شمارهٔ ۱۹۸ - در مدح ابونصر مملان
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و غم عشق و فراق است. شاعر از حالاتی چون هجران و تنهایی سخن میگوید و نشان میدهد که جدایی از معشوق چقدر سخت و طاقتفرساست. او به شدت احساس درد میکند و این احساس را با تشبیهات زیبایی توصیف میکند. همچنین، شاعر به محبت و نیکخواهی اشاره دارد و میگوید که عشق باید باعث خوشبختی شود و در کنار آن، نیکسیرتی و مهربانی از ویژگیهای ضروری است. به طور کلی، شعر حسرت، عاشقانهگی و زیبایی را در کنار غم و اندوه از جدایی به تصویر میکشد.
بتی را که بودم بدو روزگاریجدا دارد از من بد آموزگاری
هوش مصنوعی: زمانی که من با او بودم، فاصله و جدایی از من دارد، مانند یادگیری نادرست از یک معلم بد.
نداند غم و درد هجران یارانجز آن کازموده است هجران یاری
هوش مصنوعی: کسی که تجربه جدایی و دوری از دوستانش را نداشته باشد، نمیتواند غم و درد آن را درک کند. فقط کسی که خود این جدایی را چشیده باشد، حقیقت آن را میفهمد.
اگر هرکسی طاقت هجر داردمرا طاقت هجر او نیست باری
هوش مصنوعی: اگر هرکسی بتواند دوری عشق را تحمل کند، من توانایی تحمل دوری او را ندارم.
نه چون بار هجران بود هیچ بارینه چون نار فرقت بود هیچ ناری
هوش مصنوعی: نه مانند بار جدایی سنگین است و نه مانند آتش جدایی سوزان است.
سزد گر بلرزم چو از باد بیدیسزد گر بسوزم چو از نار خاری
هوش مصنوعی: جایز است که من بخاطر بید، مانند بیدی در برابر باد بلرزم و همچنین جایز است که من چون خار از آتش بسوزم.
چو ابر بهاری بگریم من از غمز نادیدن روی رنگین نگاری
هوش مصنوعی: مثل ابرهای بهاری از غم دوری و نادیدنت میگریم، زیرا نبودن چهره زیبایت را حس میکنم.
مهی زو سرایم شده چون بهشتیبتی زو کنارم شده چون نگاری
هوش مصنوعی: ناگهان بهشتی مانند به سراغم آمده است و زیبایی مانند نگار در کنارم حضور دارد.
فراق دو گلنار و دو نار دانشدلم کرده ماننده کفته ناری
هوش مصنوعی: فراق و جدایی دو درخت گلنار و دو درخت نار، دل مرا به شدت اندوهگین کرده است، مانند شعلهای که از آتش میسوزد.
جز از من که گمراهم از چشم مستشز مستی کند راه گم هوشیاری
هوش مصنوعی: تنها من هستم که از دیدن معشوقهام گمراه شدهام؛ او از شدت مستی شاید به سبب حالتی که پیدا کرده، راه درست را فراموش کرده و به هوشیاری بازنگشته است.
فراق تو ای آفتاب حصاریجهان کرد بر من چو تاری حصاری
هوش مصنوعی: جدایی تو مانند آفتاب بر من سایهای افکنده و به مانند حصاری مرا در خود محصور کرده است.
ز بس در کنار تو هر شب بفکرتفرو ریزم از دیده گوهر نگاری
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه هر شب در کنار تو غرق در فکر میشوم، اشکهای من مانند جواهر میریزد.
ز تیمار بوس و کنار تو هر شبفرو بارم از دیده لؤلؤ گناری
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر درد و عشق تو، از چشمانم مثل دانههای مروارید اشک میریزد.
نه لؤلؤ بود چون تو در هیچ دریانه چون چشم من هیچ دریا کناری
هوش مصنوعی: تو مانند لؤلؤ در هیچ دریا وجود نداری و چشمان من هم هیچ دریایی را در کنار خود نمیبیند.
دل من ترا خواهد از هر حسابیدل من ترا خواهد از هر شماری
هوش مصنوعی: دل من همیشه و به هر طریقی تو را میخواهد.
