شمارهٔ ۵۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان دردها و رنجهایی میپردازد که شاعر از آنها رنج میبرد. او احساس میکند که قادر به درمان دردهایش نیست و در عذاب و خستگی غرق شده است. او همچون شمعی است که همیشه در حال سوختن و مهمان دردهای خود است، بهگونهای که حتی نمیداند این خستگی به چه علت است. در کل، تصویر زندهای از تنهایی و عذابهای درونی را به نمایش میگذارد.
مرا دل نه و دردهای دلیکه عاجز شدستم ز درمان خویش
هوش مصنوعی: من دلی دارم که پر از درد است و این دردها مرا به درمان نرسانده و عاجز کرده است.
ندانم من خسته آن کیم؟که باری نیم بی گمان آن خویش
هوش مصنوعی: نمیدانم آن شخص خسته که هست، اما بدون شک او کسی است که به من تعلق دارد.
تن و جان خود می خورم در عناچو شمعم همه ساله مهمان خویش
هوش مصنوعی: من هر ساله مانند شمعی که در مراسمی روشن میشود، خود را فدای دیگران میکنم و در این راه، هم جسم و هم روح خود را تقدیم میکنم.