شمارهٔ ۱۹۷ - فی المدیحه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تمجید از یک شخصیت بزرگ میپردازد که در راه خدمت به مردم و رفع مشکلات آنها عذابهای بسیاری را متحمل شده است. او همواره به خاطر دیگران رنج کشیده و خوشبختی را به دیگران بخشیده است. شاعر به زندگی قهرمانانه این فرد اشاره میکند که با وجود سختیها و رنجها، همواره در تلاش بوده است تا از آسیب به دیگران جلوگیری کند و خود را فدای مردم کند. او به خوبی و صفات برجسته این شخصیت اشاره کرده و تأکید می کند که او سزاوار غم و اندوه نیست و باید در آسایش و خوشی زندگی کند. در نهایت، شاعر ضمن اشاره به محبوبیت این شخص در دل مردم، او را به عنوان نماد وفاداری و انسانیت معرفی میکند.
بار خدایا بسی عذاب کشیدیانده و تیمار گونه گون بچشیدی
هوش مصنوعی: ای پروردگار، تو مشکلات و عذابهای زیادی را تحمل کردهای و انواع درد و غم را تجربه کردهای.
از قبل مردمان نه از قبل خویششادی بفروختی و غم بخریدی
هوش مصنوعی: شما شادی و خوشحالی را به خاطر دیگران به دست آوردید و در عوض، غم و اندوه را برای خودتان انتخاب کردید.
تا نرسد خلق را گزند و بد ترکخود بگزیدی گزند و لب نگزیدی
هوش مصنوعی: تا زمانی که آسیب و درد به مردم نرسد، تو بدیها را رها کن و از آسیبها دوری کن.
تا که توئی هرگزت گزند نباشدگز پی مردم گزند خویش گزیدی
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در کنار کسی هستی، هیچ آسیبی به تو نمیرسد. دلیل این امر هم این است که خودت گزند و آسیب را انتخاب کردهای.
رنج کشد خلق بهر مال و تو ما رارنج کشیدی و مالها بخشیدی
هوش مصنوعی: مردم برای به دست آوردن ثروت زحمت میکشند، اما تو برای ما زحمت کشیدی و به ما نعمتها و داراییها بخشیدی.
با همه سختی بخانه غم و تیمارپرده جان عنکبوت وار تنیدی
هوش مصنوعی: با وجود تمام مشکلات و دشواریها، به خانه غم و اندوه وارد شدهای و مثل عنکبوت، روح و وجودت را به این درد و رنج گره زدهای.
از شدن جان خویش ترک نکردیاز شدن خانه پدر ترسیدی
هوش مصنوعی: تو از دست دادن جان خود برایت آسان نبود، اما از جدایی از خانه پدرت میترسیدی.
تا نرسد خم به پشت مملکت اندرپیش کهان و مهان دهر خمیدی
هوش مصنوعی: تا زمانی که به کشور آسیب نرسد و پیشینیان و بزرگان زمانه دچار خمیدگی و ضعف نگردند.
شاهان خواهند خلق را ز پی خویشتو ز پی خلق خویش را بخشیدی
هوش مصنوعی: پادشاهان برای رسیدن به خواستههای خود به مردم اهمیت میدهند، اما تو برای رفاه و مصلحت دیگران خودت را فدای آنها کردهای.
زانکه برفتی بروم با سپه و گنجزانکه بسی رنج و ننک بند کشیدی
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو رفتی و من با گروه و ثروت میروم، چون تو رنج و زحمت زیادی را متحمل شدی و زخمهای زیادی را تحمل کردی.
ما بسلامت بجای خویش بماندیمتو بسعادت بجای خویش رسیدی
هوش مصنوعی: ما با آرامش در جای خود باقی ماندیم و تو با خوشبختی به جای خود رسیدی.
رفتی با مردمی و جستی مردیمردی کردی و مردمی ورزیدی
هوش مصنوعی: تو با جمعی به سفر رفتی و در میان آنها به جستجوی مردانگی پرداختهای، در عین حال که خود نیز همگام با آنها به توانمندی مردانه و انسانیت رسیدهای.
