شمارهٔ ۲۱
هوش مصنوعی: شعر اشاره به مناظر و احساسات عمیق انسانی دارد. شاعر در ابتدای شعر به محدودیتها و منعهای اجتماعی اشاره میکند که مانع از تجربه لذتهای دنیوی میشود. سپس بیان میکند که باید برای دیگران مانند شمع بسوخت تا نور روشنی ببخشد. شاعر از زندگی بدون معشوقش به شدت رنج میبرد و حتی مرگ را به زندگی بدون او ترجیح میدهد. او به تغییر در حال و روز ناگوار خود اشاره میکند و از وضعیت فراموشی و گناه و امید به بخشایش سخن میگوید. در کل، شعر به تضاد زندگی و عشق، رنج و امید، و نیز نیاز به شناخت و یادآوری ارزشهای انسانی پرداخته است.
زاهدا چند کنی منع قدحنوشی راکه به عالم ندهم عالمِ مدهوشی را
هوش مصنوعی: ای زاهد، چرا از نوشیدن شراب جلوگیری میکنی؟ زیرا من هیچ چیز در این دنیا را با حالت سرمستی و شگفتی که از عالم شراب به دست میآورم، عوض نمیکنم.
بایدش سوخت به هر جمع سراپا چون شمعهر که از دست دهد شیوهٔ خاموشی را
هوش مصنوعی: هر کسی که اصول خاموشی را فراموش کند و از خود سر و صدایی به راه بیندازد، باید بداند که همچنان که یک شمع در جمع میسوزد و نوری میافشاند، او نیز باید با تمام وجود به حس و حال جمع احترام بگذارد و به نوعی خود را فدای آن کند.
زندگی بیتو مرا ساخت چنان از جان سیرکه طلب میکنم از مرگ همآغوشی را
هوش مصنوعی: زندگی بدون تو به حدّی مرا خسته کرده که حتی از مرگ هم خواهش میکنم تا با من بیفتد.
آنکه تا دوش جگرگوشهٔ ناپاکی بوددارد امروز به پاکان سر همدوشی را
هوش مصنوعی: کسی که دیروز با قلب و روح ناپاک خود در کنار محبوبان و پاکان بود، اکنون در کنار آنان قرار گرفته و همدوش آنها است.
وای بر حافظهٔ ما که ز طفلی همگیکرده از حفظ الفبای فراموشی را
هوش مصنوعی: وای بر ذهن ما که از دوران کودکی فقط الفبای فراموشی را یاد گرفتهایم.
فرخی گرچه گنهکار و خطاپیشه بُوَددارد از لطفِ تو امّید خطاپوشی را
هوش مصنوعی: فرخی هرچند که انسان گناهکار و خطاکاری است، اما از مهربانی و فضل تو امید دارد که خطاهایش را ببخشی.