شمارهٔ ۱۵۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ناامیدی و دلتنگی خود در برابر سختیهای زندگی و بخت بد سخن میگوید. او احساس میکند که به خاطر دو رنگی و ظاهرگرایی مردم، مجبور به تحمل درد و رنج است و تنها چیزی که در اختیار دارد، یکرنگی و صداقت خود است. رغم تهی دستیاش، او همچنان به دنبال حقیقت و بلندی از پستیهاست. او به عارفان و مردم عادی میگوید که در این مسیر به ناکامی و ننگ رسیده است و خود را به مثابه یک پرنده شکسته توصیف میکند که به دلیل سختیهای زندگی، دچار شکست و ناامیدی شده است.
ز بس از روزگار بخت و سخت و سست دلتنگمبه سختی متصل با روزگار و بخت در جنگم
هوش مصنوعی: به خاطر مشکلات و سختیهایی که در زندگی تجربه کردهام، احساس ناامیدی و دلتنگی دارم. همیشه با سرنوشت و بخت خود در کشمکش بودهام.
دو رنگی چون پسند آید به چشم مردم دنیابهغیر از خون دل خوردن چه سازم من که یکرنگم
هوش مصنوعی: اگر دنیای امروز به دو رنگی و تظاهر علاقهمند باشد و من تنها با صداقت و یکرنگی زندگی میکنم، چه میتوانم بکنم جز اینکه غم و دلخوشی خود را در دل پنهان کنم؟
خوشم با این تهی دستی بلندی جویم از پستینه در سر شور دیهیم و نه در دل مهر اورنگم
هوش مصنوعی: من از این که دستم تهی است خوشحال هستم و از فرودستی به سوی بلندی میروم. نه در فکر شور و شوق دیهیم هستم و نه در دل خود محبت اورنگم را احساس میکنم.
بگو با عارف و عامی سپردم جان به ناکامیگذشتم از نکونامی کنون آمادهٔ ننگم
هوش مصنوعی: من به عارف و عامی گفتم که جانم را به شکست سپردم و از نام نیکو عبور کردم، حالا آمادهام که ننگ را بپذیرم.
منم آن مرغ دلخسته، شکستهبال و پر بستهکه دست آسمان دایم ز اختر میزند سنگم
هوش مصنوعی: من آن پرندهای هستم که دلزده و رنجور است، بال و پرش آسیب دیده و بسته شده، و همیشه آسمان با ستارههایش به من آسیب میزند.