شمارهٔ ۴۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عاشقانه و دلشکسته خود را بیان میکند. او میگوید که اگرچه عشق و جانی را در دلش دارد، اما عشق معشوقش برایش بسیار بیشتر از وجود خود او ارزش دارد. شاعر از معشوق میخواهد که او را نرنجاند و به خاطر عشقش، جانش را آماده فدای او کند. در نهایت، او از درد و غم ناشی از دوری ابراز نارضایتی میکند و نشان میدهد که عشق او در این دنیا برایش بسیار باارزش است.
دمت دمعی با جفان و لست مذنب جانیو صارالقلب مشعوفا بالفاظ کمر جان
هوش مصنوعی: با وجود آنکه چشمانت اشک میریزد، اما تو گناهی نداری و قلبم با کلمات شادی میکند.
مرا بیدل چه میداری اگر چه دیده و جانی؟ز جانت دوستر دارم مرا چندین چه رنجانی؟
هوش مصنوعی: مرا ناراحت نکن، چون من از تو بیشتر به جانت اهمیت میدهم. چرا باید اینقدر به من زحمت بدهی؟
لئن الف النوی قلبی بحب الوصل انسانیکذالم یستوجب علیه کل انسان
هوش مصنوعی: اگر دل من با عشق وصال به انسانها مأنوس شود، پس هیچ انسانی نمیتواند نسبت به من بیاعتنا باشد.
مرا گفتی بریزم من ز غم خونت به آسانیفدای خاک پای تو بدینم چند ترسانی؟
هوش مصنوعی: تو به من گفتی به سادگی از غم تو خون بریزم و خودم را فدای خاک پای تو کنم. حالا چه قدر میخواهی مرا بترسانی؟