شمارهٔ ۳۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که در هنگام سحر، شراب بیاورد تا از بیخبری رهایی یابد. او به معشوق توصیه میکند که بیمقدمه و بیتاخیر به سوی او بیاید و از غمهای زندگی فاصله بگیرد. در اینجا، توجه به زودگذر بودن عمر و زیباییهای زودگذر زندگی مطرح شده است، و شاعر به معشوق میگوید که از زیباییاش برای زندهکردن خاطرات استفاده کند، چون عمر کوتاه و فانی است.
یا قمرا مقامرا ملکت قلب القمرقم اسقنی الخمر فقد قام خطیب السحر
هوش مصنوعی: ای ماه، ای آنکه مقام تو در دل ماه است، بیا و مرا شراب بنوشان، زیرا خطیب سحر در حال سخنرانی است.
صبح رخ از پرده نمود ای بدو رخ رشگ پریخیز و مکن وقت سحر همچو سحر پرده دری
هوش مصنوعی: صبح روشنی خود را نمایان کرد، ای دلبر زیبای من! حسادت میکنم به پریان، بیدار شو و در وقت سحر همچون سحر، پرده را در نزن.
واسق ثلثا صافیا مسلما عن کدرمن زر جون مزجت بما فیک العطر
هوش مصنوعی: نوشیدنی را که به وضوح و خالصی سه برابر شده است، به دور از هر گونه ناخالصی، در نظر بگیر؛ همانند مادری که عطر را با افکار و احساساتش در هم میآمیزد.
بی خبرم کن به سه می تا مگر از بی خبریهم من ازین غم برهم، هم تو ازین عشوه گری
هوش مصنوعی: مرا به خواب غفلت ببر با سه جام شراب، تا شاید از این بیخبری، هم من از این درد رهایی یابم و هم تو از این ناز و دلربایی.
وزد علیه قبلة وخذ بهذا القدرفالعمر ظل زایل فلا تبق بالعمر
هوش مصنوعی: به سوی نقطه که شما را به خیر هدایت میکند رو کن و این مقدار را در نظر بگیر، زیرا عمر همچون سایهای زودگذر است، پس بیهوده در زندگی نمان.
داد مجیر از لب خود بده که تا در نگریعمر وی آید به فنا حسن تو گردد سپری
هوش مصنوعی: صدا بزن از روی لب خود که اگر به آن گوش دهی، عمر او به پایان میرسد و زیبایی تو تبدیل به سپری خواهد شد.