شمارهٔ ۳۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از درد و رنجی که به خاطر آن عشق متحمل شده است، صحبت میکند. او از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر دل خود میگوید و از چشمهای معشوق به عنوان جادویی خونآشام یاد میکند. شاعر خود را بنده و وفادار معشوق معرفی میکند و از او میخواهد که، با بخشش و محبت، درد و آزارش را کم کند و به آرامش برساند. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که دیگر بر دل او آزار نرساند.
با رخت ای دلبر عیار یارنیست مرا نیز به گل کار کار
هوش مصنوعی: ای دلبر زیبا و شیرین، دیگر یاری برای من وجود ندارد و حتی در گلهای زیبا هم کار و فعالیتی برای من نیست.
تا رخ گلنار تو رخشنده گشتبر دل من ریخته گلنار نار
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهی زیبای تو درخشان شد، دل من پر از عشق و زیبایی گردید.
چشم تو خونخواره و هر جادوییمانده از آن چشمک خونخوار خوار
هوش مصنوعی: چشم تو مانند چشمی خطرناک و بدیمن است و هرگونه جادو یا سحر که از آن چشمان خطرناک بر جای مانده، تاثیری منفی دارد.
بنده وفادار و هواخواه تستبنده هواخواه و وفادار دار
هوش مصنوعی: من خدمتگزار وفاداری هستم که به شما علاقهمندم و شما هم خدمتگزار وفادار من هستید.
داد کن ای کودک و بردار جورمنبر پیش آور و بردار دار
هوش مصنوعی: ای کودک، تو باید به من کمک کنی و بار سنگین مسئولیتهایم را از دوشم برداری. بیایید این منبر را به جلو بیاوریم و باری که بر دوش دارم را برداریم.
ای تو دلآزار و من آزردهدلدل شده ز آزار دل آزار، زار
هوش مصنوعی: ای تو که دل مرا میآزاری، و من که در عذاب دل هستم، دل من به خاطر آزار تو به شدت غمگین و زار شده است.
گردل من باز ببخشی به منجور مکن لشکر تیمار مار
هوش مصنوعی: اگر به من محبت کنی، از من سختی نکش و مثل سپاهیان قساوت نکن.