خلقت بسیار گفته اند که بگریزچونت بگفتند در زمان نشنیدی
هوش مصنوعی: بسیاری گفتهاند که از خطر بگریز، ولی تو زمانی که هشدار دادند، گوش نکردی.
تات نشستن صواب بود نشستیچونت رمیدن صواب بود رمیدی
هوش مصنوعی: نشستن تو بر روی تات (حیوان) کار درستی بود، اما زمانی که تو رمیدی (به معنای فرار کردن یا ترسیدن) این کار نادرست بود.
شیر نه ای لیک شیروار بجستیباز نه ای لیک باز وار پریدی
هوش مصنوعی: تو شیر نیستی، اما مانند شیر با قدرت جست و خیز کردی. تو باز نیستی، اما مانند باز توانستید پرواز کنی.
صف سواران بسی دریدی لیکنهیچ صفی زین عظیم تر ندریدی
هوش مصنوعی: بسیاری از گروهها و دستههای سوارکار به هم ریختند و ناامید شدند، اما هیچ گروهی به اندازه این جمعیت بزرگ از هم نپاشید و ویران نشد.
بودی بهر جهان چمیده بمردیاکنون اندر همه جهان بچمیدی
هوش مصنوعی: تو برای جهان زنده بودی و حالا که فوت کردهای، در همه دنیا همواره به یاد تو هستیم.
ایزد دانا امیدهات وفا کردزانکه زمانی امید ازو نه بریدی
هوش مصنوعی: خداوند حکیم به آرزوهایت پاسخ مثبت داد، چون تو هیچگاه امیدت را از او قطع نکرده بودی.
کس نخریده است بیش ازانکه خریده استتو بخریدی فزون از آنکه خریدی
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه تو چیزی نخریده است، و تو بیشتر از آنچه که خریدی، خریدی.
ملک خری جاودان بفر پدر توکز پی ملک پدر بسی بچمیدی
هوش مصنوعی: پدر تو که به دنبال پادشاهی بود، حالا مثل یک خری در این دنیا زندگی میکند.
نیز برای تو خواهد او همه گیتیپس بنیابت بعمر خویش گزیدی
هوش مصنوعی: او نیز برای تو در این دنیا همه چیز را خواهد داشت، بنابراین در عمر خود تصمیم درستی گرفتهای.
تو نه سزائی شها بیافتن غمهرچه که آن یافتی همان بسزیدی
هوش مصنوعی: تو لایق غم و اندوه نیستی، هر چه که به دست آوردی، همان کافی است.
بل بستم تن فدای مردم کردیبل بستم در میان رنج خزیدی
هوش مصنوعی: من به خاطر مردم جان خودم را فدای آنها کردم و در میان این همه رنج، به خوشی و راحتی نپرداختم.
خوردی بسیار غم نبیند خور اکنونتو نه سزای غمی سزای نبیدی
هوش مصنوعی: اگر غم زیادی را تجربه کردی و اکنون از آن در امان هستی، بدان که تو لیاقت غم نداشتی و نباید غمی را تجربه میکردی.
بنشین با حور چهرگان و مخور غمبسکه میان هزار دین رسیدی
هوش مصنوعی: در کنار دختران زیبا و خوش چهره بنشین و نگران هیچ چیزی نباش، زیرا تو در میان هزار دین و عقیده جایگاه ویژهای پیدا کردهای.
شاد زی و بر مراد دل بغنو خوشزانکه بسی بی مراد دل بغنیدی
هوش مصنوعی: شاد زندگی کن و به خواستههای قلبیات برس، چرا که بارها و بارها از خواستههای دل دلخور و ناراحت بودهای.
تا تو بجستی شمال وار ز بدخواهبر دل بدخواه چون سموم وزیدی
هوش مصنوعی: وقتی تو با شجاعت و قوت از دشمنان دور شوی، دلهای بدخواه نیز مانند وزش بادهای سمی تحت تاثیر قرار خواهند گرفت.
