شکوائیه
شمارهٔ ۱
کاشکی از همدمی روزی خبر بودی مرا
شمارهٔ ۲
آنها که بودهاند ز دل دوستدار ما
شمارهٔ ۳
اگر شکایت گویم ز چرخ نیست صواب
شمارهٔ ۴
با شبروان شدم به درِ یار، نیم شب
شمارهٔ ۵
عهدیست تا نصیبهٔ ما از جهان غم است
شمارهٔ ۶
گرچه ز اندوه جهان بر دل ما صد گره است
شمارهٔ ۷
جهان و کار جهان سر بسر همه بادست
شمارهٔ ۸
فلک باز از نهان خارم نهادست
شمارهٔ ۹
کار عالم سستبنیاد آمدست
شمارهٔ ۱۰
فلک را عهد بس نااستوار است
شمارهٔ ۱۱
هنگام آنکه صبح صف آسمان شکست
شمارهٔ ۱۲
در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
شمارهٔ ۱۳
مرا زین بیش در عالم غمی نیست
شمارهٔ ۱۴
هیچ کس را از زمانه حاصلی در دست نیست
شمارهٔ ۱۵
کار عالم نیک دیدم هیچ بر بنیاد نیست
شمارهٔ ۱۶
یک ذره مهر در ایام مانده نیست
شمارهٔ ۱۷
از عشوه روزگار فریاد
شمارهٔ ۱۸
هیچ کس را رنج خاطر در جهان حاصل مباد
شمارهٔ ۱۹
کس را فلک ز دست حوادث امان نداد
شمارهٔ ۲۰
هر کو ز نژاد آدم افتاد
شمارهٔ ۲۱
جهان فتح من آخر به نوبهار رسد
شمارهٔ ۲۲
مدت انده ما زود به سر خواهد شد
شمارهٔ ۲۳
ای دریغا کان همه شایسته یاران رفته اند
شمارهٔ ۲۴
آن عزیزانی که با ما جام و ساغر داشتند
شمارهٔ ۲۵
آنچه موی از جور با ما می کند
شمارهٔ ۲۶
هر دوست که اختیار ما بود
شمارهٔ ۲۷
شکست دور سپهرم به پایمال زحیر
شمارهٔ ۲۸
نیک رنجورم ز رنج آتشافشان فراق
شمارهٔ ۲۹
نیست روزی که نیستم دلتنگ
شمارهٔ ۳۰
در دستبرد نظم، ز دوران گزینه ام
شمارهٔ ۳۱
هیچ وفایی ز روزگار ندیدم
شمارهٔ ۳۲
مرا با آنکه با اقبال و با دولت سری دارم
شمارهٔ ۳۳
گفتم که به زیرکی تمامم
شمارهٔ ۳۴
منم آن کس که شادی را سر و کاری نمیبینم
شمارهٔ ۳۵
ما را که سر آمد جهانیم
شمارهٔ ۳۶
خرمی رو در کشیدست از جهان
شمارهٔ ۳۷
گلی کو کزان رنج خاری نیابی؟
شمارهٔ ۳۸
گر به عالم درد فرقت را همی درمان بدی
شمارهٔ ۳۹
حاصل روزگار می بینی
شمارهٔ ۴۰
چه وقت موی سیپدست روز برنایی