شمارهٔ ۱۷
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی ناپایداری و گذرای زندگی و دنیا میپردازد. شاعر با تصاویری از فقدان و رنج، به زوال و تغییرات ناگزیر در زندگی اشاره دارد. او بیان میکند که عافیت و مکرمت از جهان رخت بر بستهاند و آدمی باید با رنجها و مصائب کنار بیاید. در این راستا، تضاد بین نور و تاریکی، و همچنین ناپایداری زمان و عمر، به تصویر کشیده شده است. در نهایت، شاعر از عدالت و رحمت خداوند سخن میگوید و امید به جاودانگی را بیان میکند.
عافیت رخت از جهان برداشتمکرمت دیده زین مکان برداشت
هوش مصنوعی: آرامش و آسایش از دنیا رخت بربست و بزرگی و نیکی نیز از این مکان کنار رفت.
آفتابی که خاک را زر کردسایه زین تیره خاکدان برداشت
هوش مصنوعی: خورشیدی که خاک را به طلا تبدیل کرد، سایهای از این خاک تیره را کنار زد.
خون روان شد ز چشم من که فلکخونم از اکحل روان برداشت
هوش مصنوعی: از چشمانم اشکها جاری شد، بهطوریکه آسمان هم خون من را از دل خود برکشید.
اسب صبرم ز رنج پوست فگندمحنتم مغز استخوان برداشت
هوش مصنوعی: طولانی شدن صبرم به خاطر دردها و مشقتها باعث شد که از عمق وجودم خسته شوم.
دم دم این عمر من نهفته ربودکم کم این گنج من نهان برداشت
هوش مصنوعی: لحظه به لحظه از عمرم به آرامی چیزی پنهان و ارزشمند گرفته میشود که به تدریج از من پنهان شده است.
نرسم من به همرهان وفازانکه شب رفت و کاروان برداشت
هوش مصنوعی: من به همراهان وفادار نخواهم رسید، زیرا شب پایان یافته و کاروان حرکت کرده است.
لب به دندانم از جهان که مرانقد عمر از ره دهان برداشت
هوش مصنوعی: به خاطر دنیا، لبهایم را به دندان میزنم چون زمان زندگیام به سرعت از دستانم میگذرد.
تا کی از قرص مهر و کاسهٔ چرخکاین چنین رفت و آن چنان برداشت
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی به تاثیرات آفتاب و گردش آسمان فکر کنی که چهطور اینگونه آثار مختلف بر زندگی ما میگذارد؟
مه سپهر و مه مهر چون خردمطمع از کاسه دل ز نان برداشت
هوش مصنوعی: ماه آسمان و ماه تابان عشق، زمانی که عقل من به کار افتاد، از دل خود هم برای نان زندگی توقعی نداشتم.
روز کارم به کار گیرد از آنکرخم از رنگ زر نشان برداشت
هوش مصنوعی: در روزهایی که مشغول کار بودم، چهرهام از خوشحالی مانند طلا درخشید.
تا کی اندر میان سرای جهانباید این رنج بیکران برداشت
هوش مصنوعی: تا کی باید در این دنیا به تحمل درد و رنج پرداخته شود؟
شکر کاین غم کنون ز ششدر خاکصاحب هفتمین قران برداشت
هوش مصنوعی: خوشحالم که این غم و اندوه اکنون از میان رفته و من توانستم از این خاک، مقام والایی را به دست آورم.
کیقباد دوم مظفر دینکز عدو تیغ او امان برداشت
هوش مصنوعی: کیقباد دوم مظفر دینی که از دشمنانش ترس و بیم نداشت.
شه قزل ارسلان که دست و دلشاز جهان نام بحر و کان برداشت
هوش مصنوعی: سلطان قزل ارسلان که از دنیای مادی و ثروتهای آن دلسرد شده است، به جستجوی معانی عمیقتر و ارزشهای معنوی روی آورده است.
آنکه اول قدم ز روی زمینفتنه آخرالزمان برداشت
هوش مصنوعی: کسی که نخستین بار از روی زمین، آتش فتنه و آشوب آخرالزمان را برافروخت.
آنکه با او فرو نهاد فلکچون کمند فلک ستان برداشت
هوش مصنوعی: کسی که با او آسمان بهطور طبیعی در ارتباط است، مانند شخصی است که دام را از زمین برمیدارد.
