شمارهٔ ۱۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از فراق معشوق است. شاعر از ضعف و ناتوانی خود در برابر عشق صحبت میکند و اینکه سالها گذشته اما هنوز نتوانسته معشوقش را ببیند. او از درد عشق و درد جدایی نالان است و احساس میکند که اندیشهاش درگیر عشق است و هیچ نگرانی از جسم او ندارد. غم او به مانند شمعی است که خود را میسوزاند و احساس میکند هیچ چیز نمیتواند جلوی سوزش او را بگیرد. شاعر همچنین به زیباییهای معشوق و حسادت سنگها اشاره میکند و میگوید که عشقش معجزهای است که به تصویر کشیده میشود. در نهایت، شاعر احساس میکند داغهای تازهاش ناشی از عشق او به معشوق است و در کوی او ناشناخته باقی ماندهاند.
چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او راکه رفته عمرها نی او مرا دیده نه من او را
هوش مصنوعی: چنان عشقی در دل دارم که ضعف جسمم را با مهربانی او تسکین میدهد، بهطوری که سالها گذشته و نه او مرا دیده و نه من او را.
ز درد عشق و داغ هجر می نالم خوش آن رندیکه نی اندیشه جانست و نی پروای تن او را
هوش مصنوعی: از درد عشق و اندوه جدایی شکایت میکنم. خوشا به حال آن رند که نه نگران جانش است و نه به تنش اهمیت میدهد.
غمت در سینه دارم شمع را کی سوز من باشدندارد جسم او جانی چه باک از سوختن او را
هوش مصنوعی: غم تو را در دل دارم، اما شمع که سوزانده و روشن است، آیا میتواند درد من را احساس کند؟ او جسمی بیجان دارد و اهمیتی ندارد که بسوزد.
ندارد بر زبان جز راز عشقت شمع می دانمکه آخر گشته بیرون می برند از انجمن او را
هوش مصنوعی: تنها رازی که بر زبانم جاری است، عشق توست. میدانم که در پایان، آن شمع را از جمع ما بیرون میبرند.
بکوه بیستون نقشی که دیدی نیست جز شیرینزده بر سنگ از رشک جمالت کوهکن او را
هوش مصنوعی: در کوه بیستون تصویری که مشاهده میکنی، جز اثر شیرین بر روی سنگ نیست، که سنگ تراش به خاطر زیبایی تو، آن را ایجاد کرده است.
بت است آن سنگدل این بس کمال معجز عشقمکه می آرم باظهار تظلم در سخن او را
هوش مصنوعی: آن سنگدل مثل بت است و این قدر زیبایی و کمال دارد که معجزه عشق من را نشان میدهد و من به واسطه سخنانش، شکایتهایم را ابراز میکنم.
فضولی سوخت بر تن داغهای تازه سر تا پاکه نشناسند در کوی تو از داغ کهن او را
هوش مصنوعی: فردی که به تو سرایت کرده و در درد و رنجهای جدید غرق است، به خاطر زخمها و رنجهای قدیمیاش کسی را نمیشناسد. در کوی تو، آنها به زخمهای تازهاش توجه میکنند و نه به زخمهای کهنهاش.