شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف درد و اندوه ناشی از فقدان شخصی عزیز پرداخته است. او از رفتن آن فرد سخن میگوید که چطور با خود اندوه و حسرت به جا گذاشت. شاعر به یاد دارد که آن شخص مقام و ثروتش را رها کرد و به دنیای دیگر منتقل شد. او به تصویر میکشد که این جدایی باعث دلتنگی و خرابی در دلهای بسیاری شده و سایه غم بر زندگی آنها افتاده است. همچنین، از درد و رنج مادر آن فرد نیز یاد میکند که با مرگ او مواجه شده است. در نهایت، شاعر به ویرانی و شکستهای ناشی از این جدایی اشاره میکند و احساسات عمیقش را در قالب هنری بیان مینماید.
رفتی و درد دل به جهان در گذاشتیخفتی و دستها همه بر سر گذاشتی
هوش مصنوعی: تو رفتی و غم و اندوه خود را برای باقی دنیا گذاشتی، در حالی که خودت در خواب بودی و همه بر سر ناامیدی خود دست گذاشتند.
خاتون کشوری تو نگویی چه اوفتاد؟کز ما ملول گشتی و کشور گذاشتی
هوش مصنوعی: ای زن noble، بگو چه بر سر تو آمد؟ که از میان ما دلزده شدی و کشور خود را ترک گفتی.
دیدی که راه زحمت اغیار بر نتافتتنها شدی و عدت و لشکر گذاشتی
هوش مصنوعی: دیدی که چطور از زحمت دیگران دور ماندی و تنها شدی، در حالی که تجهیزات و نیروی کمکی آماده کردهای؟
تابوت تنگ و حسرت دل بردی از جهانتاج و سریر و یاره و افسر گذاشتی
هوش مصنوعی: تو از این دنیا با حسرت و درد دل، تابوتی تنگ و اندوه به همراه بردی و تمام زیباییها و نعمتهایش، از جمله تاج، تخت، دوستان و تختپوشها را پشت سر گذاشتی.
در بند خاک ماندی و آزاد و بنده رابر خاک راه، عاجز و مضطر گذاشتی
هوش مصنوعی: تو در دنیا و وابستگیهای آن گرفتار شدهای و در حالی که خودت آزاد هستی، به دیگران اجازه میدهی که در سختی و مشکلات بمانند.
ای میوه دل پدر! این دردها نگرکز مرگ خویش در دل مادر گذاشتی
هوش مصنوعی: ای میوهٔ دل پدر! به این دردها توجه کن که از مرگ خود در دل مادر چه بار سنگینی به جا گذاشتی.
این بر همی چه بود؟ که بی هیچ موجبیعصمت سرای خویش مشمر گذاشتی
هوش مصنوعی: این چه چیزی بود که بدون هیچ دلیلی، مقام پاکیات را از دست دادی؟
دامن فشاندی از همه یعنی که می رومرفتی و هر چه داشتی ایدر گذاشتی
هوش مصنوعی: تو با خودت همه چیز را رها کردی و به سمت دیگری رفتی، در حالی که هیچ چیزی را از گذشتهات با خود نبردی.
در مغرب هلاک فتادی چو آفتابدر چشم ما سرشگ چو اختر گذاشتی
هوش مصنوعی: در مغرب، به حالتی سقوط کردهای، مانند آفتابی که در چشم ما غروب میکند. اشک تو مانند ستارهای درخشیدنی است که بر جا گذاشتهای.
بگذشتی از زمانه ولی عمر جاودانوقف اتابک و دو برادر گذاشتی
هوش مصنوعی: تو از دوران خود گذر کردی، اما عمر پایدار خود را به نیکوکار و دو برادر تقدیم کردی.
آوخ که قصر جاه و معالی خراب شددلها همه شکسته جگرها کباب شد
هوش مصنوعی: عجب که خانهی بزرگی و مقامهای بلند از بین رفتند و دلها همه داغدار و قلبها به شدت دردمند شدند.