شمارهٔ ۱۸۹ - در مدح عمادالدین ابونصر
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر به تحسین و مدح محبوبی میپردازد. شاعر میگوید که هیچ چیز برای او خوشایندتر از عشق و دوستی محبوبش نیست و حتی با وجود سختیها و رنجها، اگر دل محبوبش را نرنجاند، خوشحال خواهد بود. او از زیبایی محبوب و تأثیر آن بر خود سخن میگوید و عشق به او را بالاتر از هر چیز دیگری قرار میدهد. همچنین او به مقام و منزلت محبوب اشاره میکند و از ویژگیهای او مانند دانش و عظمت یاد میکند، به طوری که حتی در برابر قدرتهای دیگر، محبوبش را برتر میداند. در نهایت، شاعر از احساسات و روحیات خود، پیوند عمیقش با محبوب و نگرانیش از غم جدایی را بیان میکند.
ایا خوشتر ز جان و دل! همه رنج دل و جانیبه رنج تن شدم خرسند اگر دل را نرنجانی
هوش مصنوعی: آیا چیزی شیرینتر از جان و دل وجود دارد؟ تمام زحمتها و دردهای قلب و روح را به خاطر درد جسمانیم تحمل میکنم، اما اگر تو دل مرا نرنجانی، خوشحال و راضی هستم.
شود بی جان تنم یکسر چو تو لختی بیازاریتن از آزار جان پیچد تنم را زین قبل جانی؟
هوش مصنوعی: اگر تو لحظهای مرا آزار دهی و بیجان شوم، آیا از آزار جسم من، جانم نمیلرزد و به زاری نخواهد افتاد؟
اگر چه جانی از انسی همیشه بر حذر باشدخریدار است مهرت را به جان خویشتن جانی
هوش مصنوعی: هر چند که انسانی همیشه محتاط و مراقب باشد، اما او همچنین به دنبال محبت و دوستی توست و حاضر است جانش را برای آن محبت بدهد.
که بیم از چشم غماز تو جانی زلف تو داردهمیشه باشد از غماز ترسان و نوان جانی
هوش مصنوعی: چشم خودفروختهات همیشه بر جان زلف تو نگران است و دائماً از آن بیم دارد. این نگرانی از آنچه اندوه میتواند به همراه داشته باشد، او را میترساند.
بلؤلؤپوش دو مرجان بسنبل پوش دو سوسنسر من سوسنی کردی سرشگ دیده مرجانی
هوش مصنوعی: لباسی از مروارید و دو مرجان بر تن کرده، دو گل نرگس به سر دارد. سرم شبیه گلی است که در آن اشکهای مرجانی جاری است.
اگر چه دل همی سوزی مرا پیوسته دلبندیاگر چه جان همی خواهی مرا همواره جانانی
هوش مصنوعی: با این که دل تو همیشه برای من میسوزد و به من وابستهای، اما همچنان میخواهی که جان من را داشته باشی و برایت همیشه عزیز و گرانقدر باشم.
بمهر ماه دادم دل بعشق سرو دادم جانکه ماه سرو بالائی و سرو ماه پیشانی
هوش مصنوعی: دل خود را با زیبایی ماه بخشیدم و جانم را به عشق سرو، چون ماه از جمال سرو سرزندهتر است و سرو از زیبایی ماه برتری دارد.
بباریکی میان چون موی و در تنگی دهان چونانکه موئی برکنی مرجان بجای موی بنشانی
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به ظرافت و لطافت تشبیه میکند. او میگوید که مثل مو، باریک و ظریف است و در عین حال، در تنگی دهان به گونهای قرار میگیرد که مانند مویی از سر جدا میشود. به جای مو، میتوانی مرجانی را قرار دهی که به زیبایی و نازکی آن اشاره دارد. این نشاندهندهی زیبایی و دقت در جزئیات است.
چو جان رویت پسندیده شود روشن ازو دیدهخریدیمت بدل لیکن بجان و دیده ارزانی
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهات دلپذیر میشود، چشمهایم از تماشای تو روشن میشوند، اما ما به جای جان و چشم، قیمت بیشتری پرداخت کردهایم.
