شمارهٔ ۱۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به دلیل عشق به یک ستمگر متحمل شده، صحبت میکند. او به انتقاد از جامعه و انسانها میپردازد، به طوری که همه کارها و جنایات بشر را نتیجه تباهیهای مادی (سیم و زر) میداند. شاعر به نبود آگاهی و بیداری در جامعه اشاره میکند و از آنچه که در زندگی تجربه کرده، به عنوان پردهای از افکار و illusions (توهمات) یاد میکند. او به عدم وجود کسانی اشاره دارد که بتوانند اسرار وجودی و واقعیات را درک کنند، و در نهایت، آرزوی جامعهای آگاه و هوشیار را میکشد.
سر و کارِ من اگر با تو دلآزار نبوداین همه کارِ من خون شده دل زار نبود
هوش مصنوعی: اگر ارتباط من با تو آزاردهنده نمیبود، این همه درد و رنج در دل من وجود نداشت.
همه گویند چرا دل به ستمگر دادیدادم آن روز به او دل که ستم کار نبود
هوش مصنوعی: همه میگویند چرا قلبت را به کسی سپردی که ستمگر است، اما من در آن روز به او دل دادم چون که او را ستمگر نمیدیدم.
میشدم آلتِ هر بیسر و پا چون تسبیحدستگیرِ من اگر رشتهٔ زُنّار نبود
هوش مصنوعی: اگر زنجیرهای وابستگیام نبود، به راحتی میتوانستم به هرکس که بیهدف و بیهویت بود، خدمت کنم و به او پناه ببرم، مانند تسبیحی که در دست کسی است.
یا به من سنگ نزد هیچکس از سنگدلییا کسی از دلِ دیوانه خبردار نبود
هوش مصنوعی: یا هیچکس از روی بیرحمی به من سنگ نینداخت یا کسی از حال و روز دیوانهام خبر نداشت.
همه در پرده ز اسرار سخنها گفتندلیک بیپرده کسی واقفِ اسرار نبود
هوش مصنوعی: همه درباره رازها و سخنانی که در دل دارند، حرف زدند، اما هیچکس بهطور واضح و بدون پوشش، از حقیقت آگاه نبود.
هر جنایت که بشر میکند از سیم و زر استکاش از روز ازل درهم و دینار نبود
هوش مصنوعی: انسان هر اقدام نادرستی که انجام میدهد، ریشه در ثروت و مالیات دارد. ای کاش از آغاز دنیا، پول و ثروت وجود نداشت.
شَحنه و شیخ و شَه و شاهد و شیدا همه مستدر همه دیرِ مغان آدمِ هُشیار نبود
هوش مصنوعی: همه این افراد، از جمله شحنه، شیخ، شاه، شاهد و شیدا، همه در میخانه مشغول مستیاند و هیچیک هشیار نیستند.
بود اگر جامعه بیدار در این دارِ خرابجای سردار سپه جز به سرِ دار نبود
هوش مصنوعی: اگر جامعهای بیدار و آگاه در این سرزمین ویران وجود داشت، دیگر جا برای فرماندهان و سرداران جز در پای چوبه دار نمیبود.
در نمایشگهِ این صحنهٔ پر بیم و امیدهر چه دیدیم به جز پرده و پندار نبود
هوش مصنوعی: در این صحنهی زندگی، که پر از ترس و امید است، هر چیزی که مشاهده کردیم تنها جلوهها و تصورات بود.