شمارهٔ ۴۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و جدایی سخن میگوید. او به محبوب خود نهیب میزند که با وجود فاصلهاش، او را به یاد داشته باشد و از احوالش آگاه باشد. شاعر زیبایی محبوب را ستایش میکند و آن را بالاتر از هر جمال و زیبایی دیگر میداند. او در عذاب جدایی به سر میبرد و حسرت وصال محبوب را دارد، ولی در عین حال، به ضعف و ناچیزی خود در این رابطه هم اشاره میکند. در نهایت، شاعر آرزو میکند که زیبایی محبوبش همواره بر عمر او افزوده شود.
یا غزالی یا غزالی لاتَحَدنی بِالوِصالٖمع ان تعرف حالی فی فُنونِ الإخِتلالٖ
هوش مصنوعی: ای غزال زیبا، مرا به وصال خود وادار نکن، زیرا تو خود حال من را در ناملایمات میدانی.
تو طراز هر جمالی در نهایات کمالیرشک مشک و غیرت گل هم به خَدّ و هم به خالی
هوش مصنوعی: تو اوج زیبایی و در نهایت کمال قرار داری، حتی عطر مشک و زیبایی گل هم به دلربایی چهرهات غبطه میخورند.
این اشکو حالتی فی قید هجر واشتعالیلست اهلا بالوصال ام رهنتم بالملال
هوش مصنوعی: این اشک، ناشی از درد جدایی و شوق وصال است. من لایق ملاقات نیستم یا در انتظار خستگی هستم.
گرچه جانم را وبالی ورچه عمرم را زوالیباد حسنت در تزاید باد عمرت بر توالی
هوش مصنوعی: هرچند که جانم در رنج و عذاب است و عمرم در حال گذر و کاهش، اما زیبایی تو هر روز افزونتر میشود و امیدوارم عمر تو نیز همواره طولانی و پایدار باشد.