شمارهٔ ۶۸ - در مدح ابودلف شاه نخجوان
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج عشق و longing برای دوست محبوبش سخن میگوید. او به زیباییهای چهره و ظاهری محبوب میپردازد و از عشق عمیق و بیپایانش میگوید. دلش به خاطر دوری از معشوق و بیخبر بودن از حال او در عذاب است، و به شدت خواهان وصال اوست. شاعر همچنین به وفاداری و محبت دوستانه اشاره میکند و عشق را به عنوان گوهری با ارزش میداند. در نهایت، او آرزو میکند که عشقش نرود و جان مؤمنان را به بهشت و کافران را به جهنم ببرد. عشق و زیباییهای محبوبش به شدت او را تحت تأثیر قرار داده و این احساسات عمیق در شعر به خوبی منتقل شده است.
تا بیشتر زند به دلم عشق نیشترباشد مرا به مهر بتان میل بیشتر
هوش مصنوعی: عشق مانند تیری است که در قلبم فرود میآید و هر چه بیشتر به آن فکر میکنم، علاقهام به زیبایی معشوقان بیشتر میشود.
اندیشه یکی پسر اندر دلم فتادهرگز نیامده بهبر من چوناو پسر
هوش مصنوعی: در دل من اندیشهای به وجود آمده که هیچگاه کسی مانند آن پسر نداشتهام.
تا عشق آن پسر بهسرم بر نهاد رخخون دلم ز دیده به رخ برنهاد سر
هوش مصنوعی: وقتی که عشق آن پسر بر من جلوه کرد، دل خونین من از چشمانم سر برداشت و خود را نمایان کرد.
زلفینش باژگونه و من باژگونه زوکردارهای او ز همه باژگونهتر
هوش مصنوعی: زلفهای او به شکل نامنظم و آشفتهای آراسته شده است و من نیز تحت تأثیر آن، در وضعیتی ناپایدار و آشفته قرار دارم. رفتارهای او از همه چیز دیگر برای من نامتعارفتر و عجیبتر به نظر میرسد.
بنوازدم بهناز و بیندازدم بهرنجدرخواندم ز بام و برون راندم ز در
هوش مصنوعی: من را بنواز و به زیبایی بیفکنم، برنجی که در سفره دارم را از آسمان به زمین میریزم و از در بیرون میروم.
چون ماه زیر ابر، رخ او به زیر زلفچون ابر زیر ماه، دل او به زیر بر
هوش مصنوعی: چهرهی او مانند ماه است که در زیر موهایش پنهان شده و دل او هم مانند ابری است که زیر نور ماه قرار دارد.
زلفش بسان مشگ سرشته بهغالیهرویش بسان سیم زدوده به معصفر
هوش مصنوعی: موهای او مانند مشک بافته شده است و چهرهاش مانند نقرهای است که زنگار زدوده شده باشد.
با مشگ زلفگانش و با دیبه رخانشگاهی به تبتم در و گاهی به شوشتر
هوش مصنوعی: گاهی با عطر موی زیبایش و با پارچههای نرم و لطیفش، به تب و دل شاداب میآید و گاهی هم به شوشتر میرود.
از روی او همیشه کنارم چو قندهاراز قد او همیشه سرایم چو غاتفر
هوش مصنوعی: از زیبایی و حضور او همیشه در کنارم مانند شهر قندهار است و از قامت او همیشه مکان و محلی برای زندگیام مانند شهر غزنه است.
ای حور ترکپیکر و ای ترک حوروشهم زینت بهشتی و هم زیور خزر
هوش مصنوعی: ای دختر زیبا و خوشاندام، تو هم زینت بهشتی هستی و هم مانند زیورهای دریای خزر.
عشق تو گوهریست که جانش بود بهاروی تو آتشی است که عشقش بود شرر
هوش مصنوعی: عشق تو مانند جواهری است که روحش ارزشمند است و چهرهات مانند آتشی است که عشقش شعلهور میشود.
