شمارهٔ ۱۱۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حسرت و درد ناشی از عشق میپردازد. او در مییابد که زیبایی و جذابیت عشقش، او را به دیوانگی کشانده و حسرت بال و پری را دارد تا بتواند آزادانه پرواز کند. شاعر به تنهایی و بیثمری خود اشاره میکند و از بیخبریاش از عشق صحبت میکند. همچنین، او به تلخی و رنجی که در عشق متحمل شده است، میپردازد و بیان میکند که سرنوشتش از بیخانمانی و دوری از محبوبش پر است. اینها نشاندهندهی عمق احساست عاشقانه و غمهای ناشی از آن است.
هر جا سخن از جلوه آن ماه پری بودکار من سودازده دیوانهگری بود
هوش مصنوعی: هر جایی که صحبت از زیبایی آن دختر ماهی باشد، من به جنون و شیدایی مشغول میشوم.
پرواز به مرغان چمن خوش که در این دامفریاد من از حسرت بیبال و پری بود
هوش مصنوعی: پرواز پرندگان چمن برای من خوشایند است، زیرا در این لحظه احساس حسرت میکنم که خودم بال و پر ندارم تا مانند آنها پرواز کنم.
گر این همه وارسته و آزاد نبودمچون سرو چرا بهره من بی ثمری بود
هوش مصنوعی: اگر من اینقدر آزاد و رها نبودم، پس چرا مانند درخت سرو از سرمایهای بیفایده برخوردار بودم؟
روزی که ز عشق تو شدم بیخبر از خویشدیدم که خبرها همه در بیخبری بود
هوش مصنوعی: در روزی که به عشق تو دچار شدم و از خودم غافل گشتم، متوجه شدم که همه اخبار و وقایع در دنیایی از بیخبری در حال انجام بود.
بی تابش مهر رخت ای ماه دل افروزیاقوت صفت قسمت ما خون جگری بود
هوش مصنوعی: بینور بودن چهرهات، ای ماهی که دل را روشن میکنی، شبیه یاقوت، قسمت ما را فقط خون جگر و غم و اندوه در بر دارد.
دردا که پرستاری بیمار غم عشقشبها همه در عهده آه سحری بود
هوش مصنوعی: ای کاش پرستاری برای درد دل و غم عشق، در شبها فقط به دردی که باید در صبحگاه با آه و ناله شروع میشد، بسنده میکرد.
ما را ز در خانه خود خانه خدا راندگویا ز خدا قسمت ما دربهدری بود
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که ما را از خانه خود، که همان خانه خداست، بیرون کردهاند. گویی تقدیر ما این بوده که در زندگی دچار آوارگی و بیخانمانی باشیم.