شمارهٔ ۴۴
هوش مصنوعی: این شعر به غم و درد ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر احساس میکند که عشق او را به آتش کشیده و به شدت تحت تأثیر قرار داده است. او به زیبایی وصل معشوق اشاره میکند که او را در زمین گدا کرده است. شاعر خواهان مقابله با دشمنان و ماردوشان است و خود را فرزند آبتین میداند، نمادی از شجاعت و وفاداری. او همچنین از زیبایی کوی محبوب صحبت میکند که نیاز به هیچ چیز دیگری ندارد و آنگاه به عواطف عمیق خود اشاره کرده و میگوید که از غم عشق سوخته است. در نهایت، او در بیان این احساسات متعجب است که چگونه این درد به زندگی او شکل داده است.
در غمت کاری که آه آتشینم کرده استآنقدر دانم که خاکسترنشینم کرده است
هوش مصنوعی: در غم تو، آنقدر دلم آتش گرفته که فقط میدانم به خاکستر زندگیام تبدیل شدهام.
دولت وصل تو شیرینلب به رغم آسمانبا گدایی خسرو روی زمینم کرده است
هوش مصنوعی: دوستی و نزدیکی تو برایم بسیار خوشایند است، حتی اگر آسمان بخواهد مانع شود، زیرا من در زمین به نزدیکی تو مانند یک گدا بر روی تخت شاهی احساس میکنم.
تا برون آرم دمار از آن گروه ماردوشتربیت همدوش پور آبتینم کرده است
هوش مصنوعی: من به زودی تمام قدرت و نیروی خود را صرف خواهم کرد تا بر آن دسته از افراد ظالم و بیرحم غلبه کنم، زیرا من از نسل بزرگ و با اصالتی هستم که به من این قدرت را دادهاند.
خاک کوی آن بهشتیطلعت غلمانسرشتبینیاز از کوثر و خلد برینم کرده است
هوش مصنوعی: خاک محل زندگی آن معشوق زیبا و دلربا برایم به قدری ارزشمند است که نیاز به بهشت و آب حیات را از بین برده است.
سوختم از دست غم پا تا به سر در راه عشقچند گویم آنچنان یا این چنینم کرده است
هوش مصنوعی: از غم عشق به شدت وحشتزده و مضطرب شدهام. در این مسیر عشق، هر چه بگویم کم است؛ حالتی که در آنم، نه مثل این است و نه مثل آن، به واقع متفاوت و دردناک است.