شمارهٔ ۱۲۶
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیبایی و ناز سلمی مضطرب و نگران است، مانند حال مجنون در عشق لیلی. وقتی شکر را به گل هدیه دهیم، دل آرام میشود، اما اگر با روی ترش مواجه شویم، از غم رها نمیشویم. تو مانند جوانهای هستی که با خندهات شیرینی به ارمغان میآوری و بوی سنبل تو در گوش افعیها حس میشود. چشمهایت شبیه به نرگس است و مانند آب جادویی بابل اثر گذار است. غنچه تو معجزه موسایی را به یاد میآورد.
بر وی تو بروشنی از مهر و ماه بهزلفین تو ببوی ز مشک سیاه به
هوش مصنوعی: در چهره تو نور خورشید و ماه تابان است و بوی زلفهایت همچون عطر مشک سیاه دلنواز است.
تو چون بنفشه ای و دگر نیکوان چو کاهدانی هر آینه که بنفشه ز کاه به
هوش مصنوعی: تو مانند گل بنفشهای و دیگر خوبان مانند کاه هستند. به حقیقت، بنفشه از کاه بهتر است.
گر من دل کسی بنوازم مشو ز جایکاندر جهان مرا همه کس نیکخواه به
هوش مصنوعی: اگر من محبت کسی را جلب کنم، نگران نباش، زیرا در این دنیا همه به من خیرخواه هستند.
هرچند نیکوان جهان با منند پاکنزدیک من تو از همه جائی و جاه به
هوش مصنوعی: اگرچه در دنیا انسانهای نیکو و خوب با من هستند و به من نزدیکند، اما تو از هر مکان و مقام دیگری برتر و مهمتر هستی.
هستند بر سپهر فراوان ستارگانلیکن بمرتبت توئی از مهر و ماه به
هوش مصنوعی: در آسمان ستارههای زیادی وجود دارد، اما به اندازه تو هیچکدام به زیبایی و درخشش خورشید و ماه نیستند.
هرچند عاشقم دل عاشق نگاه دارزیرا که داشتن دل عاشق نگاه به
هوش مصنوعی: هرچند که به عشق ورزیدن علاقه دارم، اما از تو میخواهم که دل عاشق را حفظ کنی؛ زیرا داشتن دل عاشق باعث میشود که به زیباییها و عشق نگاه کنی.
کاین عاشقی چو بازی شطرنج هندویستگاهی بود بلعب پیاده ز شاه به
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که عشق مانند بازی شطرنج هندی است. در این بازی، گاهی ممکن است یک مهره کوچک مثل پیاده، به جای شاه اهمیت پیدا کند و در اوج عشق و وابستگی، ممکن است شخص عاشق در شرایطی قرار بگیرد که نیاز باشد از موقعیتهای مختلف برای رسیدن به هدفش استفاده کند. به بیان دیگر، عشق نیز گاهی نیازمند فداکاری و استفاده از همه امکانات است.
آمد رسول آن بت آزادهآن زلف پر ز چین و پری زاده
هوش مصنوعی: پیامبری آمد که آن معشوق آزاد است؛ معشوقی با موهایی پر از چین و زیبایی.
ای من سپرده دل بمهر اواو جان و دل بصحبت من داده
هوش مصنوعی: من دل خود را به عشق او سپردهام و او جان و دلش را در آغوش من به امانت گذاشته است.
گفتم که یاد ناری بیدلی راهمچون تو در بلای غم افتاده
هوش مصنوعی: گفتم وقتی یاد کسی را که در غم و اندوه گرفتار شده میکنم، تو را به یاد میآورم.
بند خطش گشادم و کرد بر مناز چشم چشمه خون بگشاده
هوش مصنوعی: من بندهای عشق را باز کردم و او با نگاهی پر از درد، مانند چشمهای از خون، به من نگریست.
گشتم نوان چو مردم بیچارهکردم سرشک دیده چو بیجاده
هوش مصنوعی: من مانند فردی بیچاره و ناتوان شدم، اشک از چشمانم بهسان رود جاری شده است.
دادم جواب و گفتم هستم مناو را بجان مال و دل ایستاده
هوش مصنوعی: من به او پاسخ دادم و گفتم که برای او با جان و دل ایستادهام و از مال و داراییام هم نمیگذرم.
زان کار دیر شد که فلک پیشمهر روز بود شغلی بنهاده
هوش مصنوعی: از آن روز که آسمان هر روز مشغول کار خود بود، کار من به تأخیر افتاد.
رستم ز شغلهاش بجان رستمهستم بخواستاریش آماده
هوش مصنوعی: رستم به خاطر کارهایی که انجام داده و شجاعتش، همیشه آماده است که به درخواست دیگران پاسخ دهد و کمک کند.
ساده کنم دلم ز غمان هزمانبر من جهان شود بخوشی ساده
هوش مصنوعی: اگر دل خود را از غمها خالی کنم، آنگاه جهان بر من سرشار از شادی خواهد شد.
گر شعر خوش نیامد معذورمکم طبع خوش نباشد بی باده
هوش مصنوعی: اگر شعر خوب از آب درنیامده، از من عذرخواهی کنید، چون ذهنم در حالت خوبی نیست و بینوشیدنی نمیتواند خوب فکر کند.