شمارهٔ ۱۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع هوسرانی و آزادی از قید و بندهای نفس میپردازد. او از مرغ سلیمانی یاد میکند که باید از زندان قفس رها شود و با بالهای آزادش پرواز کند. شاعر اشاره میکند که نباید تحت تأثیر نادانی دیگران قرار گرفت و از خوشیها غافل ماند. او دعوت به آزادگی و رهایی از محدودیتها میکند، چه در میکده و چه در عشق. در نهایت، دعوت به شکستن زنجیری است که دیگران بر پاهای ما نهادهاند و آشکار کردن گوهر یکتا درونمان را ترغیب میکند.
تا چند هوسرانی، دندان هوس بشکنبگذر ز گران جانی زندان نفس بشکن
هوش مصنوعی: تا کی به دنبال هوسها باشید؟ بهتر است از دامهای خواستههای نفسانی رها شوید و از درد و رنجی که این وابستگیها به همراه دارند دل بکنید.
تو مرغ سلیمانی از چیست بزندانی؟با بال و پرافشانی ارکان قفس بشکن
هوش مصنوعی: تو همچون مرغ سلیمان هستی، پس چرا در قفس بندگی خود را محدود میکنی؟ با بال و پر خود، رویاهایت را دنبال کن و قید و بندها را بشکن.
گوید چو بدت نادان او را بخوشی برخوانچون پنبه نرم افغان در کام جرس بشکن
هوش مصنوعی: میگوید زمانی که نادانی به تو بد میگوید، با خوشی به او جواب بده. مانند پنبهای که نرم است و میتواند صدای جرس را در کام خود بشکند، تو نیز با لطافت و آرامش به او پاسخ بده.
گر باز گذارد پا در میکده بی پرواجام و قدح و مینا بر فرق عسس بشکن
هوش مصنوعی: اگر بدون ترس وارد میکده شود، باید جام و لیوان و شیشهای را بر سر نگهبان بشکند.
در وادی عشق یار، باری چو فکندی بارهم دست ز جان بردار هم پای فرس بشکن
هوش مصنوعی: در مسیر عشق معشوق، اگر باری بر دوش داری، باید از جان و پای خود به خاطر او دست بکشی و حتی اگر لازم باشد، پاهای اسب را بشکنی.
چون می شکنی یارا از کینه دل ما رااین گوهر یکتا را بنواز و سپس بشکن
هوش مصنوعی: وقتی که میخواهی دل ما را بشکنی، ای دوست، این گوهر بینظیر را نوازش کن و بعد از آن بشکن.
هر ناکس و کس تا چند پای تو نهد دربندبا مشت چکش مانند پشت همه کس بشکن
هوش مصنوعی: هر فرد بیارزش و آدم ارزشمند تا کی میخواهد تو را در بند و محدودیت نگه دارد؟ با قدرت و ارادهات میتوانی زنجیرهای دیگران را بشکنی و خود را آزاد کنی.