مرا بر دل آری بود بر زبان نیمرا بر زبان نی بود در دل آری
هوش مصنوعی: دوست من، تو را در دل خود دارم، ولی هرگز نمیتوانم این احساسات را به زبان بیاورم. همچنین، ممکن است آنچه را که در دل دارم، به زبان نیاورم.
چرا بایدت هر زمان گفتگوئیچرا بایدت هر زمان کارزاری
هوش مصنوعی: چرا باید هر بار با تو صحبت کنم؟ چرا باید هر لحظه با تو درگیر باشم؟
ز هجران بتر روزگاری نباشدچه باید گزیدن بتر روزگاری
هوش مصنوعی: از دوری و جدایی، دیگر روزگاری بدتر از این نخواهد بود، پس چه باید کرد در چنین روزگاری؟
شکاری ز معشوق بهتر چه باشدچه باید دویدن ز بهر شکاری
هوش مصنوعی: هیچ چیزی برتر از شکار محبوب نیست، پس چه نیازی به تلاش و دویدن برای به دست آوردن شکاری دیگر است؟
ز بیداد گیتی نترسد کسی کوکند خدمت دادگر شهریاری
هوش مصنوعی: کسی که به خدمت و یاری کردن به یک حاکم دادگر بپردازد، نباید از ظلم و بیعدالتی دنیا بترسد.
چو خورشید شاهان ابونصر مملانکجا هست او را بصد شهریاری
هوش مصنوعی: درخشندگی و مقام ابونصر مملان به مانند خورشید درخشان است. او به اندازهای بزرگ و پر اقتدار است که نمیتوان او را تنها در یک شهر محصور کرد.
بجز مردمی کردنش نیست شغلیبجز خرمی کردنش نیست کاری
هوش مصنوعی: جز تبدیل شدن به یک انسان خوب و زیبا، شغف دیگری وجود ندارد و وظیفهای جز خوشحال کردن مردم نیست.
ز سائل سئوالی بود زو جوابیز دشمن سپاهی بود زو سواری
هوش مصنوعی: از سائل سوالی بود و پاسخ آن را گرفت، از دشمن سپاهی بود و خبر آن را شنید.
سرایش ز خواهنده خالی نباشدقطاری نرفته در آید قطاری
هوش مصنوعی: هرخواسته ای که در دل باشد، برآورده میشود. مثل اینکه قطاری که رفته، دیگر به آن بازنمیگردد، اما همیشه امکان آمدن یک قطار جدید وجود دارد.
اگر تف تیغش بجیحون در افتدز جیحون بگردون درافتد غباری
هوش مصنوعی: اگر تیزی تیغش به رود جیحون بیفتد، از جیحون تا دورتر غباری بلند خواهد شد.
اگر سنگ خارا بیابد نسیمشز خارا بر آید بخوری بخاری
هوش مصنوعی: اگر نسیم به سنگ سختی برسد، از آن سنگ بخار و گرما بلند میشود.
همه خسروان بار دهرند لیکننیاورد از آن نیکتر هیچ باری
هوش مصنوعی: همه پادشاهان و بزرگواران در این دنیا وجود دارند، اما هیچکدام از آنها ارزشی بالاتر از بار نیکویی که انسان میتواند به دوش بکشد، ندارند.
نگارین ازان شد بساطش که داردز پیشانی هر امیری نگاری
هوش مصنوعی: عزیزم به خاطر زیباییاش، مانند آنچه بر پیشانی هر حاکمی نقش بسته، زینت داده شده است.
شود کاهی از لشکر او چو کوهیشود کوهی از زخم ایشان چو غاری
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، یک شخص یا گروهی ممکن است به اندازه یک کوه قدرتمند شوند، اما وقتی زخمها و مشکلاتی به آنها وارد میشود، ممکن است به اندازه یک غار کوچک و خالی احساس ضعف کنند.
پدیدار باشد میان سپاهیچو شمعی شب تیره بر کوهساری
هوش مصنوعی: در میان سپاهی، مانند شمعی که در شب تاریک بر روی کوه میدرخشد، روشنایی و ظهور دارد.