تا کی بود ز عشق، رخم زرد و اشگ سرخ؟تا کی بود ز هجر، لبم خشک و دیده تر؟
هوش مصنوعی: تا کی باید بخاطر عشق چهرهام زرد و اشکهایم قرمز باشد؟ تا کی باید به خاطر دوری، لبهایم خشک و چشمانم تر باشد؟
بیداد دور کن ز دل و داد پیشه کنتا مهربان دلم نشود بر تو کینهور
هوش مصنوعی: از دل خود بیعدالتی را دور کن و به عدالت رفتار کن، تا این که دلم نسبت به تو کینهور نشود و مهربان باقی بمانم.
بیداد تو کجا کند آنکس که دیدهاشدیده سیاست ملک راد (ملکزاد؟) و دادگر
هوش مصنوعی: ظلم و ستم تو کجا میتواند تاثیری داشته باشد بر کسی که چشمانش به تماشای سیاست و عدالت در ملک و سرزمینش عادت کرده است.
تاج شهان ابودلف آنکو به کف اوهم نازش گهر شد و هم کاهش گهر
هوش مصنوعی: تاج پادشاهان ابودلف در دستان او، هم به زیبایی او افزوده و هم به ارزش او کاسته است.
هنگام جود خامه او آفتاب خیرهنگام حرب خنجر او آسمان شر
هوش مصنوعی: زمانی که او به بخشندگی قلم میزند، عدالت و خوبی مانند آفتاب تابیده میشوند، و در زمان جنگ و نبرد، شمشیر او باعث میشود که آسمان پر از شرارت و خطر گردد.
شیرینتر از روان و نوآیینتر از خردنامیتر از روان و گرامیتر از بصر
هوش مصنوعی: وجود او شیرینتر از زندگی و تازهتر از عقل است، نامش از جان عزیزتر و ارزشش از دیدن بیشتر است.
گر دوستیش در دل ماران کند نشانور دشمنیش در دل مرغان کند اثر
هوش مصنوعی: گردوستیش نشان از محبت و دوستی او در دل ماران میگذارد و دشمنیش تاثیر بدی در دل پرندگان میگذارد.
ماران برآورند همه بال و پر و پایمرغان بیفکنند همه پای و بال و پر
هوش مصنوعی: مارها همه بال و پر و پای خود را به نمایش میگذارند و در عوض، پرندگان را از پر و بال و پای خود محروم میکنند.
هرگز نکرده چشم بدی سوی او نگاههرگز نکرده سوی دل او بدی گذر
هوش مصنوعی: چشمی که به او نگاه کرده، هرگز بدی نمیبیند و دل او نیز هرگز بدی را تجربه نکرده است.
اندر وفای اوست ولیرا نشان نفعاندر جفای اوست عدو را دلیل ضر
هوش مصنوعی: در وفاداری او نشانهای از نفع وجود دارد، ولی در جفای او برای دشمنان دلیل ضرر و زیان است.
ای چون خرد شریف و خرد را ز تو شرفوی چون روان خطیر و روان را ز تو خطر
هوش مصنوعی: ای آن که خرد تو بزرگ و با ارزش است و شرافت را از تو میگیرد، و تو چون جانی نیکو هستی و خطر را از تو میآموزد.
از بهر آنکه کور نیوشد ز تو سخناز بهر آنکه کر فکند سوی تو نظر
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه کوردلی نتواند از صحبتهای تو چیزی بشنود و ناشنوا نتواند به سوی تو نگاه کند.
مر گوش کر را حسد آید ز چشم کورمر چشم کور را حسد آید ز گوش کر
هوش مصنوعی: کسی که نمیبیند، به دیگری که نمیشنود حسادت میورزد، و کسی که نمیشنود نیز به کسی که نمیبیند حسد میکند.
از بهر آنکه سیم بود زی تو بیمحلاز بهر آنکه زر بود زی تو بیخطر
هوش مصنوعی: برای اینکه نقره در کنار تو بیمعناست و طلا در کنار تو بیخطر است.
