شمارهٔ ۴۵
هوش مصنوعی: شعر به اندوه و حسرت فردی اشاره دارد که پس از شکستن عهد و پیمان از سوی معشوق، دچار یأس و غم شده است. او میگوید که در آغاز با مرگ و اندوه او را مقایسه کرد، اما سرانجام راهی برای آرامش یافت. در ادامه توصیفاتی از درد و رنج عشق و شادیهای دیوانگی را مطرح میکند و به این موضوع میپردازد که عشق واقعی و جاودانهای که طلب شده، در آتش عشق یافتم. شاعر به بزرگی خود و دیگر شاعران بزرگ اشاره کرده و از خلاقیت و مهارتهایش سخن میگوید. با بیان زیباییهای رندی و دیوانگی، به نوعی عشق و هنر زندگی ادبیات را ستایش میکند.
راستی کج کلها عهد تو سخت آمد سسترفتی و عهد شکستی نبد این کار درست
هوش مصنوعی: راستی، ای زیبا رویان، تو که با عهد و پیمان خود در ابتدا محکم بودی، اکنون رفتهای و وعدهات را شکستهای. آیا این رفتار درست است؟
روز اول ز غمت مردم و شادم که به مرگچاره آخر خود خوب نمودم ز نخست
هوش مصنوعی: در روز اول به خاطر غم تو از دنیا رفتم، ولی اکنون خوشحالم که با مرگ، آخرین راه حل خود را به خوبی انتخاب کردم از همان ابتدا.
لاله آن روز چو من شد به چمن داغ به دلکز سمن سبزه و از سوری او سوسن رست
هوش مصنوعی: در آن روز لالهای که مانند من دلش پر از غم بود، در باغی ظاهر شد. دلی که از بوی سمن و سبزه و زیبایی سوسن به شدت تحت تأثیر قرار گرفته بود.
آنکه روزی به سر کوی تواش پای رسیدریخت خون آنقدر از دیده که دست از جان شست
هوش مصنوعی: کسی که روزی در مسیر تو قدم گذاشت، آنقدر اشک ریخت که دیگر زندگی برایش بیمعنا شد.
رندی و مستی و دیوانه گری پیشه منشوخی و دلبری و پرده دری شیوه تست
هوش مصنوعی: من سرمستم و دیوانهام، این ویژگی من است، و تو با لطافت و عشق و بازیگوشیات، راه و رسم خود را نشان میدهی.
خاک بر آب بقا باد که از آتش عشقیافت خضر دل من آنچه سکندر می جست
هوش مصنوعی: خاک بر زندگی جاودانهای که عشق، گنجینهای را به دل من بخشید که اسکندر هم به دنبالش بود.
خیزد از یزد چو من فرخی استاد سخنخاست گر عنصری از بلخ و ابوالفتح از بست
هوش مصنوعی: از یزد فردی با هنر و استعداد در شعر و گفتار برخاست، مانند من فرخی، استاد سخن. همواره افراد بزرگ و با فضیلت از شهرها و مناطق مختلف ظهور میکنند، همچون عنصری از بلخ و ابوالفتح از بست.