شمارهٔ ۵۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تنهایی و غم خود اشاره میکند و میگوید که تنها نیست زیرا هوش و درک خداوند را دارد. او به گذرای روزگار اشاره کرده و بیان میکند که روزهای شیرین گذشتهاند و روزهای تلخ نیز خواهد گذشت. شاعر در انتظار روزگار مساعد است تا آرزوهایش را برآورده کند. او عشق را به عنوان معلم خود میداند و به دشواریهایی که در زندگیاش وجود دارد اشاره میکند. در نهایت، او به این نکته میرسد که خداوند تنها به یک در بر هیچ کس نخواهد بست، بلکه هزار در بر دل هر انسانی میگشاید.
تا آفریدگار مرا رای و هوش دادبی کس ترم نیاید از خویشتن بیاد
هوش مصنوعی: خداوند به من عقل و هوش عطا کرده است، اما در تنهایی و بیکسی احساس میکنم که نمیتوانم به خودم تکیه کنم و از خودم یاد بگیرم.
آن روزگار شیرین چون باد بر گذشتاین روزگار تلخ همان بگذرد چو باد
هوش مصنوعی: ایام خوشی و نشاط، چونان نسیم، به سرعت گذشتند. این روزهای دشوار و تلخ نیز، به زودی همانند نسیم خواهند گذشت.
گر باز روزگار مساعد شود مرااز هر چم آرزوست بیابم تمام داد
هوش مصنوعی: اگر روزگار دوباره به من یاری دهد، آرزو دارم که تمام خواستههایم را به دست آورم.
هست اوستاد من بغم عشق روزگاراز روزگار به نبود هرگز اوستاد
هوش مصنوعی: استاد من در عشق و غم روزگار پیشرفت کرده است و هیچگاه او استاد را فراموش نخواهد کرد.
زین صعبتر بروی مرا کارها رسیدزین بسته تر بدست مرا بندها فتاد
هوش مصنوعی: کارهایم سختتر از این شده و بارهای بیشتری بر دوشم افتاده است. من در وضعیتی هستم که دستانم به شدت بسته و محدود شدهاند.
الا خدای یک در بر هیچ کس نه بستالا هزار در به از آن بر دلش گشاد
هوش مصنوعی: تنها کسی که در قلبش به روی هیچ کس بسته نیست، خداست؛ زیرا او به جای یک در، هزار در به روی دلش باز کرده است.