شمارهٔ ۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف لحظهای از صبح و شکست شب میپردازد. او از زیبایی و شکوه صبح سخن میگوید که شب را ریشهکن کرده و هر چیز را در خود متحول کرده است. شب به نظر میرسد که در برابر خورشید و نور ناامید شده و به شکست میانجامد. همچنین شاعر به مفهوم زمان و ضایع شدن فرصتها اشاره میکند و حالتی از نوستالژی و تاسف دربارهی گذشته و از دست رفتن زمان را منتقل میکند. در نهایت، او به قدرت کلام و سخن خود تأکید میکند و بر اهمیت آن به عنوان وسیلهای برای شکستن محدودیتها و مانعها تأکید دارد.
هنگام آنکه صبح صف آسمان شکستاول نفس که زد دم شب در دهان شکست
هوش مصنوعی: زمانی که صبح، آسمان را شکافت و روز شروع شد، اولین نفسی که کشیده شد، باعث شد تاریکی شب به پایان برسد و شب در دل روز ناپدید شود.
هر بیضه ای که بود برین آشیان سبزمرغ سپیده دم همه در آشیان شکست
هوش مصنوعی: هر تخم پرندهای که در این آشیان سبز وجود داشت، به دست سرنوشت و حوادث ناگوار، همه در این آشیان شکست و از بین رفت.
شب دید و من که تیر نفسهای سالکانپیکان سفته در جگر آسمان شکست
هوش مصنوعی: شبی را دیدم که در آن، نفسهای سالکان مانند تیرهای پرتاب شده، آسمان را مجروح کردند.
هر دو کان ز مجمر دلها برون پریدبر روی صبح طره عنبر فشان شکست
هوش مصنوعی: دو کان دلها مانند دود از دلها برون پریدند و بر روی صبح، رشتههای زیبا و عطرآگین به هم تابیدند و به هم ریختند.
دلهای شبروان ز رقیبان پرده درگوهر ز سنگ چون شکند آنچنان شکست
هوش مصنوعی: دلهای شبروان از رقیبان خود، حجاب را کنار میزنند. آیا گوهر از سنگ میشکند؟ این چنین شکستی میتواند رخ دهد؟
من جام جم گرفته و با خود درین سخنکین جامخانه فلکی چون توان شکست؟
هوش مصنوعی: من به دنبال جام جمی هستم و در این فکر هستم که چگونه میتوانم این مکان آسمانی را که شبیه به یک جام است بشکنم؟
آخر زمان به کین من آمد مگر منماول کسی که شیشه آخر زمان شکست
هوش مصنوعی: در آخرالزمان، به خاطر کینهای که داشتم، آمدم. آیا من نخستین کسی نیستم که شیشه این زمان را شکستم؟
زوبین آه بر سپر شب چنان زدمکز باد حمله تیر فلک در کمان شکست
هوش مصنوعی: من با اندوه و نالهام به شب حملهور شدم، به گونهای که طوفان ستارگان نیز در برابر فشار زمان تیر خورشید را شکست.
دل عزم آستان عدم داشت عقل گفتبس یار آبگینه که این آستان شکست
هوش مصنوعی: دل تصمیم گرفت به سوی هیچness برود، اما عقل گفت کافی است، ای یار، که این آستانه شکننده است.
من گرم کرده اسب سخن با برید سرخوشید سر بزد سخنم در دهان شکست
هوش مصنوعی: من با کلام خود مانند اسبی تندرو و شجاع به پیش میروم، اما ناگهان واژههایم بر اثر اشتیاق و شوقی که دارم، در میانه راه به مشکل برمیخورند و شکست میخورند.
دل گفت کای مجیر هم از راه باز گردکان اسب در سر آمد و آن نردبان شکست
هوش مصنوعی: دل گفت: ای مجیر، بهتر است که از راهی که آمدی برگردی؛ زیرا آن اسب دیگر به مقصد نرسیده و نردبان هم شکسته شده است.