اندر میان سنگ بود جایگاه سیماندر میان خاک بود جایگاه زر
هوش مصنوعی: در دل سنگها، نقره جای دارد و در دل خاک، طلا قرار دارد.
در جود تست جود دگر مردمان چنانکدر آینه ز صورت مردم بود صور
هوش مصنوعی: در سخاوت تو، سخاوت دیگران نیز وجود دارد، مانند آنکه انسانها در آینه، تصویر یکدیگر را میبینند.
گوهر بود بهنزد همه خلق پایدارمهمان بود بهنزد همه خلق برگذر
هوش مصنوعی: گوهر همیشه در نظر مردم ارزشمند و باارزش است و مهمان نیز برای همه خوب و محبوب است، اما در نهایت، به شکل موقتی و گذرا در زندگی ظاهر میشود.
همواره پایدار بود زی تو میهمانهمواره بر گذر بود از نزد تو گهر
هوش مصنوعی: بهطور مداوم مهمان تو در کنار تو قرار دارد و همیشه از نزد تو جواهرات و نعمتها به دیگران منتقل میشود.
علم از ضمیر تو نتواند شدن نهاننتواند از حسام تو کردن قضا حذر
هوش مصنوعی: علم نمیتواند از راز درون تو پنهان بماند و تقدیر نمیتواند از شمشیر تو فرار کند.
هرکو بهخدمت تو زمانی سفر کندسالی کند بهخانه او مال تو سفر
هوش مصنوعی: هرکس به خاطر تو مدتی سفر کند، در حقیقت سالی از عمرش را در خانهاش غنی خواهد کرد.
دائم سرای تو حضر مردمان بوددائم سرای ایشان باشد ترا سفر
هوش مصنوعی: هرگز خانه تو خالی از حضور آدمیان نیست و همیشه اینجا منزل آنها خواهد بود، اما تو در سفر خواهی بود.
ای فخر آل جستان ای تاج روزگارنادیده نیست بخشش و جنگ تو جانور
هوش مصنوعی: ای افتخار خاندان جستان، ای سربلندی زمان، کسی نمیتواند نادیده بگیرد جوانمردی و شجاعت تو.
آن سالها که من بسر خویش بودمیهر گه بهدرگه تو همی آمدم بسر
هوش مصنوعی: در آن سالهایی که در تنهایی خود بودم، هر زمان که به یاد تو میافتادم، به سراغ تو میآمدم.
اکنون بهخدمت ملکی ماندهام که اونگذاردم همی ز بر خویش راستر
هوش مصنوعی: اکنون در خدمت کسی هستم که اجازه نمیدهد خودم را زیر پرچمش بیندازم.
هرچند من سفر نکنم سوی تو همیهرچند تو همی نکنی سوی من نظر
هوش مصنوعی: هرچند من به سمت تو سفر نکنم و تو هم به سوی من نگاه نکنی، اما...
هر سال شعر من بسوی تو سفر کندهر سال سیم تو بسوی من کند سفر
هوش مصنوعی: هر سال شعرم به سمت تو میرود و هر سال جاذبهی تو به سمت من میآید.
تا جان مؤمنان نرود جز سوی جنانتا جان کافران نرود جز سوی سقر
هوش مصنوعی: جان مؤمنان همیشه باید به سوی بهشت حرکت کند و جان کافران به سوی دوزخ.
بر دوستان تو چو جنان باد جایگاهبر دشمنان تو چو سقر باد مستقر
هوش مصنوعی: برای دوستانت آرزوی آرامش و خوشبختی دارم، اما برای دشمنانت خواهان عذاب و سختی هستم.
چندانکه رای تست همیزی به نای و رودچندانکه کام تست همی زی به کام و فر
هوش مصنوعی: هر اندازه که نظر و اراده تو باشد، به همان اندازه هم ورود و استقبال خواهد بود. و به همان میزانی که خواستههایت محقق شود، به همان میزان هم به خوشی و لذتی که میخواهی خواهی رسید.