شمارهٔ ۹۶
هوش مصنوعی: شاعر از عشق یک معشوق زیبا صحبت میکند که نه میخندد و نه از چشمهایش خبری است. او در حالتی از حیرت قرار دارد و نه شاد است و نه ناراحت، و میگوید که دل او خالی است و شادی و غم هر دو از دل او ناشی میشوند.
گویند مرا ز عشق آن تازه صنمنه خندی و نه ز دیدگان باری نم
هوش مصنوعی: میگویند که عشق آن معشوقهی زیبا برای من نه خندهای به همراه داشته و نه اشکی از چشمانم ریخته است.
گفتم متحیرم نه شادم نه دژمکم نیست دل و ز دل بود شادی و غم
هوش مصنوعی: گفتم که در حیرت هستم، نه خوشحالم و نه ناراحت. دل من بیحالت شده و نه شادی دارم و نه غمی که از دل بیرون بیاید.