شمارهٔ ۱۲۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره دوستی، صداقت و آگاهی از وضعیت زندگی است. شاعر از مهربانی و زیبایی معشوق خود میگوید که به او آرامش میدهد و گریه و غم را از وجودش میزداید. او به اهمیت آگاهی از حقایق زندگی و دوری از غرور جهل اشاره میکند که میتواند انسان را در خواب غفلت نگه دارد. همچنین به مسائل اجتماعی و فقر اشاره کرده و خواستار انقلاب در فکر و عمل میشود. در نهایت، شاعر ادعا میکند که اگر کسی به او آسیب رسانده، امیدوار است که خداوند خانه او را ویران کند، به نوعی در عین مهربانی، از عدالت نیز سخن میگوید.
چو مهربان مَهِ من جلوه بینقاب کندز غم ستارهفشان چشم آفتاب کند
هوش مصنوعی: وقتی که محبوب من با چهرهای بدون پوشش خود را نشان میدهد، غم از چشمانش مانند ستارهها میریزد و مانند آفتاب نور میافشاند.
طریقِ بندهنوازی ببین که خواجهٔ منمرا به عیبِ هنر داشتن جواب کند
هوش مصنوعی: راه و روش لطف و مهربانی را ملاحظه کن که آقای من به من که به خاطر هنرهایم عیبجویی میکنم، چگونه پاسخ میدهد.
در این طلوعِ سعادت که روز بیداریستغرورِ جهل مبادا ترا به خواب کند
هوش مصنوعی: در این زمان خوشبختی و awakening، مراقب باش که احساس نادانی تو را به خواب نبرد.
ز فقر آه جگرگوشگانِ کیکاووسسزد اگر دلِ سیروس را کباب کند
هوش مصنوعی: از فقر و تنگدستی فرزندان کیکاووس برمیآید که دل سیر و آباد سیروس نیز به درد آید و بسوزد.
به این اصولِ غلط باز چشم آن داریزمانه داخل آدم ترا حساب کند
هوش مصنوعی: به این عقاید نادرست که اعتقاد داری، نیک بنگر که روزگار تو را چگونه در نظر خواهد گرفت.
ز انتخاب چو کاری نمیرود از پیشبه پورِ کاوه بگو فکرِ انقلاب کند
هوش مصنوعی: چون از انتخاب هیچ نتیجهای به دست نمیآید، به پسر کاوه بگو که به فکر انقلاب باشد.
هر آنکه خانهٔ ما فرخی خراب نمودبگو که خانهٔ او را خدا خراب کند
هوش مصنوعی: هر کسی که به خانهٔ ما آسیب زد، دعا میکنم که خداوند خانهٔ او را هم ویران کند.