شمارهٔ ۵۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و تنهایی شاعر است که به خاطر عشقش نمیتواند آرامش داشته باشد. او شبها را به فکر معشوق میگذراند و تمام روزهایش به شب تبدیل میشود. شاعر از درد اشک میریزد و از معشوق میخواهد یک شب در کلبهاش بماند تا بداند چه بر او میگذرد. او در نالههایش از همه کس و همه چیز بیخبر است و فقط به خاطر معشوقش میگرید. در نهایت، هر شب برای او به یاد معشوقش میگذرد، و تنها دلخوشیاش خیال چهرهی یار است.
نیست تا صبح بجز فکر تو کارم همه شبکارم اینست جز این کار ندارم همه شب
هوش مصنوعی: تمام ساعات شب به جز فکر تو، هیچ کاری انجام نمیدهم و همه شب مشغول همین فکر هستم و جز این کار دیگری ندارم.
همه روزم شده شب اختر آن شبها اشکآه ازین درد چسان اشک نبارم همه شب
هوش مصنوعی: هر روزم به شب تبدیل شده و ستارهای در آسمان ندارم. در این شبها به خاطر این درد، اشک و ناله میکنم، اما نمیدانم چگونه میتوانم در تمام شبها اشک نریزم.
لطف کن یک شب و در کلبه من گیر قرارتا بدانی که چرا نیست قرارم همه شب
هوش مصنوعی: لطفاً یک شب به کلبه من بیا و بمان تا بفهمی چرا من در تمام شبها آرام و قرار ندارم.
تا ندانند که من بهر تو می نالم و بسبفغان از همه کس ناله برارم همه شب
هوش مصنوعی: من فقط برای تو ناله میزنم و بس، و از همه دنیا شکایت میکنم و شبها فقط برای تو گریه میکنم.
تا ز من پیش تو گویند حکایت همه روزهیچ کس را بفراغت نگذارم همه شب
هوش مصنوعی: من هر روز به یاد تو، از خودم داستان میگویم و هیچگاه اجازه نمیدهم کسی در آرامش باشد، زیرا شبها به خاطر تو بیخوابم.
بامیدی که اگر بشنود آن ماه شبیز فلک می گذرد ناله زارم همه شب
هوش مصنوعی: با امیدی به اینکه شاید آن معشوق یک شب از آسمان بگذرد و صدای ناله و زاری مرا بشنود، من تا صبح در حسرت و غم هستم.
شب تنهایی من نیست فضولی بی توشمع بزمست خیال رخ یارم همه شب
هوش مصنوعی: شب، شب تنهایی من نیست و بیاحتیاطی در غیاب تو، شمعی در دل بزم خیال من از چهره محبوبم روشن است و همه شب در فکر و یاد او هستم.