از دل بدخواه تو دمار بر آیدباز تو چون لاله در بهار دمیدی
هوش مصنوعی: از دل کسی که به تو بدی میخواهد، همواره آزار و اندوه برمیخیزد، اما تو مانند لالهای هستی که در بهار شکفته شدهای.
چشم بداندیش تو چو نار کفیده استتو چو گل کامکار نو شکفیدی
هوش مصنوعی: چشمان بدبین تو مانند گلهای سوخته است، اما تو مانند گلی هستی که به تازگی شکفتهای.
ای عدوی شهریار زاهن و روئیکامدن شه شنیدی و نکفیدی
هوش مصنوعی: ای دشمن شهریار، تو به صورت و ظاهر انسان آمدی، اما وقتی خبر ورود شاه را شنیدی، نتوانستی خود را کنترل کنی و از ترس فرار کردی.
گر نکفیدی رواست باری از غمهمچو در آتش فکنده مار طپیدی
هوش مصنوعی: اگر نتوانی بار غم را تحمل کنی، مانند مار در آتش میلرزی و احساس عذابی را تجربه میکنی.
صید نکردی اگر چه دام نهادیسود نکردی اگر چه دیر دویدی
هوش مصنوعی: اگر شکار نکردی، هرچقدر هم که تله گذاشته باشی فایدهای ندارد. حتی اگر دیرتر هم به دنبال آن بروی، باز نتیجهای نخواهی گرفت.
بار خدا خدایگانا شاهابا تو بدی کرد مردمی که بدیدی
هوش مصنوعی: بار خدایا، ای پادشاه بزرگ، مردمی که بدی کردهاند، تو را دیدند و ظلم کردند.
اکنون دانند مردمان که تو خسروجان جهانی همه جهان ارزیدی
هوش مصنوعی: حالا مردم میدانند که تو پادشاه روح جهان هستی و تمام عالم را به خاطر تو دوست داشتند.
خلق سراسر بمهر تو گرویدندچون تو بدادار آسمان گرویدی
هوش مصنوعی: مردم به خاطر محبت تو به همدیگر پیوستهاند، زیرا تو نیز به شناخت و محبت الهی توجه کردهای.
شیران با ناچخ قضا نچخیدندجز تو که با ناچخ قضا بچخیدی
هوش مصنوعی: شیران با سرنوشت مخالفت نکردند، جز تو که با سرنوشت به مبارزه پرداختی.
یوسف روئی و همچو یوسف چاهیچاه کشیدی ببارگاه رسیدی
هوش مصنوعی: تو زیبا هستی مانند یوسف و به دلیل زیباییات به مقام و منزلت بلندی دست یافتهای.
جان و تن دوستان بناز سپردیچشم و دل دشمنان برنج خلیدی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تو برای دوستان خود جان و تن را فدای محبت و زیبایی آنها کردی، در حالی که چشمان و دل دشمنان را با غم و اندوه پر کردی.
قفل غمان بر گرفتی از دل مردمقفل غمان را بروی خوب کلیدی
هوش مصنوعی: غم و اندوه را از دل مردم برطرف کردی، مانند اینکه بر روی خوشیها کلیدی گذاشتی.
مردم چون خوید تشنه اند و تو بارانتازه تو چون بر گل سعادت خویدی
هوش مصنوعی: مردم همچون thirsty (عطشان) هستند و تو مانند باران تازهای که بر گلهای خوشبختی میبارد، به آنها نیاز داری.
چون تو برفتی همه شدند خماریزامدن تو همه شدند نبیدی
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی، همه دچار اندوه و بیحالی شدند؛ تمام شادابی و سرزندگی آنها از بین رفت.
گاه لب جام می گهی لب جانانرغم عدو را بمز چنانکه مزیدی
هوش مصنوعی: گاهی از شراب بنوش و با لبان محبوب صحبت کن، تا جایی که دشمنان را به تحیر واداری و از این کار لذت بیشتری ببری.