اگر بر مغیلانش افتد نگاهیو گر بر نیستانش افتد گذاری
هوش مصنوعی: اگر کسی به کوههای بلندش نگاهی بیندازد یا از کنار نیستانش عبور کند، تأثیری به یاد ماندنی خواهد داشت.
یکی را کند چرخ آزاد سروییکی را کند مهر چون لاله زاری
هوش مصنوعی: یک نفر را زندگی به گونهای آزاد و با طراوت میسازد، مثل درخت سرو که به زیبایی ایستاده است، در حالی که برای دیگری زندگی سخت و تلخ میشود، مثل لالهای که در گرما و خشکی پژمرده میشود.
چو چرخی شود با وصالش زمینیچو نالی شود از فراقش چناری
هوش مصنوعی: وقتی با وصال او چرخش شروع میشود، زمین هم از دلتنگی او مانند درخت چنار ناله میکند.
بود بهر هر نیکخواهیش تختیبود بهر هر بدسگالیش داری
هوش مصنوعی: برای هر نیکوکاری، تخت و مقام شایستهای وجود دارد و برای هر بدخواهی و ناپاکی، همواره تنبیه و عذاب وجود دارد.
ایا اختیار امیران نجویدبجز اختیار تو چرخ اختیاری
هوش مصنوعی: آیا غیر از اراده و اختیار تو، کسی از امیران میتواند اختیار و فرمانروایی داشته باشد؟
نیاید ز مهر تو جز نیکبختینگردد ز قهر تو جز خاکساری
هوش مصنوعی: از محبت تو جز خوشبختی بیرون نمیآید و از خشم تو جز فروتنی و ذلت حاصل نمیشود.
نخواهد خلاف تو جز تیره روزینجوید رضای تو جز بختیاری
هوش مصنوعی: تنها بدبختی به دنبال نارضایتی تو میگردد و فقط خوشبختی تو را راضی خواهد کرد.
تو بیعاری و خصم بی فخر ازیراکه کرد از نهانی خدا آشکاری
هوش مصنوعی: تو بیخیالی، اما دشمن تو در عجب است چون خداوند از درون پنهان، حقیقت را نمایان کرده است.
نصیب تو هر کجا بود فخرینصیب عدو هر کجا بود عاری
هوش مصنوعی: هرجا که تو به نصیب و بهرهای میرسی، برای دشمن تو چیزی جز بینصیب بودن نیست.
کسی کومی کین تو خورده باشدمر او را بود مرگ کمتر خماری
هوش مصنوعی: اگر کسی از تو آسیب ببیند، مرگ برای او آسانتر خواهد بود و او کمتر احساس درد و رنج خواهد کرد.
اگر مال قارون بدست تو آیدبمی خوردن اندر ببخشی بیاری
هوش مصنوعی: اگر مال و ثروت فراوانی به دستت بیفتد، نباید در فکر خوردن و بر باد دادن آن باشی، بلکه بهتر است آن را تقسیم کرده و به دیگران کمک کنی.
بود زفت پیش تو هر مال بخشیبود خوار پیش تو هر تاجداری
هوش مصنوعی: هر کسی که با تو در ارتباط است، چه ثروتمند و چه با مقام، در برابر تو هیچ است و ارزش چندانی ندارد.
چو از پیش هر گوهری در سفالیچو از پیش هر فربهی در نزاری
هوش مصنوعی: وقتی که هر جواهری در ظرف سفالی قرار گیرد، مانند این است که هر چیز باارزشی در جایی بیارزش قرار گرفته است.
الا تا بود زعفران هر خزانیالا تا بود ارغوان هر بهاری
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که تا زعفران در هر پاییزی وجود دارد و تا ارغوان در هر بهاری هست، زندگی و زیبایی همچنان ادامه دارد.
می زعفرانیت بادا به کف بربه پیش اندرون ارغوان رخ نگاری
هوش مصنوعی: بادی از عطر زعفران به دستم برسد و در پیش رویم، چهرهای زیبا و ارغوانی بر من تابیده باشد.