جهان و جان اگر چه خوش ز هر دو خوشتری بر منازین دارم جهان و جان بدیدار تو ارزانی
هوش مصنوعی: هرچند دنیای مادی و روح انسان هر کدام زیباییهای خاص خود را دارند، اما برای من محبت و دیدار تو از همه آنها جذابتر و ارزشمندتر است.
ایا حور پری پیکر ز فردوس آمده بیرونوثاق از روی خوب خویش چون فردوس گردانی
هوش مصنوعی: ای آیا زیبای حور و پری که از بهشت به زمین آمدهای، با زیباییات میتوانی هر مکان را به بهشت تبدیل کنی؟
از آن گیتی جز ایزد را و رضوان را ندانستیدر اینجا از همه گیتی عمیدالملک را دانی
هوش مصنوعی: در این دنیا جز خدا و بهشت را نخواهی شناخت و در اینجا از تمام دنیا فقط عمیدالملک را میشناسی.
عمادالدین ابونصر آنکه راز خویش هر چیزیبدو کردست ایزد وقف غیر از غیب یزدانی
هوش مصنوعی: عمادالدین ابونصر، کسی است که خداوند رازهای خود را جز غیب الهی به او نگفته است.
چو یزدانست بی همتا چو گردون است باقدرتمبادا هیچگه غمگین مبادا همچو آوانی؟
هوش مصنوعی: خداوند یکتا و بینظیر است و مانند آسمان قدرت دارد. نباید هرگز غمگین شد، آیا مانند زمانهای گذشته نباید به دنیا دل بست؟
نه سیری یابد از دانش نه عاجز گردد از بخششنه آوردش فلک همتا نه آوردش جهان ثانی
هوش مصنوعی: هرگز سیر نمیشود از علم و دانش، و در بخشش نیز ناتوان نمیماند. نه آسمان میتواند همتای او بیافریند و نه جهانی دیگر مانند او وجود دارد.
نیاید کس بدانجایی که او آید بکوشیدنکه شیران بیابانی سگان باشند گردانی
هوش مصنوعی: هیچکس نباید به جایی برسد که او (شیر) میرسد، چون تلاش کردن برای این کار بیفایده است؛ چرا که شیران بیابانی به مانند سگان در میآیند.
گه دانش بدانجایی ندارد پای با وی کسکه حکمتهای لقمانی بود چون ژاژ طیانی
هوش مصنوعی: گاهی علم به جایی نمیرسد که کسی همراهش نباشد، همانگونه که حکمتهای لقمان نیز مانند سخنان بیمفهوم به نظر میآید.
مکان علم یونانی بد اکنون از بر گردوننه مردی ماند از یونان نه علمی ماند یونانی
هوش مصنوعی: علم یونان دیگر در جایگاه خود نیست؛ نه از مردان یونانی باقی مانده و نه علمی از آنها باقی است.
بدان کو از خراسان خاست پس سوی عراق آمدشدند از علم یونانی عراقی و خراسانی
هوش مصنوعی: شخصی که از خراسان برخاست و به سوی عراق آمد، در نتیجه به دانش یونانی دست یافت، هم عراقی و هم خراسانی.
خداوندا بدان ماند که تو چون زادی از مادرکواکبها همه بودند از گردون سامانی
هوش مصنوعی: ای خدا، تو همانند نوزادی هستی که از مادر به دنیا آمده، در حالی که همه ستارهها از آسمان برای تو سامان یافتهاند.
که تا بودی و تا باشی و تا هستی در افزونیکسی کو کین تو جوید بود دائم بنقصانی
هوش مصنوعی: زمانی که تو در حال زندگی هستی، چه در گذشته و چه در آینده، اگر کسی دنبال کینهورزی تو باشد، همیشه در حال کم کردن ارزش خودش خواهد بود.
بجود هفت دریایی بحد هفت گردونیقرار هفت تاریکی قوام هفت رخشانی
هوش مصنوعی: وجود هفت دریا به اندازه هفت آسمان است و در آن هفت تاریکی و هفت روشنایی وجود دارد.
