شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از روزی صحبت میکند که برای اولین بار به محبوبش نگاه کرده و از آن روز به بعد، هر شب در غم او اشک ریخته است. او به محبوبش میگوید که هرچه سریعتر بیاید، زیرا دلش بدون او نمیتواند دوام بیاورد و زندگیاش بدون جان او معنا ندارد.
زان روز که چشم من به رویت نگریستنگذشت شبی که در غمت خون نگریست
هوش مصنوعی: از روزی که چشمم به روی تو افتاد، شب و روز نمیگذرد که در اندوه تو اشک نریزم.
بشتاب که دل بی تو نمی داند ساختدریاب که جان بی تو نمی داند زیست
هوش مصنوعی: بشتاب به سمت من، زیرا دل من بدون تو نمیتواند زندگی کند. به من نزدیک شو، چون جان من بدون تو معنایی ندارد.