شمارهٔ ۴۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به معشوق خود میگوید که نباید او را به زنجیر زلفهایش گرفتار کند و از رفتار وحشیانه خود دست بردارد. او به معشوق یادآور میشود که دل او بدون سایه معشوق سخت خواهد سوخت و حیاتی از او دارد. همچنین به او تذکر میدهد که به ظاهر و زر اهمیت ندهد و زیباییاش را با رنگ صورتش سنجش کند. شاعر در ادامه میگوید که به وفا و محبت روی نیاورد و از بوسه و شیریینی کم کند. او به تلخی از شبهایی که به خاطر غم معشوق بیدار بوده صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که حتی اگر شکار او شایسته دام عشق نباشد، نباید خونش را بریزد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که از عشق و مستی او قضاوت نکند و از او انتظار نداشته باشد که به سادگی بگذرد.
هر دم به بند زلف شکاری دگر مگیروحشی مباش با من و وحشت ز سر مگیر
هوش مصنوعی: هر لحظه به دام زلف یک شکارچی دیگری نرو. وحشی نباش، با من بمان و از ترس و وحشت دور شو.
دل گر نبود خاک تو بی سایه تو سوختجان خاک تست از سر او سایه بر مگیر
هوش مصنوعی: اگر دل من در سایهات نیست، بدون تو میسوزد. جان خاکی که مربوط به توست، دوباره از آن دل سایه نگیرید.
گفتی که زر چه جای زرست ای بهانه جوی؟رنگ رخم ببین و بهانه به زر مگیر
هوش مصنوعی: گفتی طلا چه ارزشی دارد، ای کسی که بهانهجویی میکنی؟ به رنگ چهرهام نگاه کن و برای بهانهگرفتن، به طلا فکر نکن.
صد دل به غمزه بشکن و روی از وفا متاببوسی ز لعل کم کن و تنگی شکر مگیر
هوش مصنوعی: به صد دل عاشق، با یک اشاره خودت را بشکن و از وفای دوستی روی برمتاب. قدر بوسهای که از لبهایت میچکد را کم کن و به تنگی شکر و نازکدلی توجه نکن.
آخر نه در غم تو شبی روز کرده ایمطوفان آب دیده و آه سحر مگیر
هوش مصنوعی: در نهایت، نه شبها را در غم تو سپری کردهایم و نه روزها را. بنابراین، ای صبح، از ما اشک و آه را مگیر.
هر چند صید ما نه سزاوار دام تستما را بریز خون و جز از ما دگر مگیر
هوش مصنوعی: هر چند که ما شکار مناسبی برای تو نیستیم، اما لطفا خون ما را بریز و جز ما کسی دیگر را نگیری.
گر بر درت مجیر ز مستی شبی گذشتمدهوش عشق تست بر او این قدر مگیر
هوش مصنوعی: اگر شبانه کسی از سر مستی بر در خانهات بگذرد و بیخود از عشق تو باشد، چندان به او اهمیت نده و ناراحت نشو.