شمارهٔ ۱۴
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از احساس عمیق غم و درد ناشی از عشق صحبت میکند. او احساس میکند که جسمش مانند زهی که به خاطر کمبود و نقصان کشیده شده است، دچار ضعف و کاستی است. در عین حال، عشق او به طرف مقابل مانند دامن ناپایدار است که به خاطر غم و اندوه به هم پیچیده و بسته شده است. اما در عوض، عشق او به طرف مقابل مانند گشودگی و آزادگی است.
تن در غم تو همچو زه از کاستی استواندر تو چو دامن همه ناراستی است
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غم تو دچار ضعف و ناتوانی است و وجود تو مانند دامن ناپاکی است که همه چیز در آن نادرست و بینظم است.
بر بسته شد از تو چو گریبان غم آنکدر عشق تو سر گشاده چون آستی است
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غمهای تو در حالتی بسته و محبوس است، اما در عشق تو همچون آستینی باز و گشوده است.