شمارهٔ ۴۸
هوش مصنوعی: این شعر به احساس دلتنگی و عشق صحبت میکند. شاعر بار دیگر به یاد ماه روی معشوقش، با کینهای به دل، به جستجوی نشانهای از او میپردازد. او در دریای غم غوطهور است و با خود محنتهایش را به همراه دارد. جهان بر او تنگ شده و از این وضعیت ناراضی است، اما هنوز امید از وصال معشوقش را از دست نداده است. شاعر به طور مداوم و با اشک، در جستجوی معشوقش در کنار کوی اوست.
باز ناز ماهرویی میبرمباز مهر کینهجویی میبرم
هوش مصنوعی: دوباره به خاطر زیباییهای چهرهی کسی دل میبرم و بار دیگر احساس کینه و دشمنی را با خود دارم.
تا بیابم ز آستان او نشانرخت دل هرشب به کویی میبرم
هوش مصنوعی: هر شب به جستجوی نشان تو به کوی تو میروم تا بتوانم تو را پیدا کنم و از آستانت بهرهمند شوم.
موی گشتم و اندرین دریای غمکشتی محنت به مویی میبرم
هوش مصنوعی: در دریای غم، با موی خود به زحمت و رنجی که میکشم، کشتی میروم.
تنگ شد بر من جهان ورنه چراجور چون او تنگ خویی میبرم
هوش مصنوعی: دنیا بر من تنگ شده است و دلیلش چگونگی رفتار و سختگیری اوست که به من فشار میآورد.
گرچه رنگی نیست از وصلش مرانیستم نومید بویی میبرم
هوش مصنوعی: اگرچه به وصالش رنگ و بویی ندارم، اما همچنان ناامید نیستم و بویی از او حس میکنم.
بر سر کویش همیشه چون مجیراز سرشک دیده جویی میبرم
هوش مصنوعی: من همواره در کنار کوی تو، مانند کسی که از چشمش اشک میریزد، جوی آبی میسازم.