شمارهٔ ۴۶
هوش مصنوعی: شاعری در این شعر از عدم آگاهی خود به دیگر امور دنیا و زندگی صحبت میکند و تنها عشق و محبت به یار را میشناسد. او میگوید که هیچ نیازی به کارهای دیگر ندارد و تنها شیوه عشق ورزی را درک میکند. او خود را از مسائل دنیوی و تقلید دور میداند و فقط بر لذت عشق و دیدار معشوق تأکید میکند. در نهایت، او از اینکه فردی به نام فضولی در کوی محبوبش وجود دارد، اظهار بیاطلاعی میکند و نشان میدهد که تمام توجه او در عشق و زیبایی یار خلاصه شده است.
رسم زهد و شیوه تقوی نمی دانیم ماعشق می دانیم و بس اینها نمی دانیم ما
هوش مصنوعی: ما آداب زهد و راههای تقوا را نمیشناسیم، تنها عشق را میشناسیم و باقی چیزها را نمیدانیم.
نیست ما را در جهان با هیچ کاری احتیاجهیچ کاری غیر استغنا نمی دانیم ما
هوش مصنوعی: ما در این دنیا به هیچ کار و نیازی وابسته نیستیم و هیچ چیزی غیر از بینیازی را نمیشناسیم.
ما نمی گوییم کاری نیست غیر از عاشقیهست صد کاری دگر اما نمی دانیم ما
هوش مصنوعی: ما نمیگوییم که تنها عشق وجود دارد، کارهای زیادی دیگر هم هست. اما ما نمیدانیم چه چیزهای دیگری ممکن است وجود داشته باشد.
شیوه تقلید و رسم اعتبار از ما مجوکار و بار مردم دنیا نمی دانیم ما
هوش مصنوعی: روش تقلید و الگوی مقبولیت را از ما نخواهید، زیرا ما از کار و زندگی مردم دنیا آگاهی نداریم.
هر چه غیر از عشق یار و لذت دیدار اوستزاهدا بالله مجو از ما نمی دانیم ما
هوش مصنوعی: هر چیزی که غیر از عشق به معشوق و لذت از دیدار او باشد، ما به عنوان زاهدان نمیدانیم و از آن دوری میجوییم.
مظهر سر حق و آیینه گیتی نماجز می صاف و رخ زیبا نمی دانیم ما
هوش مصنوعی: ما فقط زیباییهای خالص و دلپذیر را میشناسیم و همینطور که نمیتوانیم چیزی جز آن دیدن کنیم، در حقیقت به وجود اصل و حقیقت هم پی میبریم.
گفتم ای گلرخ فضولی مرد در کوی تو گفتکیست او در کوی ما او را نمی دانیم ما
هوش مصنوعی: در اینجا گوینده به گلرخ (که نماد زیبایی است) میگوید که به او فضولی کرده و از او سوال میکند که آیا کسی به نام "او" در محلهشان وجود دارد. گلرخ در پاسخ میگوید که نمیشناسند کسی را با این اسم در کوی خودشان، بهگونهای که نشان میدهد هیچ اطلاعی از او ندارند.