شیشه آسمان چو باده بریختراست کاو تیغ شیشه سان برداشت
هوش مصنوعی: انگار که آسمان به شکل شیشهای است و وقتی باران میبارد، این شیشه میشکند. در این حالت، کسی با تیغ مانند، آن شیشهها را برمیدارد و از آن استفاده میکند.
سر گردنکشان چو تاج خروسبه سر تیغ سرفشان برداشت
هوش مصنوعی: سر گردنکشان به زیبایی و فخر مانند تاج خروس بر روی نوک سلاحهای سرفشان قرار گرفته است.
همتش چون هوای گردون کردپای ازین خطه هوان برداشت
هوش مصنوعی: وقتی روحش عزم آسمان کرد، از این سرزمین خاکی کناره گرفت.
ثور را پرچم از کتف بستدقوس را قبضه از کمان برداشت
هوش مصنوعی: ثور پرچم را بر دوش خود برداشت و قوس را از کمان جدا کرد.
فتنه را تیغ او میان بدوزدتا به یکبارش از میان برداشت
هوش مصنوعی: سلاح او میتواند فتنه و آشوب را به طور کامل و با یک ضربه از میان بردارد.
صبح یک روز خیل تا شش بودعلم آفتاب از آن برداشت
هوش مصنوعی: در یکی از صبحها، تا ساعت شش، نور خورشید به آرامی در حال نمایان شدن بود.
کار کردش ز شش جهات جهاننام و ناموس هفتخوان برداشت
هوش مصنوعی: اقدامات او از جنبههای مختلف جهان به نام و اعتبار هفت خوان سختیها رسید.
روز روشن ثناش می خواندمباغ از آن کلک ضمیران برداشت
هوش مصنوعی: در روشنایی روز، من به خاطر اویی که از عمق وجودم ظهور کرده بود، ستایش میکردم و بویی از خوشی و شادی در فضا پخش میکرد.
شب تیره دعاش می گفتمسرو از آن سر به آسمان برداشت
هوش مصنوعی: در شب تاریک، هنگامی که دعا میکردم، سرو بلند و زیبایی به سمت آسمان قد علم کرد.
به سر دست کوه و دریا راروزی از روی امتحان برداشت
هوش مصنوعی: در بالای قله کوه، روزی برای آزمایش دریا را برداشتند.
دهن بحر تا به سینه ببردکمر کوه تا میان برداشت
هوش مصنوعی: دریا میتواند تا جایی بالا بیاید که به سینه برسد و کوه میتواند تا نیمه خود را بالا بکشد.
سپر ماه را به نوک سنانجوجو از راه کهکشان برداشت
هوش مصنوعی: ماه را با نوک سنان جوجو از میان کهکشان برداشتند.
تیغ او کهش یکیست آهن و پشمپنبه از گوش گردنان برداشت
هوش مصنوعی: تیغ او که از آهن و پشم پنبه ساخته شده است، به راحتی از گردنها جدا میشود.
پشت چرخ سبکرو از چه خم است؟زانکه زو منتی گران برداشت
هوش مصنوعی: چرا چرخ سبکی که به راحتی حرکت میکند، اینقدر خمیده است؟ زیرا باری سنگین را بر دوش دارد که از آن فردی بزرگ برمیدارد.
مشتری وار پیش او بهرامتیغ بنهاد و طیلسان برداشت
هوش مصنوعی: بهرام با احترام و ادب، سلاحش را به زمین گذاشت و لباس خاص و شایستهاش را به تن کرد.
ای فلک صولتی که خاک درتپرده آب، بی گمان برداشت
هوش مصنوعی: ای آسمان، تو قدرتی داری که حتی خاک زیر پای تو هم زیر آب برداشته میشود.
بر بزرگیت دل کسی ننهادکه دل از عقل خرده دان برداشت
هوش مصنوعی: هیچکس به خاطر عظمت تو، دلش را به تو نداد؛ زیرا دلهایی که از عقل پیروی میکنند، به سادگی نیازی به عشق ندارند.
سر ز خطت کسی کشد که قلماز ورق های خان و مان برداشت
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند از خطوط زیبای تو بگذرد که قلمش را از ورقهای خانه و خانوادهاش برمیدارد.
حلق خصمت که حوله آسای استدست گردون به ریسمان برداشت
هوش مصنوعی: حلقه دشمنی تو مانند یک حوله است که گردون (آسمان) آن را با ریسمانی به دست گرفته است.
وانکه او کرد گردنی با توشیر خشم تو گرده ران برداشت
هوش مصنوعی: کسی که به تو آسیب رسانده و تو را عصبانی کرده، به زودی از عواقب کارش پشیمان خواهد شد.
