شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شکست و ناامیدی خود در عشق اشاره میکند. او قصد دارد تا به دل خود بقبولاند که دیگر نیازی به معشوقهاش ندارد و از تعلقات عاشقانه رها شود. او از طعنهها و نگاههای دیگران رنج میبرد و به خاطر غیرتش، حتی نمیخواهد خود را به عشق خود وابسته کند. همچنین به سردرگمی و بیثباتی عشق اشاره میکند و از دوری از زیباییهای معشوقهاش سخن میگوید. شاعر با تأکید بر درد و محنت خود، به شک و تردید در مورد عشق و رابطه اشاره میکند و از دلش میخواهد که از این حالت رها شود. در نهایت، او تصریح میکند که نمیخواهد درگیر عشق و محنتهای آن باشد.
با خود ای جان در غمش همدم نمی خواهم ترابی ثباتی محرم این غم نمی خواهم ترا
هوش مصنوعی: ای جان، در این غم به هم نشینی تو نیاز ندارم، زیرا بیثباتی و ناپایداری تو را برای این درد، نمیخواهم.
جان من از طعنه اغیار خود را می کشمغیرتی دارم که با خود هم نمی خواهم ترا
هوش مصنوعی: من از سخن چینیها و کنایههایی که به من میزنند، دلتنگ و ناراحت هستم. احساس غیرتی دارم که حتی نمیخواهم تو را با خودم نیز به اشتراک بگذارم.
ای دل از دیوانه بی قید باید احترازدور از آن گیسوی خم بر خم نمی خواهم ترا
هوش مصنوعی: ای دل، از دیوانهای که هیچ قیدی ندارد، دوری کن. من نمیخواهم تو را که شبیه گیسوی پیچیده و خمیدهاش هستی.
نشأه فکر رخش از ذوق دیدن نیست کمبیش ازین این دیده پر نم نمی خواهم ترا
هوش مصنوعی: اندیشه و الهام رخش نه تنها نتیجه نگاه به زیباییهاست، بلکه فراتر از آن، من به چشمان خود اشک و غم نمیخواهم تقدیم کنم.
آفرین ای اشک از خاک رهم برداشتیقدر من از تست عالی کم نمی خواهم ترا
هوش مصنوعی: ای اشک، تو از زمین رنجهایم را به دوش کشیدی و به یاد دارم که ارزش من از تو کمتر نیست و هرگز نمیخواهم کمتر از تو باشم.
می کنی در عشق آن ترسا ز مردن منع منگر مسیحایی تو ای همدم نمی خواهم ترا
هوش مصنوعی: در عشق، تو مانند یک پرهیزکار مانع من از مردن میشوی، اما اگر تو مانند مسیحا هستی، من دیگر وجود تو را نمیخواهم.
مگذران در دل فضولی رغبت قید خردمبتلای محنت عالم نمی خواهم ترا
هوش مصنوعی: دل خود را از فضولی و کنجکاوی دور نگهدار و به قید عقل وابسته نکن، زیرا تحمل درد و رنج این دنیا را نمیخواهم.