شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ناامیدی و بیوفایی در زندگی اشاره میکند. او به این نکته اشاره دارد که در دنیای امروز، وفا و صداقت وجود ندارد و همه چیز در حال نابودی و بحران است. او از آسایش و خوشبختی دو نام میبرد که یا وجود ندارند یا درک نمیشوند. شاعر همچنین به دوری از زیبایی و محبت اشاره کرده و میگوید که در این دنیا هیچ چیز که ارزش وفاداری داشته باشد وجود ندارد. او به ناامیدی خود از دستیابی به آرامش و خوشی در زندگی اعتراف میکند و در نهایت به دنیا و دردهایی که به آن گرفتار است، دلسرد است.
در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیستدر دیده افلاک نشانی ز حیا نیست
هوش مصنوعی: در باغ زندگی، دیگر نسیمی از وفاداری وجود ندارد و در آسمان، هیچ نشانهای از شرم و حیا دیده نمیشود.
بر خوانچه این سبز فلک خود همه قرصی استو آن هم ز پی گرسنه چشمان چو ما نیست
هوش مصنوعی: آسمان سبز رنگ، همچون سفرهای است که در آن فقط لقمههایی قرار دارد و این لقمهها فقط برای افرادی آماده شدهاند که به دنبال سیر شدن هستند، نه برای کسانی چون ما که در جستجوی چیزهای بیشتر هستیم.
آسایش و سیمرغ دو نام است که معنیشیا هست و در ادراک نمی آید و یا نیست
هوش مصنوعی: آسایش و سیمرغ دو واژه هستند که ممکن است ارزش واقعی آنها برای ما قابل درک نباشد یا اصلاً وجود نداشته باشند.
کمتر بود از یکنفس امید فراغتگر هست ترا حاصل بالله که مرا نیست
هوش مصنوعی: امید به آرامش کمتر از یک نفس است، اگر تو این را به دست آوردهای، پس به خدا سوگند که من چنین چیزی ندارم.
روی دل ازین شاهد بد مهر بگردانکانجا که جمالست نشانی ز وفا نیست
هوش مصنوعی: از دل خود نسبت به این معشوق بدجنس دوری کن، زیرا جایی که زیبایی او وجود دارد، نشانهای از وفا و صداقت نیست.
زین عالم خونخواره دلی خون ز تغابندانم که کرا هست ندانم که کرا نیست؟
هوش مصنوعی: در این دنیا که پر از جنگ و کینه است، من به خوبی میدانم که دل کسی دچار اندوه و غم است، اما نمیدانم که چه کسی در این درد شریک است و چه کسی نیست.
پایی و سری نیست به زیر فلک دونگر دست فلک همچو فلک بی سر و پا نیست
هوش مصنوعی: هیچ تأثیری از سرنوشت بد و نادانی که در جهان پایین وجود دارد، بر تو نیست؛ زیرا اگر سرنوشت مانند آسمان باشد، همواره در نبودن سر و پا است و به ما آسیب نمیزند.
کس نوش نکردست ز خمخانه دورانیک جام صفا کاخر او درد جفا نیست
هوش مصنوعی: هیچکس از خمخانهی زندگی جرعهای از شادی نچشیده، زیرا که در نهایت، او درد و رنجی ندارد.