نباشد هیچ مخلوقی بعالم بی نیاز از توکه علم آصفی داری و تأیید سلیمانی
هوش مصنوعی: هیچ مخلوقی در این دنیا نیست که نیازمند تو نباشد، زیرا تو دارای دانش و قدرتی شگفتانگیز هستی که شبیه به علم آصفی و تأیید سلیمانی است.
تو ایران را قوی کردی بفضل راست کرداریتو توران را قوی کردی بجود و نیک پیمانی
هوش مصنوعی: تو با صداقت و راستیات، ایران را مستحکم و قوی کردهای و با نیکی و پیمانداریات، توران را نیز تقویت نمودهای.
نپاید با تو بر جائی کس از توران و از ایرانکه هم پیران تورانی و هم جاماسب ایرانی
هوش مصنوعی: هیچکس از سرزمینهای توران و ایران در کنار تو نمیماند، چه پیران تورانی و چه جاماسب ایرانی.
بعلم آصفی زان رو نیاز آمد سلیمان راکه بودش فر یزدانی و تایید سلیمانی
هوش مصنوعی: به خاطر دانش آصف، سلیمان به نیازی رسید که او را از نعمتهای الهی و حمایتهای ویژه بر خوردار کرد.
اگر توحید افلاطون بپرسند از تو بیدارانبساعتشان دهی پاسخ نه اندیشی نه درمانی
هوش مصنوعی: اگر از تو درباره وحدت و یگانگی افلاطون سوال کنند، بیداران را به پاسخگویی فرامیخوانی، اما خودت نه میاندیشی و نه راه چارهای برای مشکل آنان داری.
ولی را گنج بی رنجی عدو را رنج بی گنجییکی را کژدم کاشان یکی را زر کاشانی
هوش مصنوعی: در این دنیا، بعضی افراد بدون زحمت به ثروت و نعمت میرسند، در حالی که برخی دیگر به خاطر آنچه ندارند، دچار مشکل و دردسر هستند. یک نفر ممکن است به ظاهری زیبا و فریبنده در زندگی دست یابد، در حالی که دیگری ممکن است به چیزهای واقعی و باارزش برسد.
کس از مردم بدانائی قضای بد نگرداندتو از مردم بدانائی قضای بد بگردانی
هوش مصنوعی: هیچکس از دانایان نمیتواند قضاوت بدی را به سمت مردم بکشاند، ولی تو میتوانی با داناییات، قضاوت بد را از سر مردم دور کنی.
حصاری را که نستاند دو صد لشگر بدشواریتو بستانی بیک گفتار جان پرور بآسانی
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به طور ساده و روان آن را بیان کنم، میتوان گفت که:
اگر دوصد لشکر با سختی و تلاش بخواهند حصار و دژی را بگیرند، تو میتوانی با یک کلام و گفتاری دلانگیز به آسانی آن را به دست آوری.
از آن چوب آب هر جائی روان گشته است نام توکه نزدیک تو یک ساعت نبوده زر زندانی
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که نام تو به اندازه آبی که از چوب جاری میشود، در همه جا منتشر شده است، در حالی که من حتی یک ساعت هم نزد تو نبودهام و احساس حبس و محدودیت میکنم.
موافق را دل افروزی مخالف را جگر سوزییکی را کان یاقوتی یکی را خشت ماکانی
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که برخی افراد ما را شاد میکنند و دلمان را روشن میکنند، در حالی که برخی دیگر باعث درد و رنج میشوند. یکی از آنها مثل سنگهای قیمتی باارزش است و دیگری مانند خشتهایی کمارزش است.
بکمتر سائلی بخشی بروزی کس نبخشایدهر آن باجی که در سالی ز رم و شام بستانی
هوش مصنوعی: این شعر به این معنی است که اگر انسان در زندگی، به دیگران چیزی ببخشد یا کمکی کند، آن کمک زیاد ارزشمندتر از هر چیزی است که بخواهد از دیگران بگیرد. در واقع، هر روز انسان میتواند با بخششهای کوچک، تاثیر مثبتی روی دیگران بگذارد و این بخششها بیشتر از آن چیزی است که از دنیا طلب میکند.
