شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به توصیف زیباییها و پیچیدگیهای عشق و معشوق میپردازد. او از زلف و چهرهی معشوق صحبت میکند که پر از زیبایی و راز است. همچنین به شکست عهد و دلسوزی خود اشاره میکند و به تلخی سخنان معشوق که همواره شیرینی خاص خود را دارد، اشاره میکند. شاعر در نهایت به درد و رنجی که در دل دارد و عدم بیان آن میپردازد و به طور کلی به جنبههای گوناگون عشق و زیباییهایش مینگرد.
آن زلف پر از پیچ و شکن را چه توان گفت؟وان عارض چون برگ سمن را چه توان گفت؟
هوش مصنوعی: چگونه میتوان درباره آن زلف پرپیچ و خمی صحبت کرد؟ و درباره آن چهره زیبا که مانند برگ سمن است، چه گفت؟
رویش چمن و رنگ رخ او گل خودروستبا آن گل خودروی چمن را چه توان گفت؟
هوش مصنوعی: درخشش چمن و زیبایی چهرهاش مانند گلهای وحشی است. با وجود آن گلهای وحشی چمن، نمیتوان چیز دیگری گفت.
عهد دل دلسوخته بشکست و دلم بستدل بستن آن عهد شکن را چه توان گفت؟
هوش مصنوعی: عهد و پیمان من با دل شکستهام به هم خورد و دلم به کسی که آن پیمان را شکسته است وابسته شد. دربارهی این شخص که عهدش را شکست، چه میتوان گفت؟
هر چند سخنهاش همه تلخ چو زهرستشیرینی آن تلخ سخن را چه توان گفت؟
هوش مصنوعی: اگرچه سخنهای او همانند زهر تلخ و ناگوار است، اما نمیتوان در مورد شیرینی آن سخنها چیزی گفت.
شمع ختنش گویم و دانم که خطا نیستجز شمع ختن شمع ختن را چه توان گفت؟
هوش مصنوعی: من میگویم که او مانند شمع شهر ختن است و میدانم که اشتباهی در این گفتهام وجود ندارد. اما در مورد شمع ختن چه چیزی میتوان گفت که در وصفش بگویند؟
گفتی که مجیر این همه سوزی و نگوییای تنگدل آن تنگ دهن را چه توان گفت؟
هوش مصنوعی: تو گفتی که چرا اینقدر دلم میسوزد، اما نمیدانی که به دل تنگ و بسته چه میتوان گفت؟