شمارهٔ ۱۸۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و سحر و جاذبههای معشوقهاش سخن میگوید. او با توصیف زلف و موهای معشوقه، به تأثیر عمیق او بر دل و جانش اشاره میکند. معشوقهاش با نواهای دلانگیز و حرکات دلربایش نه تنها دوستان را متوجه خود کرده بلکه قول و وعدههای دشمنان را هم بیاثر کرده است. شاعر حس میکند که این زیباییها عقل و هوش او را تحت تأثیر قرار داده و او را به مستی و خواب بیافکنده است. همچنین، او به شکستن پیمانها و وفای به عهد اشاره میکند و در نهایت احساس خود را از سوختن در آتش عشق و خاموشی صبحگاهی بیان میکند.
آن زلف مشکبو را، تا زیب دوش کردیسرو بنفشه مو را، عنبر فروش کردی
هوش مصنوعی: آن موی خوشبو را که بر دوشت افکندهای، مانند سرو زیبایی کردهای و موی بنفشه را به عطر عنبر آغشته کردهای.
در چنگ تار زلفت، تا نیمه شب دل منچون نی نوا نمودی، چون دف خروش کردی
هوش مصنوعی: پرزلف تو چون تار، دل من را به نوا درآوردی و به مانند دفی به سرزندگی و شوق به صدا درآوردی.
هم جمع دوستان را بیخود فکندی از چشمهم قول دشمنان را، بیهوده گوش کردی
هوش مصنوعی: تو بیدلیل دوستانت را از نظر دور کردی و به حرفهای دشمنان به آسانی گوش سپردی.
تا برفکندی از مهر، ای ماه پرده از چهربنیان عقل کندی، تاراج هوش کردی
هوش مصنوعی: وقتی که از عشق تو پرده برداشت، ای ماه، بنیان تفکر را نابود کردی و عقل را به بیراهه بردی.
همواره با درستان، پیمان شکستی امابا خیل نادرستان، پیمانه نوش کردی
هوش مصنوعی: همیشه با جمعیت دروغین و نادرست رابطهات خراب بوده، اما با تعداد کمی از افراد راستگو، خوش میگذرانیدی و خوشباشی کردی.
بر دوش من ز مستی، دیشب گذاشتی سردوشم دگر نبیند، کاری که دوش کردی
هوش مصنوعی: دیشب به خاطر حال نیکو و شادابیم، بار سنگینی بر دوش من گذاشتی و حالا دیگر نمیتوانم کاری را که دیشب کردی، ببینم یا فراموش کنم.
با آنکه سوختم من، شب تا سحر به بزمتچون شمع صبحگاهان، ما را خموش کردی
هوش مصنوعی: با اینکه من دچار سوختگی شدم و تا صبح در عیش و نوشت بودم، مثل شمعی در صبح زود، تو ما را ساکت کردی.