شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی معشوقش اشاره میکند و از افعال و ویژگیهای او توصیفاتی رمانتیک و جادویی ارائه میدهد. او زلفهای معشوق را در دل شب توصیف میکند که در نور ماه میدرخشند و به زیباییاش میافزاید. شاعر به چشمان معشوق اشاره میکند که تأثیر زیادی بر او دارد و جایی از دلش را برای عبادت به عشق او اختصاص داده است. همچنین به ابروی معشوق و تأثیر آتش میپردازد که همچون شمشیر بر روح شاعر اثر میگذارد. در نهایت، شاعر به وعده وصالی اشاره میکند که همچنان در خوابهایش حفظ میشود و حسی از عشق و وابستگی عمیق را به تصویر میکشد.
نیمه شب زلف را در سایه مه تاب دادیوز رخ چون آفتابت زینت مهتاب دادی
هوش مصنوعی: نیمه شب، وقتی که مه در آسمان میتابید، زلفهایت را در آن نور پخش کردی و چهرهات به اندازهی نور ماه، زیبا و دلانگیز شد.
چشم می آلوده را پیوستگی دادی به ابروجای ترک مست را در گوشه محراب دادی
هوش مصنوعی: چشم آلود و دلزنندهای را به ابرو واداشتی، و جای نشانههای مستی را در گوشهی عبادتگاه قرار دادی.
ابرویت را پر عرق کردی دگر از آتش مییا برای قتل ما شمشیر خود را آب دادی؟
هوش مصنوعی: آیا با تعریق ابرویت از عرق، امیدی به نابودی ما داری یا این که برای کشتن ما، شمشیرت را در آب فرو بردهای؟
چون پرستاران نشاندی کنج لب خال سیه راهندوی پر تاب و تب را شیره عناب دادی
هوش مصنوعی: وقتی که پرستاران را به گوشهای نشاندی و لب سیاه را به آنها نشان دادی، به خانم هندی که پر از نشاط و شوق بود، شیرهی عناب را دادی.
دیده ام را تا قیامت روز و شب بیدار داردوعده وصلی که از شوخی توام در خواب دادی
هوش مصنوعی: من تا روز قیامت شب و روز بیدارم، چرا که وعده وصل را که در خواب به من دادی، مزاحی بیش نبوده است.
تا زدی ای لعبت چین شانه زلف عنبرین رادر کف باد صبا صد نافه مشک ناب دادی
هوش مصنوعی: تو که با حرکتهای زیبا و دلربایت، شانههای زلف معطر و خوشبو را در دست نسیم صبح قرار دادهای، به آن نسیم خنک چندین عطر ناب و خوش میدهی.