شمارهٔ ۱۳۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به فقر و زحمت کشیدن کارگران اشاره میکند و به تناقضهای موجود در جامعه میپردازد. او با نگاهی دردناک به وضعیت کارگران، بیان میکند که همه انسانها اعم از فقیر و غنی به نوعی به کارگران وابستهاند. سرمایهداران با ظلم و ستم کارگران را از حقوقشان محروم میکنند و به طور متناقضی از ثروت آنها بهرهبرداری میکنند. شاعر هشدار میدهد که اگر ثروتمندان به حال کارگران رحم نکنند، ممکن است عواقب وخیمی برای خودشان بوجود آید. نهایتاً، شاعر ابراز عشق و احترام به تلاشها و رنجهای کارگران میکند و آنها را مورد ستایش قرار میدهد.
شوریده دل به سینه به عنوانِ کارگرشورید و گفت جانِ من و جانِ کارگر
هوش مصنوعی: دلهای پریشان و خسته به کارگری مشغول شدند و با صدایی سرشار از درد و محبت گفتند: جان من و جان کارگر.
شاه و گدا فقیر و غنی کیست آنکه نیستمحتاج زرع زارع و مهمان کارگر
هوش مصنوعی: در این دنیا، هیچکس نمیتواند به راحتی از نیازمندیهای زندگی رها باشد. حتی شاهان و ثروتمندان هم به نوعی به زحمت و تلاش دیگران نیاز دارند. همه بنا بر شرایط و نیازهای خود به یکدیگر وابستهاند، پس در واقع همه ما در یک فضای مشترک از نیاز و وابستگی زندگی میکنیم.
سرمایهدار از سرِ خوان رانَدَش ز جوربا آنکه هست ریزهخورِ خوان کارگر
هوش مصنوعی: سرمایهدار از سر سفرهاش کارگر را به خاطر سختیها و ظلمهایی که به او میکند، میرانَد، با اینکه خود او نیز از crumbs آن سفره استفاده میکند.
در خز خزیده خواجه، کجا آیَدَش به یادپای برهنه، پیکرِ عریان کارگر
هوش مصنوعی: در حال حاضر، خواجه در زندگی مرفه و بدون دغدغه خود غرق شده است و فراموش کرده که کارگرانی هستند که با پای برهنه و بدن عریان، سختیها و فقر را تحمل میکنند. زندگی او تماماً دنیایی از تجمل و راحتی است و هیچ آگاهی از درد و رنج آنها ندارد.
با آنکه گنجها بَرَد از دسترنج ویپامال میکند سر و سامان کارگر
هوش مصنوعی: اگرچه سختکوشی و تلاش او میتواند ثروتهای زیادی به دست آورد، اما گاهی این ثروتها به سادگی نابود میشوند و زحمات او زیر پا گذاشته میشود.
آتش به جان او مزن از باد کبر و عجبای آنکه همچو آب خوری نان کارگر
هوش مصنوعی: ای کسی که با بزرگمنشی و خودبزرگبینی، نباید برای دیگری مشکلاتی به وجود بیاوری. مانند کسی نباش که تنها به فکر خود است و به سختیهای دیگران توجهی ندارد.
ترسم که خانهات شود ای محتشم خراباز سیل اشک دیده گریان کارگر
هوش مصنوعی: مبادا که در اثر اشکهای فراوانی که از چشمانم میریزد، خانهات ویران شود، ای محتشم.
یا کاخ رفعت تو بسوزد ز نار قهراز برق آه سینه سوزان کارگر
هوش مصنوعی: شاید کاخ باشکوه تو به خاطر خشم و درد کارگران، شعلهور شود و بسوزد.
کی آن غنی که جمع بود خاطرش مدامرحم آورد به حال پریشان کارگر
هوش مصنوعی: کیست آن انسان ثروتمند و با بزرگی که همیشه توجهش به دیگران بوده و به حال کسانی که در سختی و مشکل هستند، دلسوزی کرده و رحم میآورد؟
ای دل فدای کلبه بیسقف بذرکاروی جاننثار خانه ویران کارگر
هوش مصنوعی: ای دل، جانم را فدای کلبهای کن که سقفی ندارد و متعلق به کشاورز است. من جانم را برای خانهای ویران که متعلق به کارگری است، نثار میکنم.