برگشت.
چنان کز هجر بیند یار را یارز شادی گریه ها کردند بسیار
هوش مصنوعی: دوستانه و صمیمی، وقتی که از دوری معشوق خود میزنند و گریههای زیادی از شوق و ناراحتی میکنند، این حالتی مشابه را تجربه میکنند.
مهین بانو هم از آن داغ و آن دردچنین دولت به خود باور نمی کرد
هوش مصنوعی: مهین بانو، با وجود آن درد و زخمهایی که داشت، هرگز تصور نمیکرد که به چنین موفقیتی دست پیدا کند.
گهی آتش همی شد گه می افسردبه رویش زنده می گردید و می مرد
هوش مصنوعی: گاهی اوقات آتش شعلهور میشد و زمانی هم خاموش میگردید. او در این حال زنده و مرده احساس میشد.
حدیثی کز لب شیرین شنفتیشدی در گریه و در گریه گفتی
هوش مصنوعی: قصهای که از زبان شیرینی شنیدی، باعث شد تا اشک بریزی و در میان اشکها داستان را برای دیگران بگویی.
ازین روزی به عالم بهترم نیستتویی اینجا نشسته باورم نیست
هوش مصنوعی: از این روزها برای من بهتر از حالتی که تو اینجا نشستهای وجود ندارد، باورم نمیشود.
ز دوری تو جان بد رفته از تنخدا دیگر عنایت کرد با من
هوش مصنوعی: به خاطر دوری تو، جانم به شدت رنجیده شده و دیگر خداوند محبتش را به من نرساند.
در این انده که هرگز نیستم یادبدم مرده که بازم جان نو داد
هوش مصنوعی: در این غم که هیچگاه نمیتوانم فراموش کنم، مثل مردهای هستم که دوباره زندگیام به من بازگردانده شده است.
مگر جان منی ای کامرانیکه دور از تو ندیدم زندگانی
هوش مصنوعی: آیا تو زندگی من نیستی، ای خوشبختی که بدون تو هیچ زندگی را تجربه نکردهام؟
چه زان بهتر مرا ای جان شیرینکه وقت مردنم باشی به بالین
هوش مصنوعی: چه چیزی میتواند برای من بهتر از این باشد، ای جان عزیزم، که در آخرین لحظات زندگیام کنارم باشی و سرم را در آغوش بگیری؟
چه باشد به پس از مردن جز اینمکه در ارمن تو باشی جانشینم
هوش مصنوعی: پس از مرگ چه چیزی باقی میماند جز این که تو در آرامگاه من به عنوان جانشین من باشی.
چو بانو این نوازشها نمودشبه بهتر مدح و تعریفی ستودش
هوش مصنوعی: وقتی بانویی این همه محبت و نوازش را به او هدیه کرد، ستایش و تعریف او را به بهترین شکل ممکن بر زبان آورد.
دگر با دختران شیرین چو پیوستبه عیش و ناز و نوشانوش بنشست
هوش مصنوعی: او دوباره با دختران شیرین و دلنشین همراه شد و در حال خوشی و لذت و نوشیدن نشست.
از اول آن پری رویان سراسرنمودندش نوازشهای بهتر
هوش مصنوعی: پریروهای زیبا از ابتدا به او محبتهای بیشتری نشان دادند.
در آن عشرت که می کرد آن مه نوتن آنجا داشت دل (در) پیش خسرو
هوش مصنوعی: در آن زمانی که آن دختر زیبا و محبوب، با همه جاذبهاش، در کنار خسرو خوش میگذرانید، دل من نیز در آنجا بود.