از پی خدمت درت که ز لطفصف روضه جنان برداشت
هوش مصنوعی: برای خدمت به درگاهت، که به دلیل لطف و مهرت، زیباییهای بهشت را به نمایش گذاشتید.
مور با ضعف خود کمر در بستپشه با عجز خود سنان برداشت
هوش مصنوعی: مور با ناتوانی خود، تلاش کرد که کاری انجام دهد و پشه نیز با ضعف خود، سلاحی به دست گرفت.
به خدایی که امر او به دو حرفهفت گردون به یک دخان برداشت
هوش مصنوعی: به خدایی که فرمانش به سادگی و با دو حرف، جهانی بزرگ را تحت تاثیر قرار میدهد.
به خزان زان لکا که صنعش ریختطرفی طرف بوستان برداشت
هوش مصنوعی: در فصل پاییز، از آنجا که هنر و خلاقیتش به شکلی زیبا در دل باغ، گلی را آغاز کرده است.
مه دی ز آن سمن که حکمش ببختحصه صحن گلستان برداشت
هوش مصنوعی: ماه به قدری زیبا و درخشان است که از حکمت و سرنوشت، قسمت شکوفههای گلستان را به خود اختصاص داده است.
تهمت خون به حق ز گرگ فگنددین باطل به یک شبان برداشت
هوش مصنوعی: تهمت زدن به حق و نسبت دادن آن به گرگ نشاندهندهی فساد و ناپاکی است. در اینجا، باطل به راحتی میتواند دین و حقیقت را به زیر سوال ببرد، به همان سادگی که یک شبان میتواند بر مشکلاتی که با آن مواجه است غلبه کند.
که نه جز طوق دار تست هر آنکسر ازین تیره آستان برداشت
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو، نمیتواند بر این درگاه تیره گام بگذارد و سر بردارد.
دست فیض تو تختهبند نیازخوش خوش از پای انس و جان برداشت
هوش مصنوعی: دست لطف و مهرت به شدت به نیازم کمک کرد و با خوشحالی مرا از بند وابستگی به دنیا و نفس رها ساخت.
هر چه در چشم ملک ناخنه بودناخن قهر تو عیان برداشت
هوش مصنوعی: هر چیزی که در نظر ملائک ناپسند و ناخوشایند بود، به وضوح از قدرت و قهر تو نمایان شد.
خاتمت مهرهای گردون رااز دو عالم یگان یگان برداشت
هوش مصنوعی: خداوند با قدرت و حکمت خود، نشانههای مختلف عالم را یکی یکی به وجود آورد و از هر دو جهان، بهترینها را انتخاب کرد.
چون برانی سوار گوید عقلروستم راه سیستان برداشت
هوش مصنوعی: وقتی تو را براند، سوار میگوید که عقل به من میگوید که به سمت سیستان برو.
چون بگیری پیاله گوید بزمآب بین کانش روان برداشت
هوش مصنوعی: اگر پیالهای در دست بگیری، بزم و شادی را مشاهده میکنی، زیرا آب درون آن به سمت پایین جاری میشود.
زین سخن طبع خوش حدیث مجیرحدث از شعر باستان برداشت
هوش مصنوعی: از این گفته، قریحهی زیبا و دلنشین به کلامی پر معنی دست مییابد و از شعرهای قدیمی الهام میگیرد.
وقت مدحت ز گنج خاطر منمایه صد گنج شایگان برداشت
هوش مصنوعی: وقتی که من در وصف و ستایش تو صحبت میکنم، از عمق درونم به اندازهی یک صد گنج باارزش استفاده میکنم.
شه ستایی چو من نداند کردهر که او شهره بیان برداشت
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند من توانایی ستایش شاه را ندارد، نمیتواند به خوبی از واژهها و بیان خود برای توصیف او استفاده کند.
چه دعا گویمت که عالم پیرنقص ازین دولت جوان برداشت
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به نوعی ناتوانی و کمبود درونی اشاره میکند و میپرسد چه دعایی برای او باید کرد در حالی که این دنیا و زندگی، در برابر کمال و جوانی، نقص و کاستیهایی دارد. به بیان دیگر، او از بیمروجی یا نقصان در زندگی و امکانات موجود در دنیای پیر شده سخن میگوید.
جاودان زی که هرکس از عدلتلذت عمر جاودان برداشت
هوش مصنوعی: همیشه در زندگی کن که هر کس از عدالت تو بهرهمند شود و عمر جاودانی را تجربه کند.