شمارهٔ ۱۲۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنجی که در دل دارد سخن میگوید و از دیگران میخواهد که به حال او و دیگر ستمدیدگان توجه کنند. او به سردی و بیتوجهی کسانی که از محبت و محبت واقعی بیخبرند، اشاره میکند و از آنها میخواهد که دلشان برای دیگران بسوزد. همچنین، شاعر به ناتوانی در احساس درد از وضعیت اجتماعی و نابرابریها اشاره میکند و نمیفهمد که چرا برخی از افراد، حتی در برابر آتش ظلم و گرفتاری، بیتفاوتند. در نهایت، او خود را غرق در مشکلات میبیند و میگوید که حتی چراغ عمرش هم به خاطر سختیها خاموش شده است.
دلت به حال دل ما چرا نمیسوزدبسوزد آنکه دلش بهر ما نمیسوزد
هوش مصنوعی: چرا دل تو برای ما نمیسوزد؟ ای کاش کسی که دلش برای ما نمیسوزد، بسوزد.
ز سوز اهل محبت کجا شود آگاهچو شمع آنکه ز سر تا به پا نمیسوزد
هوش مصنوعی: هیچکس از درد و سوز دل عاشقان باخبر نمیشود، همانطور که شمعی که فقط در یک ناحیه میسوزد، از سوزاندن تمام وجود خود بیخبر است.
در این محیط غمافزا گمان مدار که هستکسی که ز آتش جور و جفا نمیسوزد
هوش مصنوعی: در این فضای پر از غم و اندوه، فکر نکن که کسی هست که از آتش ظلم و سختیها در امان باشد و آسیب نبیند.
ز دود آه ستمدیدگان سوختهدلبه حیرتم که چرا این بنا نمیسوزد
هوش مصنوعی: از سرمای دردناک دلهایی که سوختهاند و با آه و نالهشان در عذابند، به شگفتی ماندهام که چرا این ساختمان همچنان در امان است و نمیسوزد.
بگو به کارگر و عیب کارفرما بینهرآنکه گفت که فقر از غنا نمیسوزد
هوش مصنوعی: بگو به کارگر که عیب کارفرما را ببیند، زیرا کسانی که میگویند فقر و غنا هیچکدام آزاردهنده نیستند، اشتباه میکنند.
غریق بحر فنا ای خدا شدیم و هنوزبرای ما دل این ناخدا نمیسوزد
هوش مصنوعی: ما در دریاى نابودى غرق شدهایم، اما هنوز دل ناخدای ما برایمان نمیسوزد.
ز تندباد حوادث ز بس که شد خاموشچراغ عمر من بینوا نمیسوزد
هوش مصنوعی: به دلیل طوفانهای ناگهانی و مشکلاتی که پیش آمده، چراغ عمر من، که نشاندهنده زندگی و امیدم است، دیگر نمیسوزد و خاموش مانده است.