عدو نالست و تو برقی بسوزانیش بال و پردرم گرد است و تو بادی بهر جایش برافشانی
هوش مصنوعی: دشمن ناله میکند و تو مانند رعد و برق او را میسوزانی، اما در عوض من در حال گردآوری و آمادهسازی هستم تا تو بر سر او بوزی و او را پراکنده کنی.
بجز مرگ از دل مردم نیاز و آز ننشاندبرادی از دل مردم نیاز و آز بنشانی
هوش مصنوعی: تنها مرگ میتواند از دل مردم نیاز و آز را پاک کند، ولی دوست میتواند این احساسات را در دلها بگذارد.
خداوندان گیتی را قرین باشند پیوستهگهی دیوان دیوانی گهی حوران ایوانی
هوش مصنوعی: خدایان دنیا همیشه با هم در ارتباط هستند؛ گاهی از وضعیت دیوان و حوادث تکاندهندهی آن خبر دارند و گاهی به بهشت و زیباییهای آن مینگرند.
دل حوران ایوانی ببزم اندر بیفروزیبرزم اندر قوی داری سر دیوان و دیوانی
هوش مصنوعی: دل حوران جایی را در نظر دارد که در آن به شادی و جشن بپردازد. این مکان پر از نور و زیبایی است و او در آنجا احساس قدرت و رهایی دارد، گویی به مقام و عزتی دست یافته است که خود را در میان دیوانگان میبیند.
کسی کو مدح تو خواند پس از مدح همه کیهانبود او چون هجا خوانی که آید زی ثناخوانی
هوش مصنوعی: هر کسی که به ستایش تو بپردازد، تمام جهان را در مدح تو دیده است، مانند خوانندهای که برای ستایش وارد میشود و هر حرفش پر از تمجید است.
کسی کز پیشگاه تو بکمتر خدمتی افتدبجیحون افتد از فرغر بدریا افتد از خانی
هوش مصنوعی: هر کس که نتواند در خدمت تو به اندازه کافی موفق باشد، مانند این است که در دنیای دیگر به قعر دریا یا در چاه افتاده است.
نخستین سال کت دیدم بخدمت آمدم زی توکنون هر روز لب خایم دو صد ره از پشیمانی
هوش مصنوعی: در اولین سالی که به تو معرفی شدم، با تمام وجود به خدمتت آمدم. حالا هر روز که میگذرد، از احساس پشیمانی و ندامت، هزار بار خود را سرزنش میکنم.
ندانستم که چون میرم ز گیتی بگذرد روزیرسد تخم نوا بر باد و خانمان بویرانی
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که وقتی از این دنیا میروم، روزی خواهد رسید که آثار و نشانههای من به فراموشی سپرده شود و زندگی و خانهام نابود گردد.
من آنستم که حال من نداند چون توئی لیکنز رای همت عالی تو راز هرکسی دانی
هوش مصنوعی: من کسی هستم که حال و روزم را کسی جز تو نمیداند، اما تو به خاطر درایت و بلند همتی که داری، راز هر کسی را میدانی.
به غمگینی پذیرفتم که گر شادان شوم روزینگویم جز مدیح تو بغمگینی و شادانی
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که دارم، قبول کردهام که اگر روزی شاد شوم، فقط دربارهی تو و خوبیهای تو صحبت کنم، و نه از غم و شادی خودم.
الا تا سعد برجیسی رساند نصرت و شادیالا تا نحس کیوانی دهد خذلان و پژمانی
هوش مصنوعی: خداوند به ما نعمتی عطا کند که ما را به کامیابی و خوشحالی برساند و به ما مصیبت و ناکامی نرساند.
هواخواهان تو بادند جفت سعد برجیسیبداندیشان تو بادند یار نحس کیوانی
هوش مصنوعی: دوستان و هواداران تو همانند خوشبختی و سعادت هستند، اما دشمنان تو مانند بخت بد و شومند که بداندیشی برای تو دارند.