شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس ناامیدی و یأس خود از زندگی را بیان میکند. او به وفاداری روزگار، خوشیهای موقت و لذتهای زندگی شک دارد و میگوید که هیچ وقت از روزگار، راحتی و شادی واقعی را تجربه نکرده است. او در پی یافتن گلهای خوشبو (نماد خوشی) در باغ زندگی، فقط خارها را دیده و در پی نوشیدن شراب خوشگوار، درد و رنج را کنار خود دارد. همچنین او به یاد دوستانی که رفتهاند، غمگین است و میگوید که در تمامی عمرش، لحظهای خوش را نیافته است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که تنها آرامش واقعی از سوی خداوند قابل دستیابی است و هر آنچه از زندگی دیده، بیشتر غم و اندوه بوده است تا شادی و خوشی.
هیچ وفایی ز روزگار ندیدمهیچ میی خالی از خمار ندیدم
هوش مصنوعی: من در زندگی هیچگاه به وفایی از دنیا برخورد نکردم و هیچ میزی را بدون حال و هوای مستی ندیدم.
چیده ام از باغ روزگار بسی گللیک بجز در میانِ خار ندیدم
هوش مصنوعی: از روزگار بسیار چیزهای زیبا و خوشایند را جمع کردهام، اما در میان آنها تنها خار و ناامیدی را دیدهام.
جُرعه راحت که خورد تا پس از آن من؟بر سر خاکش چو جَرعه، خوار ندیدم
هوش مصنوعی: چه لذتی از آرامش میتوان برد زمانی که به خاک او برسم؟ چون هیچکس را بر سر خاکش همانند من، بیاحترامی نکردهام.
از خُم ایام کاولش همه دُردستشربتی از عیش خوشگوار ندیدم
هوش مصنوعی: از شروع روزگار تا به امروز، هر چه نوشیدنی تلخ و ناگوار بوده، جز لذت و شادی واقعی چیزی نداشتهام.
راحت دل گفته اند هست درین عهداین همه گفتند و هیچ بار ندیدم
هوش مصنوعی: در این زمانه، راحتی دل را گفتهاند، ولی با این حال در زندگیام هیچگاه این سادگی را ندیدهام.
همنفسان رفته اند و در غم ایشانراحتی از هیچ غمگسار ندیدم
هوش مصنوعی: دوستان و همصحبتانم رفتهاند و در غم جدایی آنها، از هیچ دلداری و تسلّی نتوانستم آرامشی پیدا کنم.
بس که شمردم شمار عمر به صد دستیک نفس خوش در آن شمار ندیدم
هوش مصنوعی: به اندازهای عمرم را شمارش کردهام که در میان تمام دستها و لحظات زندگی، حتی یک نفس خوش را در آن نمیبینم.
دم نزدم با کسی به وصل که در پیبر دل خویش از فراق بار ندیدم
هوش مصنوعی: من با هیچ کسی دربارهٔ پیوند و دوستی صحبت نکردم، زیرا در دل خودم گناه جدایی را بهخوبی حس کردهام.
فرقت اگر فی المثل چو بحر محیط استتا منم، آن بحر را کنار ندیدم
هوش مصنوعی: اگر جدایی به اندازه دریا گسترده باشد، من هرگز آن دریا را از کناری ندیدم.
لذت ایام من به صد نرسد لیکغصه ایام کم از هزار ندیدم
هوش مصنوعی: لذتهای زندگیام هیچگاه به اندازه صد نمیرسد، اما غم و اندوه ایام را به اندازهای زیاد دیدهام که کمتر از هزار نیست.
نه من تنها ز روزگار دل آشوبکار طرب نیک برقرار ندیدم
هوش مصنوعی: من تنها به خاطر درد و رنجی که از روزگار متحمل شدم، هرگز نتوانستم لذت واقعی و پایدار را تجربه کنم.
تا منم اندر زمانه هیچ کسی راشادی و راحت ز روزگار ندیدم
هوش مصنوعی: در طول زندگیام هیچکس را ندیدم که از روزگار خود شادی و آرامش داشته باشد.
عیش بهارست و بی خزان به جهان درهیچ نسیمی ز نو بهار ندیدم
هوش مصنوعی: زندگی شاداب و سرشار از زیبایی بهاری است و در هیچ نسیمی، فصل بهار را بدون خزان ندیدهام.
جمله بدیدم سرای عمر و لیکنهیچ بنا در وی استوار ندیدم
هوش مصنوعی: من تمام زندگیام را مشاهده کردم، اما هیچچیز در آن پایدار و ثابت ندیدم.
کار کسی، راست بر مراد دل اودر خم نه سقف زرنگار ندیدم
هوش مصنوعی: من هرگز ندیدم که کاری برای کسی به طور کامل بر وفق مراد خودش باشد، حتی اگر در آن کار طلا و زیورآلات به کار رفته باشد.
عاقبة الامر تکیه گاه سلامتبهتر از الطاف کردگار ندیدم
هوش مصنوعی: در نهایت، هیچ چیز به اندازه تکیه بر خود و اعتماد به عقل و پشتکار انسان در حفظ سلامت و آرامش روحی موثر نیست و هیچ نعمتی از طرف خداوند را نمیتوان به این امر برتری داد.