شمارهٔ ۵
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احوالات انسان در دنیای غم و اندوه میپردازد. شاعر از عدم دسترسی به خوشی و فراغت در زندگی سخن میگوید و تاکید میکند که در دوران جوانی و کودکی نیز با رنج و ماتم روبرو بودهایم. او به این نکته اشاره میکند که اگرچه ممکن است ظاهراً امکانات و وسائل خوشی در اختیار داشته باشیم، اما در باطن دل آزادی و شادابی وجود ندارد. شاعر با ناامیدی از یافتن شادی واقعی، به غم و مشکلات اشاره میکند و میگوید که در این دنیا هیچ یار دلنواز و همدمی نیست. در نهایت، او خواستار پایان غم و رنجهای موجود است و از انصاف میخواهد که چرا قسمت او از زندگی، غم و اندوه بسیار است.
عهدیست تا نصیبهٔ ما از جهان غم استحال دل از فلک چو فلک نیک بر هم است
هوش مصنوعی: این روزها به نظر میرسد که قسمت ما در زندگی تنها غم و اندوه است، و حال دل ما به خاطر نیکیهای آسمان، شبیه به وضعیت آسمان که به هم ریخته است، در هم و برهم است.
در عالم از فراغتِ خاطر اثر نماندآری مگر فراغت از آن سوی عالم است؟
هوش مصنوعی: در زندگی، نشانی از آسودگی خاطر باقی نمانده است و به راستی، شاید آرامش واقعی تنها از دنیای دیگری حاصل میشود.
در مدت جوانی و در عهد کودکیما را چه روز رنج و چه هنگام ماتم است؟
هوش مصنوعی: در دوران جوانی و کودکی به چه اندازه سختی و غم را تجربه کردیم؟
در بر مراد خویش یکی دم نمیزنداز بس که با حوادث ایام درهم است
هوش مصنوعی: در کنار آرزوی خود، کسی یک لحظه هم صحبت نمیکند، زیرا آنچنان با مشکلات و حوادث روزگار درگیر است که فرصتی برای این کار ندارد.
جستم ز روزگار دمی خوش، زمانه گفتچیزی مجوی بیش که اندر جهان کم است
هوش مصنوعی: لحظاتی شاد را از زندگی طلبیدم، اما دنیا به من پاسخ داد که بیشتر از این چیزی را جستجو نکن، زیرا در این جهان خوشیها بسیار اندکاند.
در دست ماست خاتم اقبال و کار عیشهر روز باشگونه تر از نقش خاتم است
هوش مصنوعی: در اختیار ماست خوشبختی و لذت زندگی، هر روز به شکلی زیباتر و جذابتر از قبل ظاهر میشود.
کردم مسلم آنکه درین عهد کم کسی استکو را ز روزگار دلی خوش مسلّم است
هوش مصنوعی: در این زمان، کمتر کسی پیدا میشود که از روزگار دلش شاد باشد و واقعاً به این امر ایمان داشته باشد.
دارم هر آن چه باید از اسباب خرمیاما خلاف در دل آزاد و خرم است
هوش مصنوعی: من تمام وسایل خوشبختی را دارم، اما در دل من احساس نارضایتی و غمی وجود دارد.
هر عشرتی که بی دل فارغ کنی هباستهر شادیای که از سر وحشت کنی غم است
هوش مصنوعی: هر شادی و خوشی که بدون دل و احساس واقعی تجربه کنی، بیمعنی و بیفایده است. و هر شادی که از ترس و استرس ناشی شود، در حقیقت به نوعی غم و اندوه تبدیل میشود.
خود غم مگیر با که زنم دم که در جهاننه یار دلنواز و نه دلدار محرم است
هوش مصنوعی: غم خود را با کسی در میان نگذار، زیرا در این دنیا نه کسی است که دل ما را آرام کند و نه همراهی است که به رازی دل ما اعتماد کنیم.
ای غم به آخر آی! که خامی بسی نموداین رنج ها که در خم این سبز طارم است
هوش مصنوعی: ای غم به پایان بیا! که من سالهاست در این درد و رنج، غم را تحمل کردهام و سختیهایی که کشیدهام، اکنون در نتیجهی آن بذر امیدی در دل من کاشته شده است.
دیدیم روی غصه کنون وقت خوشدلی استخوردیم زخم فتنه، کنون جای مرهم است
هوش مصنوعی: من دیدم که حالا زمان شادی و خوشحالی است. ما با درد و مشکلات مواجه شدیم، اما حالا وقت آن است که برای درمان و تسکین این زخمها اقدام کنیم.
انصاف ده! که قسمت ما غم بسی رسیدگر زانکه در جهان غم و شادی مقسم است
هوش مصنوعی: انصاف بده! ما سهم زیادی از غم را دریافت کردهایم، چون در این دنیا غم و شادی به طور عادلانه تقسیم میشود.