شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، گوئی شاعر به عشق و دلتنگیهای ناشی از آن اشاره میکند. او به بیقراری عقل و سوگواری روح خود میپردازد که به خاطر نبود معشوقش بروز میکند. همچنین، زیباییهای معشوقش را با تشبیهات جذاب توصیف میکند و از احساس ناامیدی و غمی که بر دلش است، سخن میگوید. در نهایت، به یادگاریهای غمناک عشق اشاره میکند که او را شادمان میکند.
در کوی تو عقل بی قراریستبی روی تو روح سوگواریست
هوش مصنوعی: در محل و خیابان تو، عقل در وضعی ناتوان و بیقرار است و بدون حضور تو، روح انسان در حالت غم و اندوه به سر میبرد.
هر تار ز نرگس تو تیری استهر موی ز طره تو ماریست
هوش مصنوعی: هر شاخه از گل نرگس تو مانند تیری است و هر رشته موی تو همچون ماری میباشد.
وصل است ز تو نخست پس هجرآری پس هر میی خماریست
هوش مصنوعی: ارتباط و پیوندمان از تو آغاز میشود و پس از آن جدایی و فراق میآید. هر نوع مینوشی، حسی از مستی و سرگشتگی به دنبال دارد.
نومید نیم ز کار وصلتزیرا که زمانه هم به کاریست
هوش مصنوعی: من از برقراری ارتباط با تو ناامید نیستم، زیرا زمان هم به نوعی در حال انجام کارهایی است.
خود عشق چه در خورست ما را؟ما را نه دلی نه روزگاریست
هوش مصنوعی: عشق چه ارزشی برای ما دارد؟ ما نه قلبی داریم و نه زمانی که در آن زندگی کنیم.
شادم که مجیر را غم تواز هر چه گذشت یادگاریست
هوش مصنوعی: من خوشحالم که یادگار غم تو برای مجیر از تمام چیزهایی که گذشت، باقی مانده است.