شمارهٔ ۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره ناپایداری و عدم ثبات جهان و حوادث آن است. شاعر به این نکته اشاره میکند که زندگی هیچ تضمینی برای خوشی و ثبات ندارد و همه چیز به دست زمان و سرنوشت است. او یادآور میشود که دوستیها و خوشیها ممکن است به زودی از بین بروند و دلی با غم آکنده شود. شاعر همچنین تجربه خود از درد و غم را بیان میکند و میگوید که زندگی پراز بلا و مصیبت است. به همین دلیل، نباید به صلح و جنگ در جهان اعتماد کرد، زیرا هر دو موقتی و بیارزشاند. در نهایت، شاعر به اهمیت روابط عاطفی و درد فراق عزیزان تأکید میکند و میگوید که بر هیچ کس در این دنیای ناپایدار شادمانی دائم وجود ندارد.
جهان و کار جهان سر بسر همه بادستخنک کسی که ز بند زمانه آزادست
هوش مصنوعی: جهان و تمام امور آن در دستان کسی است که از قید و بندهای زمانه رهایی یافته است. او با آرامش و خونسردی میتواند بر همه چیز تسلط داشته باشد.
ثبات نیست جهان را به ناخوشی و خوشیکه او به عهد وفا سخت سست بنیادست
هوش مصنوعی: دنیا به خوشی و ناخوشی ثابت نیست، زیرا خداوند به وعدهاش پایبند نیست و بنیادش ضعیف است.
گلی به دست که دادست روزگار بگو؟که بعد از آن به جفا خارهاش ننهادست
هوش مصنوعی: گل نازنین و زیبایی که روزگار به من هدیه داد، آیا بگویم؟ چرا که پس از آن، به من بدی کرده و خارها را بر من گذاشت.
که خورد بادهٔ راحت دو دم که آخر کار؟به جای باده نه در دستش از جهان بادست
هوش مصنوعی: چرا به نوشیدن شراب بپردازم که در نهایت نتیجهاش چه خواهد شد؟ در عوض، به جای شراب، تنها چیزی که در دستم هست هوای این دنیا است.
دو دوست جمع کجا دیدهای دو روز بهمکه در میان پس از آن فرقتی نیفتادست
هوش مصنوعی: دو دوست را کجا دیدهای که دو روز متوالی با هم باشند و بعد از آن هیچ جداییای میانشان ایجاد نشود؟
ز عیش بر دل خود هیچ شب دری که گشاد؟که بعد از آن غم ازو خون دیده نگشادست
هوش مصنوعی: آیا هیچ شب شادیای که بر دل من بیفتد، به من رسید؟ زیرا پس از آن، غم از چشمم هیچ وقت کم نشده است.
یکی منم که مرا از حوادث فلکیبه پیش چشم همه عالم اندُهآبادست
هوش مصنوعی: من فردی هستم که در برابر چشمان همه مردم، در میان رویدادهای آسمانی و تغییرات فراوانی که در جهان رخ میدهد، احساس نگرانی و رنج را تجربه میکنم.
گهی به قهر ز یاران مرا جدا کردستگهی به غصه مرا گوشمالها دادست
هوش مصنوعی: گاهی دوستانم با قهر و خشونت مرا تنها میگذارند و گاهی با دلسوزی و ناراحتی، به من تنبیه میکنند.
هر آنگهی که من آسوده خواستم بودنعنا و رنج به من بیشتر فرستادست
هوش مصنوعی: هر وقت که خواستم راحت و آسوده زندگی کنم، مشکلات و سختیها بیشتر به سراغم آمدهاند.
بر آستان جهان هیچ کس نشان ندهدکه هیچ کس به جهان هست کز جهان شادست
هوش مصنوعی: هیچکس نباید در برابر درگاه جهان نشانی بگذارد، زیرا هیچ انسانی در این دنیا نیست که از آن شاد باشد.
کسی که میکند از جور آسمان فریاداگر چه من نکنم جایگاه فریادست
هوش مصنوعی: کسی که از ظلم آسمان شکایت میکند، حتی اگر من این کار را نکنم، جایگاه صدا و فریاد او محفوظ است.
اگر چه خاتمت کار عمر خلق فناستکه آدمی همه از بهر نیستی زادست
هوش مصنوعی: هرچند که پایان زندگی انسانها فنا و زوال است، اما باید دانست که انسان تنها به خاطر این زوال و نیستی به دنیا میآید.
ولی فراق عزیزان که آن به کس مرسادهزار بار گران تر ز کوه پولادست
هوش مصنوعی: اما جدایی از عزیزان، که آن را هیچکس نمیتواند به دست آورد، هزاران بار سنگینتر از کوه پولاد است.
به صلح و جنگ جهان هیچ اعتماد مکنکه صلح او همه هزل است و جنگ او بادست
هوش مصنوعی: به صلح و جنگ دنیا نباید اعتماد کرد، زیرا صلح تنها ظاهری نمایشی دارد و جنگ هم به دستان ما بستگی دارد.